آشنايى با قرآن

گرد آورنده:

ميرزا باقر حسينى زفره اى اصفهانى

پيشگفتار

تابستان سال هفتاد و هشت بود كه جهت تعطيلات تابستانى به زادگاهم زفره اصفهان سفر كرده بودم، روزى در منزل يكى از بستگان كتابى را كه پيرامون علوم قرآنى مطالبى داشت مورد مطالعه قرار دادم نكاتى بسيار عميق و ارزنده در آن درج شده بود كه توجّهم را به خود جلب كرد.

اين كتاب ارزنده و گران قدر از مرحوم علامه طباطبايى(رحمه الله) بود. با خودم گفتم خوب است كه در اين فرصت طلايى تعطيلات تابستانى بنده هم كتابى پيرامون مطالب قرآنى بنويسم تا از اين راه هم خدمتى به مردم كرده و هم دِين خود را نسبت به قرآن ادا كرده باشم.

از اين رو دست به كار تأليف كتابى پيرامون موضوعات قرآنى شده و آن را از چندين كتابى كه پيرامون قرآن تدوين گرديده بود اقتباس كردم و نام آن را آشنايى با قرآن يا دائرة المعارف قرآنى نهادم كه در واقع اگر كسى با قرآن آشنا شده و انس بگيرد در دنيا و آخرت خوشبخت خواهد شد.

به اميد اينكه اين مجموعه نيز همچون تأليفات ديگر حقير براى همگان قابل استفاده و براى حقير ره توشه قيامت باشد.

والسلام

قم، ميرزا باقر حسينى زفره اى اصفهانى

شروع تابستان 1378، پايان، آخر شهريور 1381 برابر با 13 رجب سال 1423 سال روز ولادت هماى رحمت و بزرگ آيت حقّ مولا على(عليه السلام)


صفحه 4


فصل اول

آشنايى با قرآن از ديدگاههاى مختلف

دورى از قرآن اولين عامل انحطاط

شروع انحطاط ملت اسلام پس از فاصله گرفتن آنها از عمل به دستورات قرآن مجيد بود. كتابى كه جامع ترين و بهترين دستورات را براى زندگى مردم آورد و مهمترين سنگر براى محفوظ ماندن آنان از گناه و مفاسد و عقب افتادگيها بود.

كتابى كه از مرده ترين ملتها بهترين جامعه را بوجود آورد و سيادت و آقايى آنان را بر تمام جهانيان در سايه مفهوم «كُنْتُمْ خَيْرَ اُمَّة» تضمين مى كند.

قرآن مجيد به عنوان كتاب روشنگر زندگى از طرف خداوند بزرگ به انسان عرضه شد و وعده داد در سايه عمل به آن انسان به تمام معارف و حقايق عالى دست يابد.

جدايى از اين معدن گرانبها و سرشار و پر سرمايه اولين عامل عقب افتادگى ملت اسلام از زمانهاى گذشته شد. و اين عقب ماندگى بتدريج از قرون قبل شروع شد تا امروز كه توسعه همه جانبه يافته است.

بارى، قرآن راهنماى بشر بسوى سعادت و بازدارنده انسان از ذلت و شقاوت و بدبختى و هلاكت است.

در سراسر جهان قرآن نه فقط به عنوان كتابى كه داراى احكام فقهى است شناخته شده بلكه كتابى شناخته شده كه حاوى قوانين سياسى، قضايى جزايى، مدنى، اجتماعى، جسمى، روحى، مادى، معنوى و اخلاقى است.

براى شناخت قرآن ديدگاههاى مختلفى وجود دارد كه توجه خوانندگان محترم را به گوشه هايى از آن جلب مى كنيم:


صفحه 5


1ـ عظمت قرآن از نگاه بيگانگان

براى نخستين بار قرآن كريم در قرن اول يا دوم هجرى به زبان بربر در مغرب آفريقا و سپس به زبان فارسى و در قرن چهارم به زبان تركى ترجمه شد و در سال 1143 هجرى قمرى روبرت كنت قرآن مجيد را از زبان عربى به لاتينى ترجمه، و سپس به زبانهاى زنده و مشهور جهان از جمله فرانسوى، آلمانى، انگليسى، ايتاليايى، هلندى، روسى، و غيره نيز ترجمه و انتشار يافت و از اين راه حقايق و مزاياى معنوى آن تا اندازه اى بر عالميان ظاهر و ثابت گرديد و دانشمندان با انصاف اروپايى و مسيحيانى كه دنبال حقيقت رفته و دم از انصاف و حق گويى زده اند، هر يك به نوبه خود به ميزان معلومات و استفاده از درياى ژرف و بى پايان اين كتاب آسمانى اهميت و مقام آن را به نگارش در آورده اند كه اسامى و نظريه بعضى از آنان به قرار زير است:

1ـ گوته شاعر معروف آلمانى مى گويد: ساليان دراز كشيشان از خدا بى خبر، ما را از پى بردن به حقايق قرآن مقدس و عظمت آورنده آن محروم كردند ليكن در اثر پيشرفت علم و دانش پرده جهل و تعصب نابجا برداشته شد و اين كتاب وصف ناپذير توجه افراد بشر را به خود جلب كرد و محور افكار مردم جهان گرديد.

2ـ توماس كارلايل دانشمند معروف و مورخ مشهور اسكاتلندى مى گويد: اين نكته واضح است كه هر كلام درست و حقيقى در دلها نفوذ بخصوص دارد و حق آن است كه تمام كتب اعم از آسمانى و غير آن در برابر قرآن كوچك و حقيرند.

3ـ لئون تولستوى فيلسوف بزرگ روسى مى گويد: قرآن مشتمل بر تعليمات و حقايق روشن و آشكار و سهل است و عموم افراد بشر از هر طبقه مى توانند از آن بهره مند گردند. و همچنين مى گويد: آيات قرآن بر پايگاه بلند آيين اسلام و پاكى روانِ آوردنده اش دلالت دارد.

4ـ برنارد شاو فيلسوف معروف انگليسى، رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) را به حدى


صفحه 6


ستايش مى كند و مى گويد: كه او نجات دهنده جهان و بزرگترين پيامبران است و چنانچه بر دنياى كنونى حكومت مى كرد تمام عقده ها و مشكلات بشريت را يكى پس از ديگرى با سرانگشت حكمت و درايت خود حل مى كرد.

او مى گويد: دين محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) يگانه دينى است كه با تمام ادوار زندگى بشرى مناسب است و قابليت آن را دارد كه هر نسلى را به خود جلب كند و پيش بينى مى كنم كه اروپا در آينده دين و كتاب آسمانى محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) را قبول خواهد كرد و آثار آنهم اكنون نمايان است.

5ـ گوستاولبون فيلسوف بزرگ فرانسوى مى گويد: تعاليم اخلاقى كه قرآن آورده است چكيده آداب عاليه و خلاصه مبادى اخلاق فاضله است و بر بسيارى از آداب انجيل برترى دارد.

6ـ ويلز نويسنده بزرگ انگليسى مى گويد: ديانتِ حقّه اى كه من آن را با مدنيّت همدوش و همراه يافتم تنها دين اسلام است و اگر كسى بخواهد آن را بشناسد بايد قرآن و نظريات علمى و قوانين و نظامات اجتماعى آن را بخواند.

7ـ ودن هامر دانشمند آلمانى مى گويد: ما قرآن را به عنوان كتاب محمد(صلى الله عليه وآله وسلم)با همان عظمت و اهميتى مى نگريم كه مسلمين آن را كتاب خداوند مى دانند.

8ـ ژان ژاك رسو دانشمند معروف فرانسوى مى گويد: اى محمد(صلى الله عليه وآله وسلم)اى آورنده قرآن كجايى بيا و دست ما را بگير و به باغ و صحرا و چمن يا هر جايى كه مى خواهى ببر كه اگر تو ما را ميان درياى بلا ببرى خواهيم رفت، زيرا تو به حيات و زندگى ما بهتر از ما آگاهى.

9ـ گينت گريگ مى گويد: من عقيده دارم كه ملل اسلامى اگر بخواهند آئين خود را به ملل ديگر بشناسانند بزرگترين مستند اسلام، قرآن است.

10ـ جان ديون پورت در صفحه 98 كتاب «عذر تقصير» مى گويد: احكام و اوامر قرآن منحصر به وظايف دينى و اخلاقى نيست.


صفحه 7


11ـ گييون مى گويد: قرآن نه فقط قانون فقهى است بلكه قانون اساسى، قضايى، جزايى و مدنى نيز هست كه بشر را مى تواند اداره كند.(1)

12ـ دكتر ماركسى انگليسى مى گويد: قرآن شامل تمام پيامهاى خدايى است كه در همه كتب مقدسه براى جميع ملل آمده است.

13ـ دكتر موريس فرانسوى مى گويد: قرآن بهترين كتابى است كه دست صناعت ازلى، آن را براى بشر پرداخته است.

14ـ كارلايل انگليسى مى گويد: قطع نظر از اينكه قرآن كتاب وحى مبارك الهى است از حيث لفظ و تركيب نيز بليغ ترين كتابهاست و اين كتاب وابسته به اصلى حقيقى و پيوسته به مبدأى عالى و مقدس است كه تمام كتب در برابر قرآن حقيرند و اين كتاب از هر گونه اصول ناپسند پاكيزه و مبرّاست.

15ـ ساوارى نويسنده فرانسوى مى گويد: قرآن داراى تأثير خاص و جاذبيتى مخصوص است كه هيچ يك از كتابها آن را ندارد.

16ـ لومانس آمريكايى مى گويد: قرآن بزرگترين نور است و آن نور خداست كه جز شفقت و رحمت نخواهد بود.

17ـ ژول لابوم محقق فرانسوى مى گويد: قرآن بيشتر متضمن وعظ و زجر و ترقيب وترهيب است.

18ـ سديو مستشرق اروپايى مى گويد: قرآن متضمن همه اصول پاكيزگى و رستگارى است و برنامه اش هدايت در راه حق و جلوگيرى از رفتار باطل و خروج از تاريكى پستى به سوى انوار فضائل و كمال است پس بر تو باد كه به فرمان قرآن مجيد و آيات روشن آن كه عرب را از رسوايى ها و زشتى ها بازداشت و به راه راست هدايت كرد عمل نمايى.


ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1ـ سر البيان ص66 ـ تاريخ علوم قرآن ص187 ـ قرآن را چگونه شناختم ص43 ـ تفسير نوين ص68 و سالنامه كشور ايران سال 1335


صفحه 8


19ـ كازيمرسكى خاور شناس خارجى مى گويد: قرآن مجموعه اى است دل چسب زيرا در آن اخلاق، مدنيّت، علوم و سياست و وعد و وعيد وجود دارد.

20ـ كوسن دوپر سوال مى گويد: مردم شرق عموماً اعتراف دارند كه فكر بشر از آوردن مانند قرآن از حيث لفظ و معنا ناتوان خواهد بود، و آن آياتى است كه وقتى جعفر بن ابى طالب آن را براى نجاشى خواند اشك از ديدگان پادشاه حبشه سرازير گرديد، خردها به شگفتى مى افتد كه چگونه اين آيات روشن حكمت آميز از زبان مردى درس نخوانده بيرون آمده باشد.(1)

21ـ ناپلئون در كتاب هماى سعادت ص96 آمده است كه روزى ناپلئون درباره مسلمين فكر كرد و پرسيد: مركز آنان كجاست؟ گفتند: مصر.

وقتى با يك مترجم به كشور مصر مسافرت كرد، و به كتابخانه آنجا وارد شد. مترجم قرآن را باز كرد و اين آيه آمد: «براستى كه اين قرآن هدايت مى كند به آنچه درست و محكم تر است و بر مؤمنان بشارت مى دهد»(2)، وقتى مترجم اين آيه را براى او خواند و ترجمه كرد، از كتابخانه بيرون آمد و شب تا به صبح به فكر اين آيه بود. صبح باز به كتابخانه آمد و مترجم آياتى ديگر از قرآن را برايش ترجمه كرد.

روز سوم هم مترجم از قرآن براى او ترجمه كرد و خواند. ناپلئون از قرآن سئوال كرد، مترجم گفت: اينان معتقدند كه خداوند قرآن را بر پيامبر آخر الزمان محمد(صلى الله عليه وآله وسلم)نازل كرده است و تا قيامت كتاب هدايت آنان است.

ناپلئون گفت: آنچه من از اين كتاب استفاده كردم اينطور احساس نمودم كه اولا اگر مسلمين از دستورات جامع اين كتاب استفاده كنند، هرگز روى ذلت را نخواهند ديد. و ثانياً تا زمانيكه قرآن بين آنها حكومت مى كند، مسلمانان تسليم ما غربى ها نخواهند شد; مگر بين آنها و قرآن جدايى بيفكنيم.(3)


ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1ـ پژوهشى درباره پيامبر و قرآن به نقل از تاريخ عرب و اسلام و تاريخ قرآن

«انَّ هذا القرآن يهدى للتى هى اقوم و يبشر المؤمنين» الاسراء آيه 9

3ـ يك صد موضوع 500 داستان ص423


صفحه 9


2ـ ترجمه قرآن به زبانهاى اروپايى

در ابتدا هيچكس به ترجمه قرآن مبادرت ننمود مگر بعد از اينكه كتب لغت و فرهنگ ها زياد گرديد، و اولين ترجمه قرآن به زبان لاتين كه ابتدا زبان علمى اروپا بود در سال 1143 به قلم روبرت كنت انجام گرفت.

2ـ اربانيوس: كه از دانشمندان قرن هفدهم است، در سال 1613 ميلادى در ليدن كتابى در اصول و قواعد زبان عربى نوشته و در همين اوقات قرآن مجيد را هم ترجمه كرده است.

3ـ انكلمان ابراهام: يكى از اروپائيان است كه در چاپ كلام الله مجيد اهتمام نموده و اين كتاب مقدس را با مقدمه لاتينى در سال 1694 ميلادى در هامبورك به طبع رسانيد.

4ـ بارتلمى سنت هيلر: مرد سياسى و فيلسوف و خاورشناس معروف قرآن كريم را در سال 1865 به چاپ رسانيد و در همين سال كتاب «محمد و قرآن» را نوشته و در پاريس چاپ كرد.

5ـ كازيمرسكى: مستشرق لهستانى قرآن مجيد را به زبان فرانسه ترجمه و در سال 1840 به چاپ رسانيد.

6ـ گالاندانتون: از خاورشناسان فرانسه كه مترجم كتبى چند از فارسى و عربى است، قرآن مجيد را هم به زبان فرانسه ترجمه نموده است.

7ـ گوستاولوبون: دانشمند و فيلسوف معروف كه در كتاب خود بنام «تمدن عرب» قسمتى از آيات قرآنى را به فرانسه ترجمه كرده و در اطراف قرآن بحث و مطالعاتى نموده است.

8ـ پالمر: دانشمند و خاورشناس انگليسى و استاد دانشگاه كمبريج كه قرآن مجيد را به انگليسى ترجمه نموده، و آن را منتشر كرده است.


صفحه 10


9ـ ساوارى: دانشمند اروپايى نيز قرآن مجيد را ترجمه و به چاپ رسانده است.

10ـ مارديس: خاورشناس و يكى از دانشمندان آگاه به زبان قرآن بوده و اين كتاب ارزشمند يعنى قرآن كريم را ترجمه كرده.(1)

3ـ اعجاز قرآن از جهات مختلف

«مرحوم علامه طباطبايى» در كتاب شريف تفسير الميزان مى نويسد: مهم اين است كه قرآن نه تنها از جنبه بلاغت و ارزشِ سخن، معجزه است، بلكه اين معجزه و تحّدى شامل همه امورى است كه برترى قرآن در آن احساس مى شود.

قرآن براى همگان معجزه است يعنى براى سخن سنجان از نظر بلاغت، براى حكيمان از جنبه حكمت، براى دانشمندان از لحاظ مراتب علمى، براى جامعه شناسان از نظر اجتماعى، براى قانون گذاران از چهره قوانين علمى، براى سياستمداران از نظر موارد سياسى، براى هيئت هاى حاكمه از نظر حكومت، و بالاخره براى همه جهانيان از نظر امورى كه بدانها دسترسى ندارند، مانند علوم غيبى و احتراز از تناقض در احكام و بيانات، معجزه است. به همين جهت با صداى رسا همه مردم جهان را به معارضه و مقابله دعوت كرده است.(2)

اعجاز قرآن از نظر بيگانگان

قرآن كتابى است بى مانند كه هيچ كتابى را در هيچ زمان و مكانى نميتوان در حد آن و يا نزديك به آن و قابل مقايسه با آن يافت. و به قول دكتر موريس مترلينگ فرانسوى كه مى گويد: «حقيقتاً قرآن بهترين و برترين كتابى است كه قلم صنع و دست هنر ازلى براى بشر ظاهر ساخته است. و بدون كوچكترين اغراق و مبالغه با تعصب بايد گفت: از همه جهت معجزه است.»


ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1ـ تاريخ قرآن علامه ابوعبدالله مجتهد زنجانى ص 125

2ـ تفسير المبزان


صفحه 11


در اعجاز قرآن همين قدر بس كه خطاب به تمام انسانها حتى جنّيان مى فرمايد:«قُل لَئِنِ اِجتَمَعتِ الاِْنسُ وَ الجِنُّ عَلى اَن يأتوا بِمِثلِ هذَا القُرآنِ لا يَأتُونَ بِمِثلِهِ وَ لَو كانَ بَعضُهُم لِبَعض ظَهيراً». «اسراء 88» يعنى اى پيامبر به مردم بگو اگر تمام آدميان و جنيان همه جمع شده دست به دست هم بدهند كه كتابى همچون قرآن بياورند هرگز نخواهند توانست ولو اينكه در آوردن آن يكديگر را كمك و يارى نمايند.

مسلمان شدن يك آلمانى به خاطر يك آيه قرآن

از جمله معجزات قرآن مجيد بيان مطالب علمى آن است كه از باب نمونه مى توان به تفسير آيه 4 سوره قيامت كه مى فرمايد: «بَلى قادِرينَ عَلى اَن نُسَوِّىَ بَنانَه» يعنى ما قادريم كه (مردگان را زنده و همچون اول) سر انگشتان او را بسازيم.

يعنى اگر كفّار خيال مى كنند كه استخوانهاى پوسيده را نمى توان دوباره ساخت و زنده كرد، سخت در اشتباهند زيرا قدرت ما بقدرى است كه با حفظ شخصيت افراد حتى در جزئيات بدن مى توانيم آنها را باز گردانيم به گونه اى كه خطوط سرانگشت هر فردى كه منحصر به خود اوست در او ايجاد و به حالت اول برگردانيم.

طنطاوى در تفسيرش ذيل همين آيه مى گويد: حكمت ذكر سر انگشتان فقط در عصر ما معلوم شد و كسى تا اين اواخر نمى دانست كه خطوط سرانگشت هر فردى منحصر به خود اوست و در اين جهت ميان دو نفر هيچگونه شباهتى نيست و انگشت نگارى به همين علت مرسوم و متداول شد. و در آلمان يك نفر مسيحى با اطلاع از اين آيه مسلمان مى شود.(1)

يك معجزه تاريخى قرآن

يكى از سوره هاى بسيار كوچك قرآن سوره كوثر است سوره اى است مشتمل بر چندين معجزه ظاهره به غير از فصاحت و بلاغت آن.


ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1ـ تفسير نوين ص 63


صفحه 12


در روايت آمده است كه هنگامى كه عبدالله فرزند پيغمبر از دنيا رفت دشمنان و مخالفين رسول الله(صلى الله عليه وآله وسلم) با خوشحالى هر چه تمام تر گفتند: «محمّد ابتر است» يعنى فرزند ندارد و در نتيجه بدون نسل خواهد بود.

حقتعالى سوره كوثر را در ردّ گفته هاى مخالفين نازل كرد: «اِنّا اَعْطَيْناكَ الْكُوثَرَ» يعنى اى پيامبر ما به تو كوثر (يعنى خير فراوان) عطا كرديم.

مرحوم مجلسى در كتاب حيات القلوب جلد دوم قسمت اعجاز قرآن مى فرمايد: خير فراوانى كه در معناى كوثر آمده عبارت است از:

1ـ علم و كمال آنحضرت كه از همه خلق بيشتر بود.

2ـ امت و پيروان او را دو برابر امت جميع پيغمبران گردانيد.

3ـ ذريه و اولاد او را بيشمار قرار داد، كه با وجود اينكه دشمنان آنها زياد بودند و آنها را شهيد مى كردند با اين همه سراسر جهان را سادات و ذريه پيامبر فرا گرفته.

4ـ شفاعت آن حضرت در قيامت بيش از همه پيامبران است.

5ـ نهرى بنام كوثر به او عطا كرده كه در قيامت جميع خلايق به آن محتاج باشند.

6ـ درجات او و اوصياء و امت او را از تمام خلق بيشتر و بلندتر گردانيد. و خلاصه هر كمال و درجه اى كه بشر بتواند به آن دست يابد، خداوند به پيغمبر عطا فرمود.

اما آنكه معجزه تاريخى و روشن اين سوره است اينست كه مى فرمايد: اى رسول خدا (بدان و آنهاييكه از مرگ فرزند تو خوشحالند نيز بدانند كه) دشمنان و بد خواهان تو «ابتر» و بلاعقبند. و اكنون بالعيان مى بينيم كه سادات و ذريه حضرت زهرا(عليها السلام)سراسر جهان را فرا گرفته ولى از دشمنان آنها كه بنى اميه و بنى عباس بودند اثرى باقى نمانده و يا به چشم نمى خورد با اينكه جمعيت آنها از كثرت افراد قابل شمار نبود(1)


ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1ـ حيوة القلوب جلد2 ص 160


صفحه 13


4ـ اهميت قرآن از ديدگاه قرآن

خداوند متعال در سوره اسراء آيه 9 درباره اهميت قرآن چنين مى فرمايد: «اِنَّ هذَا القُرانَ يَهدى لِلَّتى هِىَ اَقوَمُ» يعنى بدرستيكه اين قرآن هدايت و راهنمايى مى كند انسان را به دين و ديانت محكم و مستقيم و در سوره بقره آيه 1 مى فرمايد: «الم ذلِكَ الكِتابُ لا رَيبَ فيهَ هُدىً لِلمُتَقينِ» يعنى شكى نيست كه اين كتاب (اسمانى يعنى قرآن) هدايت كننده پرهيزكاران است.

و شايد معنى آيه اول هدايت همگانى و آيه دوم به معنى بهره مندى متقين از هدايت قرآنى باشد. به اين معنى كه قرآن هدايت كننده همه مردم است ولى پرهيزكاران از آن بهره مند مى شوند.

5ـ اهميت قرآن در روايات

نظر پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) درباره قرآن

در نهج الفصاحه روايات چندى از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) درباره اهميت قرآن نقل شده كه توجه خوانندگان عزيز را به گوشه هايى از آن جلب مى كنيم:

1ـ بوسيله قرآن نان نخوريد

«اِقْرَؤا القُرآنَ وَ اعمَلوُا بِهِ وَ لا تَجفُوا عَنهُ وَ لا تَغلُوا فيهِ وَ لا تأكُلُوا بِهِ وَ لا تَستَكثِروا بِهِ.» يعنى قرآن را بخوانيد و بدان عمل كنيد و از آن دور نشويد و در آن غلو نكنيد و بوسيله آن نان نخوريد و به كمك آن فزونى مجوييد.

2ـ بهترين قاريان قرآن

«خَيرُكُم مَن تَعَّلَمَ القُرآنَ وَ عَلَمَّهُ» يعنى بهترين شما كسى است كه قرآن را بياموزد و بعد آن را به ديگران تعليم دهد.


صفحه 14


3ـ اجر و پاداش شنونده قرآن با قارى قرآن مساوى است

«اَلقارِى وَ المُستَمِعُ فِى الاَجرِ شَريكانِ» يعنى قارى قرآن و شنونده آن در اجر و ثواب با هم مساوى هستند (بنابراين لازم است كه شنوندگان قرآن مطابق فرمايش قرآن كه مى فرمايد: «اِذا قُرِءَ القُرآنُ فَاستَمِعُوا لَهُ وَ اَنصِتُوا لَعَلَّكُم تُرحَمُون» يعنى هرگاه ديديد قرآن تلاوت مى شود شما نيز گوش فرا دهيد و ساكت باشيد شايد مورد لطف و عنايت الهى قرار گيريد. به جاست سكوت را مراعات فرمايند.

4ـ آژير خطر براى قاريان قرآن

«اَلزَّبانيَّةُ اِلى فَسَقَةِ حَمَلَةِ القُرآنِ اَسرَعُ مِنهُم اِلى عَبَدَةِ الأَوثانِ، فَيَقُولُونَ: يُبدَءُ بِنا قَبلَ عَبَدَةِ الأَوثانِ؟ فَيُقالُ لَهُم: لَيسَ مَن يَعلَمُ كَمَن لا يَعلَمُ» يعنى مأمورين عذاب فاسقان قرآن خوان را زودتر از بت پرستان به جهنّم مى برند، آنها مى گويند: آيا ما را زودتر از بت پرستان به جهنّم مى بريد؟ در جواب مى گويند: دانا و نادان هرگز با هم مساوى نيستند (كنايه از اينكه شما مى دانستيد نبايد گناه كنيد و كرديد ولى آنها نمى دانستند و نرفتند ياد بگيرند. آنها از اين كه نمى دانستند و نرفتند ياد بگيرند به جهنّم خواهند رفت امّا با تأخير و شما با دانستن و گناه كردن به جهنّم خواهيد رفت با تعجيل.

5ـ قرآن خواندن بى نتيجه

«اِقرَءَ القُرآنَ ما نَهاكَ فَاِذا لَم يَنهَكَ فَلَستَ تَقرأهُ» يعنى اگر خواندن قرآن تو را از كار زشت باز ندارد، در حقيقت گويا قرآن نخوانده اى.(1)

6ـ برترى قرآن بر ساير كلام ها

در بحار جلد 92 ص19 از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) روايت شده كه فرمود: فضيلت و برترى قرآن بر ساير كلام ها مانند فضيلت و برترى خداوند است بر ساير مخلوقات.


ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1ـ اقتباس از نهج الفصاحه


صفحه 15


نظر على(عليه السلام) درباره قرآن

على(عليه السلام) درباره قرآن كريم مى فرمايد: قرآن چراغ فروزانى است كه در تاريكى جهل راهنماى گم گشتگان و هادى گمراهان است.

در اين نظام متين و استوار الهى كسرى و كاستى نيست، حلال را بيان مى كند و حرام را توضيح مى دهد و از واجبات سخن مى گويد و از حقايق نيز پرده برمى دارد.

ناسخ را از منسوخ و ويژه را از ناويژه جدا مى كند و گاهى به داستان هاى گذشته پرداخته و از گم شدگان قرون قبل حكايت مى كند.

قرآن كريم به دردهاى زمان گذشته درمان مى بخشد و بر جراحت هاى مهلك قلب مرهم مى گذارد.

قرآن مجيد از همه جهت سخن گفته تا آنجا كه كلمه اى را ناگفته نگذاشته و گذشته ها را بياد مى آورد. آينده بشريت را به سعادت و سلامت تضمين كرده به شرط اينكه فرمان وى را بپذيرند و راه خوشبختى را از وى بجويند.

اين بود قسمتى از نظريه على(عليه السلام) پيرامون سازندگى قرآن، در كتاب پرمايه نهج البلاغه.

نظر امام صادق(عليه السلام) درباره اهميت قرآن

امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد: قرآن مجيد را نيكو فرا بگيريد، چرا كه نيكوترين حديث است، در آن با فكر و انديشه بررسى كنيد چون كه آن بهار دلها است.

و در حديث ديگرى مى فرمايد: پيروان ما كسانى هستند كه رفتار و كردارشان همانند ما باشد نه آنكه رفتارشان مخالف با رفتار ما باشد آنگاه خود را به ما نسبت دهند، ما از اين گروه و طايفه بيزاريم.(1)

در روايت مفصلى امام صادق(عليه السلام) قرآن را به يكصد و ده قسم تقسيم كرده،


ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1ـ بسوى قرآن و اسلام ص154


صفحه 16


سپس مى فرمايد: اين دليل روشنى است كه كلام خداوند متعال هيچگونه شباهتى به كلام بشر ندارد همانگونه كه افعال خداوندى نيز شباهتى به افعال ساير مخلوقاتش ندارد. بدين جهت است كه كسى نمى تواند به عمق كلام الهى و حقيقت تفسير آن پى ببرد. مگر پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) و ائمه معصومين(عليهم السلام).(1)

6ـ اهميت دادن مسلمين صدر اسلام به قرآن مجيد

مسلمين صدر اسلام براى حفظ و مواظبت قرآن كريم از تحريف، جديت و كوشش فراوانى به خرج مى دادند تا جاييكه هر كسى سعى و كوشش مى كرد براى خود از قرآن مجيد نسخه اى داشته باشد. و چنانچه مشاهده مى كردند كه كسى مى خواهد حرفى از قرآن را كم يا زياد كند در مقابلش ايستادگى مى كردند.

مرحوم علامه طباطبايى در كتاب قرآن در اسلام به نقل از تفسير دُرّالمنثور ج3 ص232 مى نويسد در جمع آورى قرآن در زمان عثمان مى خواستند: (واو) «وَ الَّذينَ يَكنِزونَ الذَهَبَ وَ الفِضَّةَ» را در سوره توبه آيه 34 بردارند و بدون واو بنويسند عده اى از صحابه از انجام چنين عملى مانع شده از جمله ابى بن كعب صحابى در مقام تهديد سوگند ياد كرد كه اگر واو را ساقط كنيد با شمشير كشيده با شما خواهم جنگيد و اين پافشارى او باعث شد كه واو را ثبت كردند.(2)

7ـ موقعيت قرآن در دوره آخر الزمان

در كتاب كنز العمال جلد10 ص272 از على(عليه السلام) روايت شده كه فرمود: اى حافظان و قاريان قرآن (تنها به خواندن قرآن اكتفا نكنيد بلكه به آنچه از قرآن فراگرفته ايد) به آن عمل نماييد زيرا عالم واقعى كسى است كه به آنچه از قرآن فرا


ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1ـ وسائل جلد 18 ص148

2ـ آيه 34 سوره توبه چنين است: «يا ايها الذين آمنوا اِنَّ كثيراً من الاحبار و الرهبان لياكلون اموال الناس بالباطل و يصدون عن سبيل الله و الذين يكنزون الذهب و الفضة و لا ينفقونها فى سبيل الله فبشرهم بعذاب اليم»


صفحه 17


گرفته عمل نمايد و (به عبارت ديگر) علم و عملش با يكديگر مطابقت نمايد، و زود باشد كه بيايد زمانى كه مردم علم را فرا بگيرند ولى از گلو تجاوز نكند(يعنى عمل به علم نكنند).

ظاهر و باطنشان يكى نباشد، علمشان با عمل توأم نبوده و در جلسات گرد يكديگر حلقه مى زنند و در علوم با يكديگر مسابقه مى گذارند تا جاييكه جلسه آنها به جدال و نزاع و كينه و كدورت تبديل مى شود، اينان بدانند كه رفتارشان مورد رضاى خدا قرار نمى گيرد.

و نيز در كتاب مستدرك حاكم جلد4 ص457 از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)روايت شده كه فرمود: روزى بر امت من خواهد آمد كه فقط قرآن خوان زياد شود و قرآن فهم، كم و بازار علم هم رو به كسادى گذارد (يعنى تحصيل علم هم كم شود) ولى در عوض هَرْج زياد شود. سئوال شد هَرْج چيست يا رسول الله؟

فرمود: كُشت و كُشتار است.

در كنز العمال جلد1 ص271 انس بن مالك از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) روايت مى كند كه فرمود: به خدا پناه ببريد از قاريان قرآن متكبر و فخر فروش چرا كه تكبّر و فخر فروشى آنها به مراتب از حكام ستمگر شديدتر است و هيچكس در نزد خدا از قاريان متكبر و فخر فروش مغبوض تر و منفورتر نيست.(1)


ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1ـ اقتباس از كتاب معجم الملاحم و الفتن آيت الله دهسرخى اصفهانى

قرآن و اسلام از ديدگاه دانشمندان غربي

 

مقدمه: امروزه مسلمانان به علت دوري از قرآن وتعاليم آن، از قافله ي تمدن بشري عقب افتاده اند و با وجودي كه داراي جمعيتي بيش از يك ميليارد مي باشند ، خود باخته اند و از تفرقه ميان خود به شدت رنج مي برند، دشمنانشان بر آنان مسلط شده اند ودر عمل به جاي پيروي از دستورات قرآن ، از اوامر قدرتهاي بزرگ كه دشمن دين و قرآن آنها مي باشند،پيروي مي نمايند و اين در حالي است كه پيروي از دستورات قرآن آنان را از اين ذلت نجات خواهد داد و شكوه وعظمت گذشته را به آنها باز خواهد گرداند . پشت كردن به قرآن در اين دنيا براي مسلمانان ،ذلت و خواري را براي آنها به بار آورده است و در روز آخرت نيز شكايت پيامبر از آنها را به دنبال خواهد داشت، در آن روز كه امت محمد(ص) از زبان پيامبرشان اين شكايت را مي شنوند كه پروردگارا قوم من اين قرآن را از خود راندند.(فرقان/30( امروزه به رغم تبليغات وسيعي كه در كشورهاي غربي عليه اسلام و مسلمانان وجود دارد، روز به روز به تعداد كساني كه با تحقيق درباره ي قرآن به دين اسلام مي گروند،افزوده مي شود.

اين افراد با توجه به حقايق وتعاليم شگفت انگيز قرآن و بدون توجه به زندگي مسلمانان امروزي به حقانيت دين اسلام پي مي برند و جالب اين كه عده اي از آنها بعد از پذيرش دين اسلام اعلام مي كنند كه مسلمانان خود از تعاليم قرآن و اسلام فاصله گرفته اند وخدا را شكر گذارند كه قبل از آشنايي با مسلمانان، با قرآن وحقيقت اسلام آشنا شده اند.مطالعه و بررسي قرآن با انصاف وبدون تعصب باعث شده است كه بسياري از محققين غربي به حقانيت قرآن ايمان بياورند وتعدادي از آنان نيز به دين اسلام مشرف شوند اما متأسفانه موج تبليغات ضد اسلام در غرب و مشكلاتي كه براي تبليغ دين اسلام در اين كشورها وجود دارد،باعث دوري عامه ي مردم از مطالعه در مورد حقيقت قرآن واسلام شده است و كتابهاي محققين خود آنان نيز كه به اسلام گرويده اند ويا حد اقل حقايقي از آن را بيان نموده اند،در جامعه نفوذ وانتشار زيادي ندارد. اما بايد مطمئن بود كه خورشيد همواره زير ابر نمي ماند و چراغ الهي هرگز خاموش نمي شود . توجه به قرآن و تحقيق در مورد آن از دوره ي رنسانس تا دوران معاصر مورد توجه ي تعدادي از دانشمندان غربي قرار گرفته است و آنان بعد از پي بردن به عظمت قرآن،نظرات جالبي را بيان نموده اند كه بيان تعدادي از اين نظرات خالي از لطف نيست :

1.گوته مي گويد :اگرچه ما همواره از قرآن روي برمي گردانيم و در همان مرحله ي اول از آن اظهار تنفر مي نماييم اما آن خيلي زود ما را به سوي خود جذب كرده و شگفت زده مي نمايد ودر نهايت مارا وادار مي كند كه در مقابل آن سر تعظيم و احترام فرود آوريم. سبك واسلوب قرآن و هماهنگي و توافق آن بامحتوا وهدفش محكم و استوار،بسيار عالي و باشكوه،با هيبت وسرسام آور و داراي رفعتي حقيقي و ابدي است.. . ازاين رو اين كتاب در تمام زمانها،تأثيري نيرومند از خود به جاي مي گذارد .

2.ولتر مي گويد:اگر تمام قرآن را از اول تا آخر آن بخوانيد،يك كلمه ي كودكانه در آن نخواهيد يافت.قرآن درحقيقت مجموعه اي است از پندهاي اخلاقي،دستورهاي ديني،راز ونياز به درگاه خداوند،تحذير و تشويق جهانيان و شرح سرگذشت فرستادگان خدا.

3.توماس كارلايل مي گويد:قرآن اساس تشريع براي هر زمان و مكان و سرچشمه ي احكام قضايي و قانون متبع در امور زندگي بوده و راه زندگي سعادتمندانه اي را براي پيروان خود روشن مي سازد.يكي از مزاياي قرآن كه دقت آن باعث دهشت واعجاب من شده است،اين است كه در جمله هايي كوچك به بعضي از حقايق بزرگ اشاره نموده است .

4.دكتر جرنيه ي فرانسوي علت مسلمان شدن خودرا اينگونه بيان مي كند :((من تمام آيه هاي قرآن راكه درزمينه ي علوم طبيعي و بهداشت وطب بودند،مطالعه نمودم و آنها را با دقيق ترين قوانين علوم طبيعي و پيچيده ترين اصول ثابت شده ي علوم عقلي منطبق ديدم ويقين پيدا كردم كه هزار سال قبل جز خدا هيچ كسي بر روي زمين از آن قوانين و اصول آگاه نبوده است؛پس به حقانيت و خدايي بودن چنين كتابي ايمان آوردم)).

5.ريتو بنورث اعتراف مي كند:((علوم طبيعي وفلكي و فلسفه از قرآن اقتباس شده است و علما مديون قرآن هستند)).

6.جي مارگوليوت مي گويد: ((اقرار مي كنم كه قرآن مهمترين موقعيت را در ميان كتابهاي مذهبي جهان به خود اختصاص داده است؛گرچه قرآن در اين طبقه ي ادبياتي جوانترين اثر به حساب مي آيد اما تأثير شگرفي را كه بر عده ي زيادي از مردم گذاشته است،همچنان به ديگران ارزاني مي دارد .اين كتاب براي اولين بار از افراد ناهمگون قبايل صحرايي در شبه جزيره ي عرب،امتي از قهرمانان ساخت و آنان نيز به نوبه ي خود اقدام به ايجاد چنان سازمانهاي وسيع سياسي مذهبي در جهان اسلام نمودند كه يكي از بزرگترين نيروهايي است كه اروپا وغرب براي آن حساب ويژه اي باز نموده اند((.

7.موريس بوكايل مي گويد :((بررسي كامل عيني و بي طرفانه ي قرآن در پرتو دانش مدرن ،ما را به درك توافق بين اين دو(قرآن وعلم) رهنمون مي سازد و نيز اين حقيقت را روشن مي سازد كه در زمان محمد ،نه او ونه هيچ انسان ديگري نمي توانسته است چنين مطالب شگفت انگيزي را كه با علم امروز مطابقت مي كند،به رشته ي تحرير در آورد)).

8.ماكسيم رودنسون،نويسنده ي ماركسيست مي گويد:قرآن كتاب مقدسي است كه عقلانيت جايگاه بسيار بزرگي را در آن اشغال نموده است.در اين كتاب خداوند براي مردم همواره دليل و برهان ارائه مي نمايد ودر مناسبتهاي متعدد براي انسان تكرار مي كند كه پيامبران همراه دليل وبرهان مبعوث شده اند .به نظر مي رسد عقل گرايي قرآني همچون سنگ، سخت،مستحكم و اصلي بنيادي است .

9.جان ديون پورت مي گويد :قرآن تا آن حد معجزه ي جاويد شناخته شده است كه محمد (ص) آن را دليل قوي و مؤيد رسالتش اعلام نمود و آشكا را فصيح ترين مردان آن روز عربستان را به مبارزه دعوت نمود تايك سوره مانند قرآن بياورند. قرآن مانند اناجيل نيست كه فقط به عنوان ميزان وشاخصي درباره ي عقايد ديني،عبادت وعمل پيروان ‎آن شناخته شده باشد بلكه داراي مكتب و روش سياسي نيز هست.كليه ي مسايل حياتي و مالي با اجازه ي همين منبع ومصدر قانونگذاري حل مي شود. در ميان محسنات زيادي كه قرآن به حق واجد آن است،دو نكته ي بسيار مهم وجود دارد يكي لحن تعظيم وتكريم هنگام ذكر نام خداوند وديگري وجود نداشتن فكر،بيان و يا داستاني خلاف تقوا يا حاكي از سوء اخلاق و بي عفتي و عدم طهارت كه آن را معيوب و لكه دار نمايد در صورتي كه با كمال تأسف اين نواقص در موارد بسيار زيادي در كتب يهود ديده مي شوند .

10.ويل دورانت مي گويد :در قرآن قانون واخلاق يكي است.رفتار ديني در قرآن شامل رفتار دنيوي نيز هست وهمه ي امور آن از جانب خداوند وحي شده است .

11.ادوارد گيسبون مي گويد: قرآن دستور عمومي و قانون اساسي مسلمين است؛دستوري است شامل مجموعه قوانين ديني،اجتماعي مدني،تجاري ،نظامي،قضايي،جنايي وجزايي .

12.هربرت جرج ولز مي گويد:قرآن بهترين راهنماي يك عقيده ي قلبي يعني توحيد و اخلاق فاضله است.شايد نيروي معنوي اين كتاب منحصر به سادگي اوامر ونواهي آن باشد چنانكه گاهي يك كلمه ي آن چندين حقيقت را در بر مي گيرد. قرآن كتاب علمي ،ديني،اجتماعي ،تربيتي،اخلاقي و تاريخي است.مقررات و احكام آن با اصول قوانين ومقررات دنياي امروزي هماهنگ وبراي هميشه قابل پيروي و عمل است .

13.رود يويل كشيش فرانسوي مي گويد: قرآن روحي قوي است كه يك ملت فقير و نادان را منقلب نمود وتمدن نيرومندي را كه رونق كامل داشت،به وجود آورد ؛ تمدني كه بالهاي خود را از سمت غرب تا اسپانيا و از سمت شرق به حدود هند و چين گسترش داد ودر اندك زماني امپراتوري بزرگي را تأسيس نمود.قرآن مقام والايي دارد.اروپا نبايد فراموش كند كه مديون اين كتاب است؛كتابي كه آفتاب علم را در ميان تاريكي قرون وسطي در اروپا جلوه گر ساخت.

14.پروفسر هانري كربن (فيلسوف معاصر فرانسوي): اگر انديشه هاي محمد خرافي بود ويا اگر محمد پيامبر خدا نبود هيچگاه جرات نمي كرد حرفي از علم به ميان آورد و بشر را به علم دعوت كند.

15.پروفسر آرتور ج.آربري (دانشمند و خاورشناس انگليسي): هنگامي كه به پايان ترجمه قرآن رسيدم موضوعي (مربوط به زندگي ) مرا پريشان كرده بود ، اما در طول ايام پريشاني، قرآن مرا چنان آرامشي بخشيد و چنان حفظ كرد كه براي هميشه رهين منتش شدم.

16.آلبرت انيشتين (متفكر و فيزيكدان فوق بزرگ جهان): قرآن كتاب جبر يا هندسه يا حساب نيست بلكه مجموعه ي قوانيني است كه بشر را به راه راست هدايت مي كند، راهي كه بزرگترين فلاسفه از تعريف آن عاجزند.

17.دكتر گوستاولوبون(مورخ بزرگ و مشهور فرانسوي): قرآن كه كتاب آسماني مسلمين است، به تعاليم و دستورات مذهبي منحصر نمي شودبلكه مشتمل است بر دستورات سياسي و اجتماعي،خيرات، نيكي ، مهمان نوازي، اعتدال در خواهش هاي نفساني، وفاي به عهد، اكرام به والدين، كمك كردن به بيوه و يتيم وسرپرستي آنان ، نيكي كردن در مقابل بدي و... كه در موارد متعددي به آن ها تاكيد شده ، ودر آن تمام اين صفات و خصلت هاي پسنديده تعليم داده شده است.

18.ج.م . رودويل(اسلام شناس انگليسي): قرآن مقام والايي دارد، زيرا نام خداوند وخالق جهان و ستايش او را در ميان ملل بت پرست نشر داد وآن را به همه كس اعلام كرد. اروپا نبايد فراموش كند كه مديون قرآن است. همان كتابي كه آفتاب علم را در ميان تاريكي قرون وسطا در اروپا جلوه گر ساخت.

19.ارنست رنان مي گويد :اگر كسي خواسته باشد به كتابي كه از آسمان نازل شده است ايمان بياورد،آن كتاب فقط قرآن است زيرا كتب ديگر آسماني امتيازات قرآن را ندارند.

20.لئون تولستوي(فيلسوف و نويسنده ي مشهور روسي): هركس بخواهد سادگي و بي پيرايه بودن اسلام را درك كند، بايد قرآن را بخواند،در آنجا قوانين وتعليماتي بر مبناي حقايق روشن وآشكار صادر و احكام آسان و ساده براي عموم بيان شده است.

نتيجه: بعد از خواندن مقالاتي از محققين ودانشمندان غربي در موردقرآن،در يافتم كه آنان بيش از بسياري از مسلمانان امروزي به عظمت و شگفت انگيز بودن آن پي برده اند،عده اي كه با انصاف و بدون اغراض سياسي و فقط به منظور تحقيق و كشف حقيقت به بررسي قرآن پرداخته اند و بيشتر آنان عضو آكادميهاي بزرگ علمي غرب هستند،خود به اسلام گرويده اند و عده اي ديگر نتايج تحقيقات خود را در اختيار كساني گذاشته اند كه از بيداري مسلمانان وتوجه ي دوباره ي آنان به قرآن در هراسند تاآنها بتوانند با كمك گرفتن از اين تحقيقات راههاي جديدتري را براي دور نگه داشتن مسلمانان از قرآن تجربه نمايند.

عجایب عدد هفت

الف) مقدمه:

عدد هفت عددی است که شاید مثل همه ی عدد های دیگر در نظر ما عادی جلوه کند اما نگرش ما وقتی متبلور می شود که خواص عدد هفت را بدانیم و ببینیم چه «هفت» هایی در زندگی ما وجود دارند و ما در گیر و دار زندگی ماشینی و با بی تفاوتی از کنار آن ها رد می شویم مثلا شاید جالب باشد که بدانیم، رنگین کمان دارای هفت رنگ است .عجایب جهان، هفت تا هستند.(که به عجایب هفت گانه معروفند ) یا در یونان باستان، اسطوره ای با نام هفت خدای، در ذهن مردم نقش بسته است، ویا شهر عشق، که دراشعار عطار آمده است، هفت شهر می باشد، سوره ی مبارکه حمد، که اوّلین سوره ی قرآن کریم است، هفت آیه دارد. آسمان دارای هفت طبقه است. بهشت وجهنم هر کدام دارای هفت طبقه و درجه هستند و طواف خانه خدا هفت دور است، موسیقی ایران و یونان هفت دستگاه داد، هفت نوع ساز بادی وجود دارد و علاوه بر این هفت نت موسیقی وجود دارد(دو، ر، می، فا، سل، لا، سی) و…

ب) تاریخچه:

در سال ۱۸۸۹ میلادی کتابی ار یک جهان گرد منتشر شد که، از جمله روش شمردن را در میان قبیله ای از تورس شرح داده است. اینها برای شمردن تنها از دو واژه استفاده می کردند: یک و دو. برای عدد سه می گفتند «دو و یک » برای چهار «دو و دو»، برای پنج «دو و دو یک » و برای شش «دو و دو و دو» ولی برای عددهای بزرگ تر از ۶، هر قدر بود، می گفتند «خیلی ». گرچه این آگاهی مربوط به پایان سده ی نوزدهم است ولی می تواند گواهی بر شیوه ی شمردن در آغاز شکل گیری مفهوم عدد در میان انسان های نخستین باشد. بعد ها که برای عددهای بزرگتر هم نامی در نظر گرفتند به احتمالی برای عدد «هفت» از همان واژه ی قبلی «خیلی» یا «بسیار» استفاده کردند. عدد هفت که سده های متوالی برای آنها نا شناخته بود، اندک اندک به صورت عددی مقدس در آمد. وقتی که مصری ها، بابلی ها و دیگر امت ها توانستند پنج سیاره ی نزدیک تر به خورشید را بشناسند، با اضافه کردن ماه و خورشید، به عدد هفت رسیدند و این بر تقدس عدد ۷ افزود وقتی در قصه های کهن تر، که تا زمان ما هم ادامه پیدا کرده است، صحبت از شهری می شود که هفت برج و هفت بارو داشت، به معنای آن است که این شهر برج و باروهای بسیار داشت. هفت آسمان و هفت دریا و هفت کشور، به معنای آسمان ها و کشور ها و دریاهای بزرگ است نه هفت آسمان و هفت دریا (نه کم و نه زیاد ). هنوز در زبان فارسی اندرز می دهند « هفت بار گز کن یک بار پارچه کن ». این جمله به معنای آن نیست که برای دقت کار و کم کردن اشتباه در اندازه گیری یا هر کار دیگری باید درست ۷ بار آزمایش کرد، نه شش یا هشت بار. در اینجا هم هفت به معنی «بسیار» است. عدد۱۳ هم چنین سرنوشتی دارد….

ب) هفت و…

نزد بسیاری از اقوام عهد باستان «هفت» عدد ویژه ای بود. در فلسفه و نجوم مصریان و بابلی ها، عدد هفت به عنوان مجموع هر دو زندگی، سه و چهار، جایگاه ویژه ای داشت.(پدر و مادر و فرزند؛ یعنی سه انسان، پایه و اساس زندگی هستند و عدد چهار مجموع چهار جهت آسمان و باد است.)
ایرانیان قدیم در آیین زرتشت، اهورامزدا را مظهر پاکی میدانستند و برای او هفت صفت را بر می شمردند و در مقابل او اهریمن را پدید آورنده ی پلیدیها می دانستند و می گفتند در پیرامون اهورامزدا فرشتگانی هستند که مظاهر صفات حسنه هستند و برای احترام به آن ها که اول هرکدامشان سین بود هنگام سال تحویل سفره می گستراندند و هفت قسم خوراکی که نام هریک با سین شروع می شود: سیر، سرکه، سیب، سماق، سمنو، سنجد، سکه، و سبزی را سر سفره می گذاردند که به سفره ی هفت سین معروف بود.
برای فیلسوف و ریاضیدان یونانی«فیثاغورث» نیز عدد هفت، مفهموم ویژه ی خود را داشت که از مجموع دو عدد سه و چهار تشکیل می شود: مثلث و مربع نزد ریاضیدانان عهد باستان اشکال هندسی کامل محسوب می شدند، از این رو عدد هفت به عنوان مجموع سه و چهار برای آن ها عدد مقدسی بود. علاوه بر این در یونان هر هفت سیاره را خدایی میدانستند : سلن، هیلیوس،آرس،هرمس، زئوس، آفرودیت و کرونوس.
یهودیان قدیم نیز برای عدد هفت معنای ویژه ای قایل بودند. در کتاب اول عهد عتیق (تورات) آمده است که خداوند جهان را در شش روز خلق کرد، در روز هفتم خالق به استراحت پرداخت. موسی در ده فرمان خود از پیروانش می خواهد که این روز آرامش را مقدس بدارند(روز شنبه و روز تعطیل یهودیان). علاوه بر این در آن کتاب مقدس هفت با عنوان عدد تام و کامل نیز استعمال شده است. از آن زمان عدد هفت نزد یهودیان و بعد ها نیز نزد مسیحیان که عهد عتیق را قبول کردند، به عنوان عددی مقدس محسوب می شد.
به این ترتیب بود که از دوران باستان هفتگانه های بیشماری تشکیل شدند: یونانیان باستان همه ساله هفت تن از بهترین هنرپیشگان نقش های سنگین و غمناک و نقش های طنز و کمدی را انتخاب میکردند. آن ها مانند رومی های باستان به هفت هنر احترام میگذاشتند. روم بر روی هفت تپه بنا شده بود. در تعلیمات کلیسای کاتولیک هفت گناه کبیره(غرور، آزمندی، بی عفتی، حسد، افراط، خشم و کاهلی) و هفت پیمان مقدس(غسل تعمید، تسلیم و تصدیق، تقدیس و بلوغ، ازدواج، استغفار و توبه، غسل قبل از مرگ با روغن مقدس، در آمدن به لباس روحانیون مسیحی) وجود دارد. برای پیروان محمد(ص) آخرین مکان عروج، آسمان هفتم محسوب می شود. در بیست و هفتم ژوئن هر سال، روز «هفت انسان خوابیده » مسیحیان یاد آن هفت برادری را که در سال ۲۵۱ بعد از میلاد، برای عقیده و ایمان خود، زنده زنده لای دیوار نهاده شده و شهید شدند، گرامی می دارند؛ مردم عامه می گویند که اگر در این روز باران ببارد، به مدت هفت هفته بعد از آن هوا بد خواهد بود، آن گاه انسان باید هفت وسیله ی مورد نیازش را بسته بندی کند و با چکمه های هفت فرسخی خود به آن دورها سفر کند. صور فلکی خوشه ی پروین یا ثریا به عنوان «هفت ستاره» معروف است، در حالی که حتی با چشم های غیر مسلح میتوان در این صورت فلکی تا یازده ستاره را دید.
عرفای بزرگ عشق و وصال را در هفت مرحله و هفت وادی نشان داده اند و فاصله ی بین هستی و تباهی را پنچ مرحله دانسته اند.
در افسانه ها نیز با هفت سحر آمیز برخورد می کنیم: سوار ریش آبی هفت همسر داشت، سفید برفی با هفت کوتوله پشت هفت کوه زندگی می گرد و افسانه ی اژدهای هفت سر…
علاوه بر این می توان به هقت اقلیم، هفت اورنگ، هفت دفتر شاهنامه، هفت پیکر، هفت هیکل، هفت گناه کبیره، هفت خان رستم، هفت الوان، هفت گنج، هفت رکن نماز،هفت تحلیل و هفت طواف (در اعمال حج)، هفت قبله(مکه، مدینه،نجف،کربلا،کاظمین،سامرا،مشهد) و… اشاره کرد و به این ترتیب بود که تعداد بیشماری هفتگانه در دنیا بوجود آمد و به عدد هفت تقدس خاصی بخشید.

از دوستان عزیز تقاضا دارم که این مطلب را بخوانید و لینک آن را بگذارید. این مقاله درباره ی مسلمان شدن

آلبرت اینشتین(فوت 1955 م) در رساله ی پایانی عمر خود با عنوان: "دی ارکلرونگ"

Die Erkla"rung - von: Albert Einstein - 1954

یعنی:"بیانیه" که در سال 1954(=۱۳۳۳ش) آن را در امریکا و به آلمانی نوشته است - اسلام را بر

تمامی ادیان جهان ترجیح میدهد و آن را کاملترین ومعقولترین دین می داند.

این رساله درحقیقت همان نامه نگاری محرمانه ی اینشتین با آیت الله العظمی بروجردی(فوت۱۳۴۰ش=1961م) است که توسط مترجمین برگزیده ی شاه ایران  و به صورت محرمانه صورت پذیرفته است.

اینشتین در این رساله "نظریه ی نسبیت" خود را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از (نهج البلاغه) وبیش از همه (بحارالانوار) علامه ی مجلسی (که از عربی به انگلیسی و... توسط حمید رضا پهلوی(فوت۱۳۷۱ش)و...ترجمه وتحت نظر آیت الله بروجردی شرح می شده)تطبیق داده و نوشته که هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمیشود وتنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده ی"نسبیت" را ارائه داده ولی اکثر دانشمندان نفهمیده اند. از آنجمله حدیثی است که علامه  مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اکرم(ص) نقل میکند که: هنگام برخاستن از زمین دامن یا پای مبارک پیامبر به ظرف آبی میخورد و آن ظرف واژگون میشود.اما بعد از اینکه پیامبراکرم(ص) از معراج جسمانی باز میگردند مشاهده میکنند که پس از گذشت این همه زمان هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است ...اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه ی " انبساط و نسبیت زمان" دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن مینویسد...

همچنین اینشتین در این رساله "معاد جسمانی" را از راه فیزیکی اثبات میکند(علاوه برقانون سوم نیوتون=عمل وعکس العمل). او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عکس فرمول معروف "نسبیت ماده و انرژی" میداند:

E = M.C2 >> M = E :C2

یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره عینا" به ماده تبدیل شده و زنده خواهد شد.

او همچنین در همین رساله عقیده ی به "وحدت وجود" را از خرافات های شایع شده توسط ملاصدرا تلقی کرده و آن را از دیدگاه "فیزیک کلاسیک" و "فیزیک نسبیتی" به شدت مورد حمله قرار میدهد...بطور خلاصه او میگوید: هر موجودی دارای حیطه و مرز فیزیکی خاص خود است(حیز وجودی)که امکان ندارد با موجود یا وجود دیگری اتحاد یا وحدت داشته یا بیابد...

در رابطه با "عقل" نیز - با کمال شگفتی - اینشتین نظریه ی اخباریون شیعه را( که عقل را نسبی میدانند و در حریم شرع و دین آن را بکار نمیبرند) صحیح دانسته و میگوید: حق با اخباری های شما ست وهنوز زود است که مردم این را بفهمند...

در ادامه نیز فرمول ریاضی خاصی برای "عقل نظری بشر" ارائه داده و "نسبیت" آن را اثبات میکند... .

اینشتین در این کتاب همواره از آیت الله بروجردی با احترام و بارها به لفظ"بروجردی بزرگ" یاد کرده و از شادروان پروفسور حسابی نیز بارها با لفظ"حسابی عزیز"...

۳/۰۰۰/۰۰۰دلار بهای خرید این رساله توسط پروفسورابراهیم مهدوی( مقیم لندن) با کمک برخی از اعضاء شرکتهای اتومبیل بنز و فورد و...از یک عتیقه دار یهودی بوده و دستخط اینشتین در تمامی صفحات این کتابچه توسط خطشناسی رایانه ای چک شده و تایید گشته که او این رساله را به دست خود نوشته است...

همکنون این کتاب ارزشمند در حال ترجمه از آلمانی به پارسی - توسط دکتر عیسی مهدوی( برادر دکتر ابراهیم مهدوی)- و توام با تحقیق و ارائه ی منابع مذکور در متن(توسط اینجانب) میباشد و بسیاری از متن آن ترجمه و تحقیق فنی شده است...

اصل نسخه ی این رساله اکنون جهت مسائل امنیتی به صندوق امانات سری لندن - بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی- سپرده شده و نگهداری میشود...  توضیحات بیشتر و شماره ی ثبت آن را  برای اطلاع خوانندگان در آغاز برگزیده ی این کتابچه ارائه خواهیم داد ...

گزیده ای ازآخرین رساله اینشتین:

DIE ERKLA"RUNG

دی ارکلرونگ ="بیانیه"

ترجمه:دکترعیسی مهدوی

تحقیق و پیشگفتار و پاورقی:

اسکندر جهانگیری

پیشگفتار:

در اوائل سال ۱۳۸۲ شمسی(=2003م) پروفسور ابراهیم مهدوی (تولد۱۳۱۰ش) - مقیم لندن - پس از سفری به امریکا وآلمان و فرانسه و دیدار با برخی سرمایه داران شرکت اتومبیل سازی"فورد"در امریکا و "بنز" در آلمان و "کنکورد" در فرانسه و جلب رضایت برخی از اعضاء آنها جهت کمک مالی برای خریداری این رساله ی گرانقیمت بالاخره موفق شدند قرارداد خرید آن از یک عتیقه دار یهودی را به امضاء برسانند...بهای این رساله که تماما" به خط خود اینشتین میباشد سه میلیون دلار تمام شد که به این ترتیب سرشکن شده / پرداخت گردید:

X - BENZ : $ 1/000/000

(به افتخاراینکه اینشتین آلمانی بود)

X - FORD : $ 1/000/000

(به افتخاراینکه در امریکا میزیست و نیز به افتخار جان.اف.کندی -رئیس جمهور امریکا(مقتول1963م)که در این رساله بارها اینشتین از وی نام برده و او را رئیس جمهور آینده ی امریکا دانسته است حال آنکه در 1954م(سال نگارش این اثر) هنوز7 سال به زمان انتخاب وی مانده بود! و این از پیشگوئیهای اینشتین به شمار میرود. نیز شاید سرنخهائی از معمای حیرت انگیز ترور زنجیره ای خاندان کندی در این رساله موجود باشد که بتوانیم دریابیم چرا کندی کشته شد؟ راز این معما کجاست؟ چرا خانواده  او نیز قربانی شدند؟ و چرا...؟)

X-CONCORDE:$500/000

(به افتخارجناب لاوازیه - مقتول 1794م درانقلاب/ یا شورش/ فرانسه - و نیز قانون بقای ماده ی او که دراین رساله بارها یاد شده است)

X - TITANIC : $ 500/000

(به یادبود کشته شدگان حادثه ی اندوهبار کشتی "تایتانیک" انگلیسی و نیز الکساندر فلمینگ انگلیسی(فوت1955م) - کاشف پنیسیلین و از یاری کنندگان اینشتین در نگارش این رساله - بخشهائی که مربوط به اسرار علم پزشکی و زیست شناسی و داروشناسی آن میشود...)...

شخصیت های اصلی این رساله:

آلبرت اینشتین(فوت مشکوک1955م) / الکساندر فلمینگ( فوت 1955م)(؟!!)/ آیت الله العظمی سید حسین بروجردی(فوت1961میلادی)/ نیلز بور(بوهر) شیمیدان و فیزیکدان دانمارکی که او نیز با اینشتین در نگارش این اثر همکاری میکرد(فوت1962م)(؟!!)/ جان.اف.کندی(مقتول1963م)(؟؟!!)/ علیرضا پهلوی(مترجم و رابط)( کشته شده براثر سقوط هواپیما توسط عناصر سازمان "کا.گ.ب" شوروی در1954م(=1333ش - سال نگارش این رساله؟؟!!)/ حمیدرضا پهلوی(مترجم و رابط)(فوت1371ش=1992م)که نیلز بور اورا به اینشتین معرفی کرده و در آن زمان 22 ساله بود...

سئوالی که اینجا مطرح میشود این است که چرا سه تاریخ مرگ (1954-1955 و باز 1955م) و نیز سه تاریخ مرگ (1961- 1962 - 1963 م) دقیقا" پشت سر هم واقع شده؟؟ وچرا نویسنده (اینشتین)با همکار اصلی اودراین نگارش(الکساندرفلمینگ) هردو در یک سال(1955م) مرده اند؟؟ و چرا یکی از مترجمین و رابطها(ع...پ...) در همان سال نگارش رساله بر اثر سقوط هواپیما جان داده است؟؟و باز چرا همين چندسال قبل دو فرزند مترجم و رابط ديگر(ح...پ...) به نامهای بهزاد و نازک در سن جوانی به طرز مشکوکی در خارج از ايران مسموم شده و مرده اند؟؟

و بالاخره چرا باید این رساله از چنین شخصیتی (اینشتین) حدود نیم قرن(!!) مخفی بماند و چرا "صندوق امانات سری انگلیس" به بهانه پرهیز از ایجاد"یک رولوشن(=انقلاب) خطرناک مذهبی" اجازه ی تکثیر این اثر علمی- مذهبی را تحت هیچ شرایطی به ما نمیدهد؟؟...

(سرآغاز متن کتاب)(اولین عبارت کتابچه ی اینشتین/ خطاب به آیت الله بروجردی این عبارت آلمانی است):

Herzliche Gru"&e von Einstein

(هرتسلیش گروسس فن اینشتاین = با صمیمانه ترین سلام ها از اینشتین)

محضر شریف پیشوای جهان اسلام...جناب سید حسین بروجردی...پس از 40 مکاتبه که با جنابعالی بعمل آوردم اکنون

دین مبین اسلام و...آئین تشیع 12 امامی (*1*) را پذیرفته ام/ که اگر همه ی دنیا بخواهند من را از این اعتقاد پاکیزه

پشیمان سازند هرگز نخواهند توانست حتی من را اندکی دچار تردید سازند! اکنون که مرض پیری مرا از کار انداخته

و سست کرده است ماه مرتس(= مارس)(*2*) از سال1954 (*3*) است که من مقیم امریکا و دور از وطن هستم.

به یاد دارید که آشنائی من با شما از ماه اوگوست(= اوت)(*4*) سال 1946 یعنی حدود 8 سال قبل بود(*5*).

خوب به یاد دارم که وقتی در 6 اوگوست(اوت) 1945 آن مرد ناپاک پلید(*6*)اکتشاف فیزیکی من را - که کشف

نیروی نهفته در اتم بود - همچون صاعقه ای آتشبار و خانمانسوز بر سر مردم بی دفاع هیروشیما فروریخت من از شدت

غم و اندوه مشرف به مرگ شدم و در صدد برآمدم که موافقتنامه ای بین المللی ... به امضاء و تصویب جهانی برسانم.

گرچه در این راه برای من توفیقی حاصل نشد ولی ثمره ی آن آشنائی با شما مرد بزرگ...بود که هم تا حدی من را از آن

اندوه عظیم خلاص نمود و هم بالاخره سبب مسلمان شدن پنهانی من شد. و چون این آخرین یادداشت من در جمعبندی این

چهل نامه است/ برای خوانندگان گرامی(بعدی) نیز مینویسم: همانگونه که آقای... بروجردی - مقیم شهر قم/ در ایران - میدانند:

من دراوگوست(اوت)1939(*7*) طی نامه ای به روزولت - رئیس جمهور وقت امریکا - او را از پیشرفت آلمان نازی - که در

ابتدای جنگ جهانی دوم بود - در مسئله ی شکافتن اتم و آزاد کردن و مهار انرژی عظیم آن جهت کشتار... و نابود کردن آنی برخی

شهرها... مطلع ساختم و اکیدا" به او (روزولت) گفتم که برای بازداشتن آلمان نازی از این نقشه ی جنایت آمیز...باید ابرقدرتی چون

امریکا - که به نظر من عاقلترین و...خونسردترین ابرقدرتهای دنیای فعلی است - سریعا" گروهی را مامور بررسی و تحقیق علمی-

در شکافتن هسته ی اتم - بنماید و به سرعت باید بمب اتم را بسازد چون دیر یا زود این سگ از زنجیر در رفته - یعنی آدولف هیتلر

...نژادپرست خونخوار - آن(بمب اتم) را ساخته و چون ببیند از راه جنگ متعارف حریف تمامی دنیا نمیشود - حتما" متوسل به آن

شده و لااقل چندین شهر بزرگ را هدف بمب اتمی خود قرار میدهد.اما وقتی امریکا...آن را از قبل ساخته واعلان نموده باشد

دیگر امثال هیتلر دیوانه نمیتوانند دنیا را به آتش بکشند! پس جناب پاپ پیوس دوازدهم نیز - که آغاز دوره ی پاپی وی برای

مسیحیان کاتولیک جهان / از همان سال 1939 بود - فتوا به این امر صادر کرد و فقط اکیدا" قید نمود که:"هرگز نباید از این

سلاح اتمی برای جنگ - حتی با خود نازیهای آلمان - استفاده شود...". سپس (من) نامه ای به محضر شریف پیشوای اسلامی

آن زمان...سید ابو-ال- حسن (ابوالحسن) اصفهانی - که مقیم نجف بودند - نوشتم/ ایشان نیز در جواب گفتند که:"از باب ناچاری

لازم است که بمب اتم ساخته شود تا آلمانها بهراسند و دست به حمله ی اتمی به هیچ کشوری نزنند. ولی استعمال این سلاح

مرگبار در قانون اسلام بطور کلی ممنوع است و هرگز نباید از آن - به نحو ابتدائی - استفاده شود حتی علیه خود آلمان نازی

...باز تاکید میکنم : تا آنجا که امکان دارد نباید سلاح اتمی بکار گرفته شود و باید با اسلحه ی متعارف با آلمان نازی مقابله کرد".

آری ! جهان در آن روزها وضعی اضطراری پیدا کرده بود. به حکم چنین بزرگمردانی (از ادیان و مذاهب مختلف) من (اینشتین)

ناچار بودم که روزولت را در جریان ساخت بمب اتم قرار دهم واین اقدام مانع عملکرد آلمان نازی شد و با این عمل من جان

بسیاری از مردم دنیا نجات داده شد/ اما افسوس که این فرمول به دست آن مرد دیوانه ی دیگر(*6*) افتاد و توصیه های من و

روزولت را از یاد برده/ دچار وسوسه ی شیطانی شد و در حال مستی دستور داد که خلبان احمق و جنایتکار او در6 اوگوست

(اوت)1945 - که دنیا تازه داشت طعم تلخ جنگ دوم را از یاد برده و صلح جهانی در حال استقرار بود - این بمب خطرزا را

...در هیروشیما فروافکند!! بمبی که بقدر یک توپ بیشتر اندازه نداشت به زمین نرسیده در آسمان منفجر و شهری را مبدل به

خاکستر کرد!! احساس میکنم که هرگاه به یاد این حادثه می افتم چند ماه و یا چندین سال از عمرم کاسته میشود و پیرتر میشوم!! 

و من همانطور که در جنگ اول جهانی ... بین سالهای 1914-1918... درصدد ارائه ی طرح صلح جهانی بودم و موفق نشدم/ دراین

6 سال سیاه جنگ دوم ... 1939-1945 ... نیز دائما" در تکاپو بودم که بنحوی بتوانم طرح صلح جهانی را ارائه بدهم / باز هم نتیجه

نگرفتم!! گویا شکافتن هسته ی اتم بسیار آسانتر بود از شکافتن قلب سخت و سیاه انسان!! براستی که این موجود دوپا (!) سرسخت ترین

موجودات جهان است!! ... و در مقیاسهای کوچکتر نیزهمواره ناکام بوده ام / هنگامی که ورزشهای رزمی ازجمله کاراته/ جودو/ و

کنگ فو و مانند این چیزها {...} از شرق وحشی بی تمدن و خرچنگ خوار- یعنی چین وژاپن وکره - به سوی اروپا و امریکا آمد/ من

ازجمله مخالفان اینگونه ورزشها بودم وتاکید میکردم که چنین آداب و رسوم وحشیانه ای خشونت را در جامعه رواج میدهد... ولی همه

مانند دیوار گچی (!) به من نگاه کردند و هیچ نگفتند... وچنانکه خود حضرت عالی (= آقای بروجردی) برای من در جواب نامه ی

((ایکس - 25)) مرقوم فرموده اید// ... در اسلام ... حتی کندن یک مو یا ایجاد یک خراش سطحی و یا حتی اندک ناراحت ساختن یک

انسان - غیر مجاز و ممنوع است!!//. آری! سیاست فقط فکر لحظه های هیجان آور را در سر می آورد/ حال آنکه این عملکردهای

سیاسی همچون قوانین معادلات ریاضی نتایج وعواقبی جبران ناپذیر و غیر قابل دفع را در پی می آورند!! و اکنون ای جناب...بروجردی

/ ای پیشوای خردمند و ای پدر مهربان... بسیار از شما سپاسگزارم که در1952 در پی مرگ(( وایتسمن)) - رئیس جمهور وقت اسرائیل

- هنگامی که من از شما تقاضای مشاوره کردم که / آیا ریاست جمهوری اسرائیل را -که رسما"وعلنا"به من(اینشتین)پیشنهاد شد و  

همگان مرا یک یهودی دنیا دیده ومهاجرازوطن میدانستند...- بپذیرم؟/ خود درجواب نامه((ایکس- 32)) فرمودید:"انسان خداترس وخردمند

چنین پیشنهادی را هرگزنمیپذیرد. هر کس به دنبال سیاست رفته آلوده شده است. پس شما خود را آلوده ی سیاست نکنید!".

لذا من(اینشتین) نیز به بهانه ی اشتغالات علمی/ این پیشنهاد را رد کردم...

***************************************************

1-Zwo"lffach

2-Ma"rz

3- برابر با اواخر سال1332 ش / یا اوائل سال 1333ش

4 -5- August -تقریبا" برابر با مرداد ماه 1325 شمسی

6- احتمالا" منظور وی: هاری ترومن(1945-1953) است

7- تقریبا"برابر با مرداد1318شمسی

 

منبع:    http://djmohammadxxx.blogfa.com/post-21.aspx

 



 

 

انیشتین و آیت الله بروجردی و راز تنها یک روایت ...

آلبرت اینشتین(فوت 1955 م) در رساله ی پایانی عمر خود با عنوان: "دی ارکلرونگ" Die Erkla"rung - von: Albert Einstein – 1954 یعنی:"بیانیه" که در سال 1954 آن را در امریکا و به آلمانی نوشته است - اسلام را بر  تمامی ادیان جهان ترجیح میدهد و آن را کاملترین ومعقولترین دین می داند.

                                      

این رساله در حقیقت همان نامه نگاری محرمانه ی اینشتین با آیت الله العظمی بروجردی (فوت1340ش =1961م) است که توسط مترجمین برگزیده شاه ایران محرمانه صورت پذیرفته است اینشتین در این رساله "نظریه نسبیت" خود را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از (نهج البلاغه) وبیش از همه (بحارالانوار) علامه مجلسی (که از عربی به انگلیسی توسط  حمید رضا پهلوی (فوت1371ش) و.. .ترجمه وتحت نظر آیت الله بروجردی شرح می شده) تطبیق داده و نوشته که هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمیشود وتنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده "نسبیت" را ارائه داده  ولی اکثر دانشمندان نفهمیده اند.

             آیت الله بروجردی و انیشتین      آیت الله بروجردی و انیشتین

از آنجمله حدیثی است که علامه ی مجلسی در مورد  معراج جسمانی رسول اکرم(ص) نقل میکند که: هنگام برخاستن از زمین دامن یا پای مبارک پیامبر به ظرف آبی میخورد و آن ظرف واژگون میشود.اما پس از اینکه پیامبر اکرم(ص) از معراج جسمانی باز میگردند مشاهده میکنند که پس از گذشت این همه زمان هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است ...اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه ی "نسبیت زمان" دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن مینویسد...

                                                

همچنین اینشتین در این رساله "معاد جسمانی" را از راه فیزیکی اثبات میکند(علاوه بر قانون سوم نیوتون=عمل وعکس العمل). او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عکس فرمول  معروف "نسبیت ماده و انرژی" میداند:

                                                          E = M.C2 >> M = E :C2

یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره عینا" به ماده تبدیل شده و زنده خواهد شد.

                                     

او همچنین در همین رساله عقیده ی به "وحدت وجود" را از خرافات های شایع شده توسط ملا صدرا تلقی کرده و آن را از دیدگاه "فیزیک کلاسیک" و "فیزیک نسبیتی" به شدت مورد حمله قرار می دهد ...بطور خلاصه: او میگوید: هر موجودی دارای حیطه و مرز فیزیکی خاص خود است(حیز وجودی) که امکان ندارد با موجود یا وجود دیگری اتحاد یا وحدت داشته یا بیابد...در رابطه با "عقل" نیز با کمال شگفتی - انیشتین نظریه ی اخباریون شیعه را ( که عقل را نسبی میدانند و در حریم شرع و دین آن را بکار نمیبرند) صحیح دانسته و میگوید: حق با اخباری های شما ست وهنوز زود است که مردم این را بفهمند..اصل نسخه ی این رساله اکنون جهت مسائل امنیتی به صندوق امانات سری لندن - بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی- سپرده شده و نگهداری میشود... ـ (منبع)

                                                                     
در ادامه نیز فرمول ریاضی خاصی برای "عقل نظری بشر" ارائه داده و "نسبیت" آن را اثبات میکند... . اینشتین در این کتاب همواره از آیت الله بروجردی با احترام و به لفظ"بروجردی بزرگ" یاد کرده و از شادروان پروفسور حسابی نیز بارها  با لفظ"حسابی عزیز" یاد کرده است.

                                        
3000000دلار بهای خرید این رساله توسط پروفسورابراهیم مهدوی( مقیم لندن) با کمک یکی از اعضاء شرکت اتومبیل" بنز" از یک عتیقه فروش یهودی بوده و دستخط اینشتین در تمامی صفحات این کتابچه توسط خطشناسی رایانه ای چک شده و تایید گشته که او این رساله را به دست خود نوشته است.

منبع:  http://docheshm.blogfa.com/cat-21.aspx

در پاسخ به اینشتین - چرا سوسیالیسم؟

شهرت جهانی تو، چون حبابی تار، تو را در خود فرو برده و با آنکه همه از تو و کارهایت شنیده و گفته اند، اما زیاد نیستند کسانی که تو را می شناسند. دوران کودکی و جوانی تو با تحقیر و توهین در جامعه ی نژادگرای آلمان سپری شد. زمانی هم که مردم آلمان تو را دانشمندی شهیر و مایه ی افنخار می دانستند، قهر نازیسم چنان عرصه را بر تو تنگ کرد که گریز از وطن را تنها راه نجات دیدی. هرچند در آمریکا نیز به عنوان دانشمندی پرتوان مورد تحسین بودی، اما به مرور انزوای گذشته را بیشتر کردی و با بالا رفتن سن، گوشه نشینی نیز بیشتر شد. همچنانکه خودت گفته ای، احساس تعلق چندانی به خانواده و دوستان و قوم نداشته ای و بیشترین وقت خود را صرف دو مقوله کردی، یکی اتحاد نیروهای الکترومغناطیس با گرانش و دیگری تلاش برای صلح و امنیت جهانی، بویژه پس از انفجارات اتمی هیروشیما و ناکازاکی و تا جاییکه من می دانم، در هر دو مورد موفقیت چندانی نداشتی. اما این تلاش ها بی نتیجه نبود و در هر دو مورد تأثیر عمیقی بر اندیشمندان گذاشت و هنوز هم کم نیستند کسانیکه در این زمینه ها تلاش می کنند و راه تو را ادامه می دهند. 

اتشار مقاله ی چرا سوسیالیسم نشان داد که تو نیز از رنج عمومی بشریت رنج بسیار برده ای. اگر تلاش مداوم تو را جمع بندی کنیم، با سه مشکل اساسی رو به رو بوده ای:

1 - چگونه می توان گرانش و الکترومغناطیس را متحد کرد؟

2 - چگونه می توان صلح و امنیت دائمی برای بشریت تأمین کرد؟ 

3 - چگونه می توان انسان را از فاجعه ی  نظام سرمایه داری نجات داد؟

 

اینشتین عزیز:

من هم در این سه مقوله اندیشیده ام و عمری صرف یافتن راه حل این مشکلات کرده ام و برای هر سه مشکل راهی متفاوت از راه تو یافته ام. قبل از آنکه بگویم نتیجه تلاش من چه بوده است، می خواهم مروری کوتاه از تاریخ داشته باشم. من یک ایرانی ام. کشوری که آن را نیز مهد تمدن می نامند. تاریخ نانوشته ایران زمین را خیلی طولانی می دانند، اما عادت شده که تاریخ ایران را با پادشاهی کوروش همزمان بدانند. کوروش برای تو و قوم یهود آشناست و همواره از آن به نیکی یاد شده است. تا جاییکه من می دانم، کوروش داعیه ی قداست نداشت، تاریخ هم او را یک رهیر مذهبی نمی شناسد. به اعتقاد من، کوروش تافته ی جدا بافته ای از فرهنگ و بینش مردم ایران زمین نبود. او محصول فرهنگ مردمان اقلیم خود بود. جهان بینی کوروش و رفتارش با ملل مغلوب به عنوان یک بدعت در تاریخ تمدن بشری ثبت شده است و مورد تحسین و احترام همگان است. اما تاریخ در مورد کوروش دو نکته ی مهم را فراموش کرده یا به اندازه ی کافی به آن نپرداخته است که رنج آور است.

اول اینکه بینش کوروش نیز مانند بینش همه ی انسانهای دیگر محصول جامعه بود و در کشور گشایی هایش جامعه ی خود را تعمیم می داد و نمی توانست برخلاف فرهنگ و اعتقادات نهادینه در جامعه اش رفتار کند. می توانست کمی آن را تقلیل دهد یا شدت بخشد، اما نمی توانست در مقابل آن بایستد. همچنانکه اندیشه های نازیسم با هیتلر متولد نشد و با مرگ وی نیز از بین نرفت. در واقع در آن مقطع تاریخی، کوروش مظهر و نماینده ی بینش سیاسی و مدیریتی ایرانیان بود.

دوم اینکه تاریخ از کوروش درس نگرفت. بعد از کوروش در هیچ مقطعی از تاریخ با مردم مغلوب آنچنان که کوروش رفتار کرده بود، رفتار نشد. قدرتهای بزرگ در عصر شکوفایی  تمدن در قرن بیستم با مردم مغلوب چه کردند؟ پس از امضا و تثبیت اعلامیه جهانی حقوق بشر تدوین و امضا کنندگان آن با سایر ملل چه کردند؟ در عمل و نه در حرف، کجا مشابهی از آنچه که کوروش انجام داد، دیده شده است؟ جه قبل از رنسانس و چه پس از آن، قدرتها تحت عناوین فریبنده، همه قسم جنایتی را انجام دادند تا به بهانه گسترش وحدانیت، عدالت، آزادی خواهی، سوسیالیسم، دموکراسی و... بر جان و مال و ناموس مردم مغلوب مسلط شوند. در کجای تاریخ ردی از منش کوروش دیده می شود؟

 

و اما ایرانیان:

ایرانیان بیش از همه درد رفتار دهشناک فاتحان را در طول تاریخ، با گوشت و پوست و روان خود چشیده اند. شاید این رنج بهای بدعت گذاری ایرانیان به دست کوروش است که با قانون روند تاریخ نازسازگار بود. در اواخر امپراطوری ساسانیان، بویژه پس از سرکوب بیرحمانه ی مزدکیان، یکنوع جهان بینی قدیمی تر که زُروان نامیده می شود، در ایران دوباره اوج گرفت و شدیداً فعال شد. [1] همزمان با تشدید زُروان در بین ایرانیان، در همسایگی ایران و شبه جزیره ی عربستان اسلام رو به گسترش بود.  اعراب به بهانه ی ترویج اسلام ایران را میدان تاخت و تاز قرار دادند. ولی آنچه که بیش از شمشیر موجب تسخیر بخشهایی مهمی از ایران شد و ایرانیان را به تسلیم واداشت، اعتقاد نهادینه شده در ذهنیت ایرانیان به زُروان بود. همین اعتقاد به زُروان در لشکرکشیهای سلطان محمود غزنوی و بعدها حمله ی مغول را می توان یکی از عوامل مؤثر شکست ایرانیان محسوب کرد. فاتحان ایران زمین از اسکندر مقدونی گرفته تا افاغنه و حتی روسها در جنگهای منجر به انعقاد قراردادهای گلستان و ترکمن چای، آنچنان با ایرانیان رفتار نکردند که کوروش با مغلوبان رفتار کرده بود.

 

آلبرت عزیر:

بعد از فوت تو هم، جهانیان روزگار خوشی نداشتند. هرچند پیشرفت علم و فناوری حیرت انگیز بود، اما ذهنیت انسان با نگرش سنتی به قدرت مانع از بهره برداری درست از تمدن موجود است. حال اجازه می خواهم سه مقوله ای که تو را نگران کرده بود و سالها در پی حل آنها بودی، مورد بررسی قرار دهم.

 

 1 - چگونه می توان گرانش و الکترومغناطیس را متحد کرد؟

 

آلبرت عزیز:

در دهه های اخیر، فیزیکدانان گامهای بلندی برداشتند و برخی از مشکلات فیزیک را حل کردند، اما با مشکلات جدیدی رو به رو شدند که در زمان تو اصلاً قابل تصور نبود.

فیزیکدانان توانستند یکی از رؤیای تو را جامه ی عمل بپوشانند و در انرژی های بالا، کنش الکترومغناطیس را با کنش ضعیف متحد کنند. طبق این کشفیات در انرژی های پائین، تقارن بین کنش الکترومغناطیس و کنش ضعیف می شکند و ما به جای الکتروضعیف با دو کنش  به ظاهر متفاوت الکترومغناطیس و هسته ای ضعیف رو به رو می شویم. طبق همین نظریه ها در انرژی های بالا الکتروضعیف و هسته ای قوی نیز متحد می شود. با این حساب در انرژی های بالا تقارنی وجود دارد که سه کنش الکترومغناطیس، هسته ای ضعیف و هسته ای قوی متحد می شوند. بنابراین تنها مشکل اتحاد نیروها، گرانش است که با الکترومغناطیس متحد نمی شود.

اما کاری که من انجام دادم، این بود که نشان دادم در سرعتهای بالاتر از سرعت نور و در حد سرعت نور، طبیعت تقارنی را به نمایش می گذارد که طبق آن بوزونها و فرمیونها رفتاری یکسان دارند و از یکدیگر قابل تفکیک نیستند. با جنین نگرشی سنگ بنای اولیه جهان، سی. پی. اچ. یا Creative Particles of Higgs  است که هنگامی که دارای اسپین می شود، آثاری از خود بروز می دهد که ما آنرا کنش گرانشی یا گراویتون می نامیم. اگر چگالی گراویتونها در فضا افزایش یابد، رفتاری از خود نشان می دهند که شبیه حاملهای الکتریکی و مغناطیسی است که بار – رنگ و مغناطیس رنگ نامیده می شود.

آلبرت عزیز، تو در سال 1913 در یکی از مقالات خود به انرژی نقطه صفر یا انرژی خلاء اشاره کرده بودی، اما برای تولید انرژی نقطه صفر هیج توضیحی ندادی، دیگران هم نتوانستند توضیحی در این زمینه ارائه کنند. تنها چیزی که در مورد تولید انرژی نقطه صفر مورد استناد قرار می گیرد، اصل عدم قطعیت است که آن را مجاز می داند. اما با نگرش جدید به گراویتونها، یعنی خواص بار – رنگی و مغناطیس – رنگی گراویتونها، تولید انرژی نقطه صفر بخوبی قابل توضیح است و نیازی به استفاده از عدم قطعیت نیست. شاید این برای تو جالب باشد که سالیان دراز با مکانیک کوانتوم مشکل داشتی.

در هر صورت در سرعتهای بالاتر از سرعت نور و در حد سرعت نور، تقارنی وجود دارد که بوزونها و فرمیونها قابل تفکیک از هم نیستند، اما در سرعتهای پائین تر از سرعت نور، این تقارن شکسته می شود و فرمیونها ظاهر می شوند. علاوه بر آن فرمیونها تولید کننده ی سایر بوزونها هستند.

 

2 - چگونه می توان صلح و امنیت دائمی برای بشریت تأمین کرد؟ 

آلبرت عزیز:

رویکرد جوامع به جنگ ناشی از نگرش نادرست به مقوله ی قدرت، تعبیر غیر علمی از قوانین حاکم بر جهان هستی و اشتیاق انسان به آزادی از دست رفته پس از تشکیل جوامع است. این بحث را طی مقالاتی تحت عناوین "زیبایی شناسی قدرت"[2] و "انسان در میان دو آزادی"[3] توضیح داده ام و ذکر آنها در اینجا تکرار مکررات است.

 

3 - چگونه می توان انسان را از فاجعه ی  نظام سرمایه داری نجات داد؟

 

آلبرت عزیز:

بیش از پنجاه سال از فوت تو گذشته است. در این مدت بشریت وقایع تلخ بسیاری را تجربه کرده است. در نظام سوسیالیستی شوروی، میلیونها انسان کشته شدند، انسانهای زیادی به اردوگاه های کار اجباری فرستاده شدند تا ابزار تولید به مالکیت عمومی در آمد. پس از آن بسیاری از مارکسیستها که برای ایجاد یک جامعه ی سوسیالیستی تلاش و جانفشانی می کردند، اعتراف کردند که در شوروی یک نظام امپریالیستی، به شیوه ای جدید اسقرار یافته است و سرانجام شوروی از هم پاشید. این تنها تجربه ی انسان در مورد سوسیالیسم نبود، تجارب تلخ دیگری نیز وجود دارد که دیدگاه انسان امروزی از سوسیالیسم را نسبت به گذشته بسیار تغییر داده است.

برای ایجاد یک جامعه ی سوسیالیستی، قبل از همه چیز باید گرایش جامعه را به سوی سوسیالیسم جهت داد. برای نیل به این هدف نیز باید افکار سوسیالیستی را در ذهنیت جامعه نهادینه کرد. پس از آنکه نشانه های مثبتی از تمایل جامعه برای ایجاد یک جامعه ی سوسیالیتی مشاهده شد، می توان قدرت را به دست گرفت و نظام سوسیالیتی را برقرار کرد. گام بعدی مبارزه با اندیشه های تجدید نظر گرا است که می خواهند جامعه را از سوسیالیستی دوباره به کاپیتالیستی تغییر دهند. در اینجا یک طبقه ی جدید اجتماعی شکل می گیرد که وظیفه دارد از افکار و گرایش های سوسیالیستی پاسداری کرده و با اندیشه های سرمایه داری مبارزه کند. حال مشکل قدرت لجام گسیخته ای را که در دست این طبقه جدید اجتماعی خواهد بود، نادیده می گیریم، هرچند که خود آن هم مصیبتی دردناک است. اما چون تو را آزاد اندیش می دانم، فقط انتظار دارم به این نکته ی حساس توجه داشته باشی که" تلاش می کنیم تا افکار سوسیالیتی در جامعه نهادینه شود و پس از کسب قدرت، با اندیشه های کاپیتالیستی مبارزه می کنیم".

 

آلبرت عزیز:

تو خودت این فرایند را چه می نامی؟! آیا نامی بجز مبارزه با اندیشه چیز دیگری است؟! اگر قبول نداری که باید با اندیشه مبارزه کرد، در این صورت مطمئن باش نظام سوسیالیتی ایجاد نخواهد شد. اگر برای استقرار و تداوم یک جامعه ی سوسیالیستی باید با اندیشه مبارزه کرد، انگاه باید بپذیریم که باید افکار فردی و جمعی جامعه تحت کنترل باشد. آلبرت عزیز، این با حکومت کلیسا در قرون وسطی چه فرقی دارد؟ در آنجا کشیشان عقائد را تفتیش می کردند و در اینجا بخشی از حکومت باید افکار را تفتیش کند؟

آیا انسان بدون آزادی فکر، باز هم انسان نامیده می شود؟

بنابراین من فکر دیگری دارم. این فکر را با پاسخ به یک سئوال توضیح می دهم. تمدن حاضر چگونه بوجود آمد و متعلق به کیست؟

تمدن بر اثر تلاش شبانه روزی هزاران اندیشمند، دانشمند، هنرمند و... است که معمولاً با نامهربانی ها و سختگیری های اقشار مسلط به جوامع مواجه می شدند. از طرف دیگر این تمدن متعلق به هیچ ملت خاصی نیست، بلکه به همه ی بشریت تعلق دارد. اما متأسفانه این تمدن، حقوق طبیعی همه ی انسانها را مورد تجاوز قرار داده است. باید سازوکاری اتخاذ گردد که حقوق طبیعی مردم و سهم آنها از تمدن حاضر تأدیه گردد. این موضوع را نیز در مقالات زیبایی شناسی قدرت و انسان در میان دو آزادی بطو مفصل مورد بحث قرار داده ام. بنابراین برخلاف گرایش و جهت گیری برای مالکیت عمومی، یکنوع مالکیت خصوصی مطرح می شود که از طرف جامعه برای همه تأمین می گردد و این حداقل مالکیت است و هر کس بیشتر از آن را خواست، باید تلاش کند. با چنین رویکری ضمن برخورداری انسان از امکانات ناشی از تمدن، حقوق طبیعی خود را باز می یابد و هویت نسخ شده ی وی ایفاد می گردد.

این آغازی خواهد بود برای ساختن جهانی نوین که در آن از تبعیض و جنگ و استبداد اثری نخواهد بود.

 

حسین جوادی

 

مطالعه بیشتر:

زیبایی شناسیی قدرت

        

انسان در میان دو آزادی

بخش 2 - پیروزی نهایی

              

بخش 1 - از آزادی تا آزادی

              

 بخش 4 – نظم نوین جهانی

              

 بخش 3 – انسان مسافر بهشت

              

 

 چرا سوسياليسم؟    

اشاره: آلبرت انيشتين (1879-1955) مقاله زير را شش سال قبل از مرگش در سن هفتاد سالگي براي اولين شماره مجله مانتلي ريويو نوشت. در اين هنگام از زماني كه او درجه دكتراي خود را در فيزيك با طرح نظريه نسبيت و برابري ماده و انرژي گذراند 44 سال مي‌گذشت. تئوري نسبيت اينشتين تاثير عظيمي بر علم گذاشت و نتايج جديدي و عميقي را درباره طبيعت و فضا، زمان، حركت، ماده، انرژي و روابطي كه بر آنها حاكم است، عرضه كرد. به زبان ساده، تئوري او از جمله مطرح مي‌كرد كه ميزان حركت ساعت در فضا با افزايش سرعت كاهش مي‌يابد و اينكه انرژي و ماده برابر و قابل تبديل به يكديگرند. اين فرمول فرصتي براي تحقيقات بعدي روي اتم فراهم كرد و سرانجام با انفجار اتم به اثبات رسيد.

اطلاعات به دست آمده از امكان دسترسي هيتلر به بمب اتمي، نگراني زيادي را در آستانه جنگ جهاني دوم ايجاد كرده بود. اينشتين به عنوان يك شهروند آلماني، همراه با عده ديگري از دانشمندان اروپايي از چنگ هيتلر گريخته بود. ترديدي نداشت كه اگر بمب به دست ديكتاتور آلمان بيفتد، براي رسيدن به اهداف خود كوچكترين ترديدي در تخريب جهان به خود راه نخواهد داد. از اين رو وقتي دانشمندان فيزيك مهاجر، نامه‌اي را در مورد استفاده از بمب اتمي به اينشتين دادند و از او خواستند كه وي از شهرت خود استفاده كرده و آن را با امضاي خود براي فرانكلين روزولت رئيس جمهور آمريكا بفرستد، او چنين كرد.

تصور انيشتين اين بود كه ايالات متحده و بريتانيا جوامعي دموكراتيك هستند و دستيابي به بمب اتمي از طرف آنها فقط براي آزادي انسان به كار خواهد رفت. دولت ايالات متحده با استفاده از فيزيكدانان مهاجر و دانشمندان بريتانيايي، طرح محرمانه «مانهاتان» را در سال 1939 پي ريخت و دانشمندان به كار مطالعه و ساخت بمب اتمي پرداختند. سرانجام ايالات متحده در 16 ژوئيه 1945 اولين بمب اتمي را در كشاكش جنگ در صحراي الاموگوردو در نيومكزيكو آزمايش كرد. با انفجار اين بمب، دماي سطح زمين در محل انفجار به صدميليون درجه فارنهايت، يعني سه برابر حرارت داخل خورشيد و ده‌هزار برابر دماي سطح آن، رسيد. تمامي اشكال حيات، از روييدني‌ها تا جانداران، به شعاع 5/1 كيلومتري مركز انفجار كاملا نابود شدند. پس از انفجار، ژنرال لزلي گرووز مدير طرح مانهاتان به معاون خود گفت: «جنگ به پايان رسيد. يك يا دو بمب اتمي كار ژاپن را تمام خواهد كرد.»

پرزيدنت هاري ترومن كه در كنفرانس پتسدام شركت كرده بود، از موفقيت اين انفجار مطلع شد و متعاقب آن به ژاپن اولتيماتوم داد. كمتر از دو ماه بعد، ايالات متحده دو بمب اتمي خود را به ترتيب در روزهاي 6 و 9 اوت در هيروشيما و ناگازاكي منفجر كرد. نتايج دهشتناكي كه اين بمبها به جا گذاشتند تا آن زمان براي بشريت ناشناخته بود.

انفجار بمب با انفجار تصورات خوشبينانه اينشتين نسبت به دولتمردان ايالات متحده و بريتانيا مقارن بود. اينشتين كه شاهد ناديده گرفتن درخواستهاي دانشمندان در مورد عدم استفاده از بمب اتمي عليه ژاپن بود، عميقا دريافت كه اگر دانشمندان به دور و بركنار از فعاليت اجتماعي، تنها به كشفيات علمي خود دل خوش كنند، به ابزار خطرناك و بي اراده اي در دست سياستمداران بي تقوا و بازيگر تبديل خواهند شد. اينشتين از آن پس با همه شهرت جهاني، بيشترين تلاش خود را معطوف به استقرار يك دولت جهاني كرد. او توصيه مي كرد كه نمايندگان اين دولت، مستقيما از طرف ملتها انتخاب شوند و اميدوار بود از طريق چنين سازماني بتوان صلح و امنيت جهان را تامين كرد.

در عين حال وي از اين امر غافل نبود كه حاكميت سرمايه در جهان سرمايه داري،‌كنترل اطلاعات و دخالت تعيين كننده در انتخابات، نهادها و سازمانهاي اجتماعي را به گونه اي شكل مي دهد تا سود بيشتري به دست آورد. و نيز به صور پيچيده اي، به طور مستقيم يا غير مستقيم از آگاه شدن مردم براي استفاده از حقوق طبيعي شان جلوگيري مي كند. در نتيجه فقر، فحشا و فساد را گسترش مي دهد و با نهادينه كردن جهل، به فلج كردن وجدان و آگاهي افراد جامعه مي پردازد.

اينشتين به جز استقرار نظام سوسياليستي، راهي براي نجات انسان از فاجعه نظام سرمايه داري، كه انسان را در تمام سطوح به ابزار بي اراده اي تبديل مي كند، نيافت. از اين رو در سال 1939 در ميان طوفاني از تهمت‌ها و حملاتي كه به اتهام كمونيست بودن در ايالات متحده به وي نسبت داده شد، نظرات خود را شجاعانه درباره سوسياليسم براي اولين شماره مانتلي ريويو نوشت. مقاله زير ترجمه اي از اين نوشته است.

(دكتر رضا رئيسي طوسي، مقدمه اي بر ترجمه اين مقاله در ايران فردا، ش4)

* * *

آيا كسي كه متخصص علم اقتصاد و جامعه شناسي نباشد ميتواند در رابطه با سوسياليسم اظهار نظر كند؟ من به دلايل مختلف به اين سؤال جواب مثبت ميدهم.

بگذاريد اول، سؤال را از منظر علمي مورد بررسي قرار دهيم. ممكن است چنين به نظر آيد كه به لحاظ اصول شناسي بين علم نجوم و علم اقتصاد تفاوتهاي بنيادين وجود ندارد. دانشمندان هر دو حوزه علمي تلاششان بر اين است تا در جهت هر چه روشنتر شدن رابطه بين پديده هاي معين به قوانين قابل پذيرش دست يابند. اما در واقعيت اين تفاوتهاي اصولي وجود دارند. و اين به نوبه خود، دستيابي به قوانين اصولي حوزه اقتصاد را مشكل ميسازد. پديده هاي اقتصادي تحت تاثيرعوامل زيادي قرار ميگيرند كه ارزيابي آنها را مشكل مي سازند. علاوه بر اين، تجربه كسب شده از آغاز تاريخ متمدن بشري به مقدار زيادي تحت تاثير عللي كه به هيچ وجه اقتصادي نيستند قرار گرفته است. به عنوان مثال، بيشتر دولتها در طول تاريخ موجوديت و هويت خود را به شيوه غلبه بر ديگران بدست آورده اند. پيروز شده گان هم از لحاظ قانوني و هم از لحاظ اقتصادي طبقه ممتاز را تشكيل ميدادند. مالكيت زمين را در انحصار خود ميگرفتند و هرم قدرت كليسايي را با گماردن كشيشان مورد اعتماد خود تشكيل ميدادند. كشيشها با در اختيار داشتن سيستم آموزشي، جامعه طبقاتي را بطور دايمي نهادينه كردند و چنان سيستم ارزشي ايجاد كردند كه رفتار اجتمايي مردم پس از آن، تا اندازه زيادي ناخودآگاه، در مسير رفتار اجتماعي تعريف شده از سوي كليسا هدايت ميشد.

به لحاظ تاريخي، ما در هيچ كجا نتوانسته ايم از آن مرحله اي كه تورستن وبلن (Turestein Veblen) آنرا «مرحله غارتگر» رشد انساني ناميده است گذر كنيم. واقعيتهاي اقتصادي كنوني به آن مرحله متعلقند و حتي قوانين برگرفته شده از اين واقعيتها در مراحل ديگر امكان كاربردي ندارند. از آنجاييكه هدف سوسياليسم دقيقا غلبه بر «مرحله غارتگر» و گذار از اين مرحله رشد انساني است، علم اقتصاد در موقعيت كنوني خود ميتواند تا حدودي جامعه سوسياليستي آينده را تصوير كند.

دوما، سوسياليسم به سوي هدف اجتماعي-اخلاقي سمتگيري كرده است. علم نميتواند اهداف ايجاد كند، حتي نميتواند اهداف را به انسانها القا كند. علم حداكثر ميتواند ابزاري را در اختيار انسان قرار دهد كه به وسيله آن بتواند به اهداف معين برسد. اما اهداف خود به وسيله افراد، با ايده آلهاي اخلاقي والا خلق ميشوند – اگر اين اهداف در نطفه خفه نشوند و قوي بمانند – به وسيله انسانهاي بيشماري كه تا حدودي نا خودآگاه تكامل تدريجي جامعه را امكانپذير ميسازند پذيرفته ميشوند.

به اين دلايل، وقتي پاي معظلات بشري به ميان مي آيد بايد مراقب بود كه اغراق گويي نشود و نبايد فرض بر اين گذاشته شود كه فقط نخبه ها حق ابراز نظر در مورد مسايل تاثيرگذار بر ساختار جامعه دارند.

بسياري ادعا كرده اند كه جامعه انساني دوران بحراني را از سر ميگذراند و ثبات آن بشدت آسيب ديده است. اين ادعاها در شرايطي ابراز ميشوند كه افراد نسبت به گروهي كه به آن تعلق دارند - چه كوچك و چه بزرگ - بي تفاوت باشند و يا حتي برخورد خصمانه داشته باشند. براي روشن كردن قضيه، بگذاريد مثالي را كه خودم شخصا تجربه كرده ام بياورم. اخيرا ضمن صحبت با فردي روشنفكر و خوش مشرب از خطر وقوع جنگي ديگر ابراز نگراني كردم و گفتم كه به نظر من اين جنگ بشريت را بطور جدي تهديد ميكند و تاكيد كردم كه تنها يك سازمان فرامليتي ميتواند در مقابل چنبن خطري امنيت جامعه جهاني را تضمين كند. ايشان بيدرنگ با خونسردي و آرام به من گفت « چرا تو عميقا مخالف نابودي نوع بشر هستي؟»

مطمئنم كه حداقل در يك اخير هيچكس چنين جمله اي را به راحتي بيان نكرده است. اين جمله از آن كسي است كه تلاش كرده است از پوچي درون خويش رهايي يابد اما مايوس شده است. چنين روحيه اي بيان كننده انزوا و در خود فرو رفتن است كه اين روزها بسياري به آن مبتلا هستند. علت چيست؟ راه برون رفتي وجود دارد؟


طرح چنين سوالهايي آسان، اما پاسخ مستدل دادن به آنها بسيار مشكل است. براي پاسخ دادن به سؤالات مطرح شده من بايد حداكثر سعي خود را بكنم، هر چند كه كاملا متوجه هستم كه احساس و تلاش ما اغلب متناقض و مبهم هستند و نميتوان آنها را به آساني فرموله كرد.

انسان بطور همزمان موجودي فردگرا و اجتماعي است. به عنوان موجودي فردگرا سعي ميكند در جهت ارضاي تمايلات شخصي و تقويت تواناييهاي ذاتي خود و نزديكان خود تلاش كند، به عنوان موجودي اجتماعي، سعي ميكند نظر و محبت ديگران را جلب كند، شريك غم ودرد ديگران باشد و در بهبود شرايط زندگي آنها مؤثر باشد. همين گرايشهاي متفاوت و اكثرا متضاد شخصيت فرد را شكل ميدهند. نسبت معيني از اين گرايشها مشخص ميكند كه آيا فرد ميتواند به تعادل دروني برسد و يا ميتواند در بهبودي اجتماع سهمي داشته باشد يا نه. كاملا محتمل است كه غالب بودن نسبي يكي از اين دو نيروي محركه در كليت ذاتي باشد. اما شخصيتي كه نهايتا شكل ميگيرد به مقدار بسيار زيادي تابع بافت جامه اي كه انسان در آن رشد مي يابد، فرهنگ جاري جامعه و ارزشگذاري جامعه به رفتارهاي خاص انسان مي باشد. براي فرد، مفهوم انتزاعي «جامعه» به معني مجموعه روابط مستقيم و غير مستفيم وي با افراد معاصر خود و همچنين نسلهاي قبل از خود است. فرد قادر است به تنهايي فكر كند، حس كند، تلاش و كار كند، اما وجود فيزيكي، عقلي و احساسي وي آنچنان وابسته به جامعه است كه فكر كردن به وي و يا شناخت وي در خارج ازچارچوب جامعه امكان ناپذير است. اين «جامعه» است كه خوراك، لباس، سرپناه، ابزار كار، زبان، چارچوب فكري، و اغلب مضامين فكري را براي فرد تامين ميكند؛ زندگي وي به خاطر تلاش و دستاوردهاي ميليونها زنده و مرده كه كلمه «جامعه» را ميسازند امكان پذير ميشود.

بنابر اين، وابستگي فرد به جامعه يك واقعيت طبيعي است كه نميتوان آنرا از بين برد درست مثل مورچه ها و زنبورهاي عسل – هر چند كه تمامي پروسه زندگي مورچه ها و زنبورهاي عسل تا جزيي ترين مؤلفه ها به وسيله غرايض طبيعي و جزمي مشخص شده است، اما الگوي زندگي اجتماعي و روابط انسانها متنوع و قابل تغيير هستند. توانايي و خلاقيت انسان در نوآوري و وجود ارتباطات جديد پيشرفتهايي را باعث شده است كه به وسيله نيازهاي بيولوژيكي ديكته نشده اند. اين پيشرفتها در قالب سنتها، نهادها و سازمانها؛ فرهنگ و مطبوعات؛ دستاوردهاي علمي و مهندسي؛ و هنر متجلي ميشوند. چنين نتيجه گيري ميشود كه فرد ميتواند به نوعي زندگي خود را به وسيله رفتار خود تحت تاثير قرار دهد و در اين پروسه، خواستن و آگاهانه فكر كردن نقش ايفا ميكنند.

انسان از بدو تولد بطور ذاتي داراي يك ساختار بيولوژيكي غير قابل تغيير ميباشد كه اين ساختار شامل انگيزه هاي طبيعي تعريف كننده گونه هاي متفاوت بشري است. علاوه بر اين، در طول زندگي، هويت فرهنگي وي با تاثيرپذيري از جامعه شكل ميگيرد. هويت فرهنگي در گذر زمان قابل تغيير است و به نسبت بسيار زيادي رابطه انسان و جامعه را معين ميكند. علم انسان شناسي مدرن با پژوهش در فرهنگهاي گذشته و مقايسه آنها ثابت كرده است كه رفتار اجتماعي انسانها به نسبت بسيار زيادي تابع الگوهاي فرهنگي وتشكيلاتي غالب در جامعه است. به همين علت انگيزه كساني كه در راه بهبودي زندگي انسان تلاش ميكنند اين است كه انسانها به دليل ساختار بيولوژيكي خود محكوم نشده اند كه همديگر را نابود كنند و يا اينكه سرنوشت بيرحم و محتومي در انتظار آنها باشد.

اگر از خود بپرسيم چگونه ساختار جامعه و رفتار فرهنگي تغيير يابند تا زندگي بشر به حداكثر ممكن رضايتبخش گردد، بايد به اين واقعيت آگاه باشيم كه شرايط معيني وجود دارند كه اصلاح آنها از عهده ما خارج است. همانطور كه قبلا هم اشاره شد، طبيعت بيولوژيكي انسان، در عمل قابل تغيير نيست. علاوه بر اين، در چند قرن اخير پيشرفتهاي آماري و تكنولوژيكي شرايط غير قابل تغييري را ايجاد كرده اند. در دنياي نسبتا پر جمعيت امروز و نقش بي بديل كالاها در ادامه زندگي، به يك لشكر عظيم نيروي كار و سيستم متمركز كارآ نياز است. زمان آنكه افراد و يا گروهاي كوچك ميتوانستند خودكفا باشند به سر رسيده است. اغراق آميز نيست اگر گفته شود كه بشر اكنون در حال استقرار يك جامعه جهاني توليد و مصرف ميباشد.

بنا بر آنچه كه گفته شد ميتوان ريشه بحران كنوني را در چگونگي رابطه فرد و جامعه جستجو كرد. فرد بيش از هر زماني به وابستگي خود به جامعه اگاه شده است. اما نه تنها اين وابستگي را يك رابطه مفيد، ارگانيك و حامي خود نميبيند بلكه آنرا تهديدي براي آزاديهاي طبيعي و يا حتي منافع اقتصادي خود ميبيند. علاوه بر اين، حس خود محوري وي تقويت، و حس جامعه گرايانه اش كه بطور طبيعي هم ضعيفتر هست، بشدت تضعيف ميشود. همه انسانها، صرفنظر از موقعيتشان در جامعه از اين روند رنج ميبرند. انسانها - زندانيان خود محوري خود - احساس عدم امنيت، تنهايي و محروم بودن از لذتهاي زندگي ميكنند. انسان، اگر خود را وقف جامعه انساني كند ميتواند به زندگي هر چند كوتاه خود معني ببخشد.

به نظر من منشا همه بديها، هرج و مرج موجود در سيستم اقتصادي جامعه سرمايه داري امروز است. ما در مقابل خود يك جامعه توليدي را نظاره گريم كه اعضاي آن بطور سيري ناپذيري در تلاش محروم كردن يكديگر از ثمره كار جمعي – نه از طريق زور، بلكه از طريق قوانين جاري - هستند. به اين ترتيب، مهم است كه دريابيم كه ابزار توليد مورد نياز براي توليد كالاهاي مصرفي و همچنين كالاهاي مازاد در مالكيت خصوصي افراد قرار دارند.

در بحث جاري من «كارگران» را كساني مينامم كه در مالكيت ابزار توليد شريك نيستند – هر چند كه اين تعريف با مفهوم مرسوم معادل نيست. مالك ابزار توليد در موقعيتي است كه ميتواند نيروي كار كارگر را بخرد. كارگر، با بكارگيري ابزار توليد، كالاهاي جديد توليد ميكند كه در مالكيت سرمايه دار قرار ميگيرد. نكته اصلي رابطه بين ارزش واقعي كالايي است كه كارگر توليد ميكند و ارزش واقعي مزدي كه دريافت ميكند. مزد دريافتي كارگر نه با ارزش واقعي كالايي كه توليد ميكند بلكه با حداقل نياز وي براي ادامه زندگي و ميزان نيروي كار در جستجوي كار تعيين ميشود. مهم اينست كه بدانيم كه حتي در تيوري هم مزد دريافتي كارگر با ارزش كالاي توليد شده تعيين نميشود.

بعلت رقابت بين سرمايه داران، پيشرفت تكنولوژي وافزايش روزافزون اردوي نيروي كار در جهت توليد انبوه با هزينه بسيار كمتر، سرمايه خصوصي در اختيار تعداد محدودي قرار ميگيرد. در نتيجه پيشرفت تكنولوژي چنان اليگارشي سرمايه خصوصي ايجاد ميشود كه قدرت فوق العاده آن حتي توسط دمكراتيك ترين جامعه هم قابل كنترل نيست. و اين يك حقيقت محض است، چونكه اعضاي نهادهاي قانونگذاري توسط احزاب سياسي انتخاب ميشوند، كه به نوبه خود عمدتا توسط سرمايه داران خصوصي حمايت مالي ميشوند و تحت تاثير قرار ميگيرند. اين امر باعث ميشود كه انتخاب كنندگان و انتخاب شوندگان از هم فاصله بگيرند. در نتيجه نمايندگان مردم در حقيقت از منافع اقشار محروم جامعه بطور مؤثر دفاع نميكنند. علاوه بر اين، در شرايط كنوني، مالكان ابزار توليد مستقيم و يا غير مستقيم منابع اصلي اطلاعات (مطبوعات، راديو، آموزش) را در كنترل دارند. بنا بر اين، براي يك شهروند بسيار مشكل و در حقيقت در بيشتر موارد كاملا غير ممكن ميشود كه از حقوق سياسي خود آگاهانه بهره بگيرد.

بنا بر اين، سيستم اقصادي مبتني بر مالكيت خصوصي سرمايه با دو ويژگي مشخص ميشود: اول، ابزار توليد (سرمايه) در مالكيت سرمايه دار است؛ دوم، قرارداد كار بين كارگر و سرمايه دار آزادانه بسته ميشود. مسلما، هيچ جامعه سرمايه داري بطور ناب وجود ندارد. بايد در نظر داشت كه كارگران، طي مبارزات طولاني و پيگير سياسي خود موفق شده اند نوعي از «قرارداد كار آزاد» را براي اقشار معيني از خود تضمين كنند. اما در مجموع، سيستم اقتصادي امروز تفاوت چنداني با سرمايه داري خالص ندارد.

امر توليد به هدف سوداندوزي انجام ميگيرد نه به هدف تامين نيازهاي جامعه. هيچ تضميني وجود ندارد كه همه كساني كه قادرند و مايلند كار كنند بتوانند شاغل شوند؛ تقريبا هميشه يك «لشكر عظيم بيكار» وجود دارد. كارگر هميشه در بيم از دست دادن شغل خود به سر ميبرد. از آنجاييكه كارگران بيكار و كارگران با دستمزد پايين نميتوانند يك بازار سودآوري را براي كالاهاي توليدي ايجاد كنند، توليد كالاهاي مصرفي محدود ميشود و پيامد آن فشار بيشتر بر دوش اقشار كم درآمد جامعه است. پيشرفت تكنولوژيكي غالبا به جاي آسانتر كردن شرايط كار براي همه، باعث بيكاري روزافزون ميشود. انگيزه سوداندوزي و رقابت بين سرمايه داران، عامل بي ثباتي در انباشت و كاربرد سرمايه ميباشد كه خود جامعه را به سوي ركود شديد سوق ميدهد. رقابت لجام گسيخته باعث به هدر رفتن نيروي كار، و فلج كردن آگاهي اجتماعي افراد كه قبلا به ان اشاره شد ميشود.

فلج كردن آگاهي اجتماعي افراد را من مخرب ترين دستاورد سيستم سرمايه داري ميدانم. كليت سيستم آموزشي ما از اين سيماي زشت سرمايه داري رنج ميبرد. به دانش آموز نوعي اخلاق رقابتي اغراق آميز القا ميشود تا دانش اكتسابي خود را تنها براي موفقيت فردي خود در آينده مورد ستايش قرار دهد.

من متقاعد شده ام كه براي از بردن اين سيماي زشت سرمايه داري تنها يك راه وجود دارد، و آن استقراراقتصاد سوسياليستي همراه با يك سيستم آموزشي با اهداف اجتماعي و سوسياليستي ميباشد. در چنين سيستم اقتصادي، ابزار توليد در مالكيت جامعه است و به شيوه برنامه ريزي شده بكار گرفته ميشود. سيستم اقتصاد برنامه اي، توليد را بر اساس نياز جامعه تنظيم ميكند، كار را بين همه كساني كه توانايي كار كردن را دارند تقسيم ميكند و معيشت همه مردان، زنان و كودكان را تضمين ميكند. آموزش فردي، علاوه بر اينكه شكوفايي استعدادهاي ذاتي را تشويق ميكند، تلاش ميكند تا به جاي تكريم و ستايش قدرت و موفقيت فردي، احساس مسؤليت نسبت به ديگر همنوعان در جامعه را ايجاد كند.

اما بايد به ياد داشته باشيم كه اقتصاد برنامه اي هنوز به معني سوسياليسم نيست. اقتصاد برنامه اي به خودي خود ميتواند با استثمار كامل افراد همراه باشد. دستيابي به سوسياليسم مستلزم حل مسايل بغرنج سياسي ـ اقتصادي ميباشد: چگونه ممكن است در سيستم متمركز اقتصادي ـ سياسي از رشد بوروكراسي و عواقب مخرب آن جلوگيري كرد؟ چگونه ميتوان حقوق فردي را پاس داشت و دمكراسي را در مقابل بوروكراسي بيمه كرد؟

شفافيت بخشيدن به اهداف و مشكلات سوسياليسم در دوران گذار حايز اهميت بسيار بالايي است. در شرايطي كه، بحث آزاد در مورد معظلات جامعه بشري به تابويي تبديل شده است، من فكر ميكنم شروع كار اين مجله ميتواند خدمت قابل ملاحظه اي به افكار عمومي باشد.

 

سفر در زمان و مسايل مربوط به آن

توي سايت http://daneshnameh.roshd.ir يك مطلب خوب ديدم گفتم براتون بزارمش مقدمه
یکی از جالبترین افکار بشر ، ایده جابجایی در بعد زمان است. البته اگر از یک بعد دیگر به قضیه نگاه کنیم همه ما مسافر زمان هستیم. همین الان که شما این را می‌خوانید، زمان در حول و حوش و به پیش می‌رود و آینده به حال و حال به گذشته تبدیل می‌شود. نشانه‌اش هم رشد موجودات است. ما بزرگ می‌شویم و می‌میریم. پس زمان در جریان است. آلبرت انیشتین با ارائه نظریه نسبیت خاص نشان داد که این کار از نظر تئوری شدنی است. بر طبق این نظریه اگر شیئ به سرعت نور نزدیک شود گذشت زمان برایش آهسته‌تر صورت می‌گیرد. بنابراین اگر بشود با سرعت بیش از سرعت نور حرکت کرد، زمان به عقب برمی‌گردد. مانع اصلی این است که اگر جسمی به سرعت نور نزدیک شود جرم نسبی آن به بینهایت میل می‌کند؛ لذا نمی‌شود شتابی بیش از سرعت نور پیدا کرد. اما شاید یک روز این مشکل هم حل شود. برخلاف نویسنده‌ها و خیال پردازها که فکر می‌کنند سفر در زمان باید با یک ماشین انجام شود، دانشمندان بر این عقیده هستند که اینکار به کمک یک پدیده طبیعی صورت می‌گیرد. در این خصوص سه پدیده مد نظر است: سیاهچاله‌های دوار ، کرمچاله‌ها و ریسمانهای کیهانی.

فضا-زمان
مقدمه
بررسی و شناخت پدیده‌های فیزیکی و روابط بین آنها بدون توجه به مفاهیم و درک شهودی از فضا و زمان چندان مأنوس به نظر نمی‌رسد. مفهوم و درک فضا و زمان نیز مانند سایر کمیتهای فیزیکی روندی پویا دارد و در طول تاریخ دستخوش تغییرات زایدی شده است. بویژه بعد از نسبیت مفاهیم فضا و زمان و درک بشر از آنها دچار تغییر زیادی شده است.




این نمودار مسیر حرکت یک شخص در
پیوستار فضا_زمان را نشان می‌دهد.

دویست سال قبل از آنکه آلبرت انیشتین (1955_1879) نظریه‌های نسبیت خود را ارائه کند، اسحاق نیوتن (1727_1643) ، ریاضیدان انگلیسی ، اعلام کرده که فضا کاملاً مجزا از زمان می‌باشد. اما در ریاضی نسبیت ، زمان و سه بعدی فضایی _ طول ، عرض ، ارتفاع با همدیگر ، یک چهارچوب چهار بعدی به نام پیوستار فضا _ زمان را تشکیل می‌دهند.

فضا (Space) چیست؟
واژه‌ای است که در زمینه‌های متعدد و رشته‌های گوناگون از قبیل فلسفه ، جامعه‌شناسی ، معماری و شهرسازی بطور وسیع استفاده می‌شود. لیکن تکثّر کاربرد واژه فضا به معنی برداشت یکسان از این مفهوم در تمام زمینه‌های فوق نیست، بلکه تعریف فضا از دیدگاههای مختلف قابل بررسی است. مطالعات نشان می‌دهد با وجود درک مشترکی که به نظر می‌رسد از این واژه وجود دارد، تقریباً توافق مطلقی در مورد تعریف فضا در مباحث علمی به چشم نمی‌خورد و این واژه از تعدد معنایی نسبتاً بالایی برخوردار است و تعریف مشخص و جامعی وجود ندارد که در برگیرنده تمامی جنبه‌های این مفهوم باشد. فضا یک مقوله بسیار عام است. فضا تمام جهان هستی را پر می‌کند و ما را در تمام طول زندگی احاطه کرده‌ است.

زمان
زمان ، مفهومی چنان آشنا ، ملموس ، بدیهی ، پیش پا افتاده و عمیق است که نوشتن درباره‌اش جسارت زیادی را می‌طلبد. فهم مفهوم زمان و نقد کردن برداشت رایج از این مفهوم ، اگر به قدر کافی تداوم یابد، به تلاش برای دستیابی به نگاهی تازه و رویکردی کارآمدتر درباره مفاهیمی کلیدی مانند مکان ، تغییر و رخداد منتهی می‌شود. زمان ، مفهومی چنان حاضر و نافذ است که هر پیشنهاد جدیدی برای جور دیگر دیدن آن به راهبردهایی رفتاری برای دگرگونی در کردار هم می‌انجامد. این پیشنهادهای نظری و آن توصیه‌های عملیاتی ، بطور خاص مهمترین جنبه‌هایی هستند که به چالش طلبیدن مفهوم زمان را چنین ترسناک می‌نمایند. در فیزیک ، زمان با دو روش متفاوت تعریف می‌شود:

روش ترمودینامیکی
این روش را برای نخستین بار فیزیکدانانی مانند کلوین و سلسیوس که به مفهوم دما و تبادلات گرمایی علاقمند بودند، بنیان نهادند. اما شکل پخته و امروزین آن را در آثار اندیشمندانی مانند بولتزمان می‌بینیم. تعریف ترمودینامیکی زمان ، بر الگوهایی از رفتار مبتنی است که در سیستمهای ساده دیده می‌شود. بخش مهمی از سیستمهایی که در پیرامون ما وجود دارند، نظامهایی ساده هستند که از شمار زیادی از عناصر به نسبت ساده تشکیل یافته‌اند. عناصری که رفتارشان تقریبا تصادفی به نظر می‌رسد، اما برآیند رفتارهای سطح خردشان بر مبنای قواعدی کلان پیش بینی پذیر است. بررسی تحولات انرژیایی این سیستمها ، ستون فقرات علم ترمودینامیک را تشکیل می‌دهد.

روش تاریخ مدارانه
این روش زمان را بر مبنای سیستمهای پیچیده‌ای تعریف می‌کند که امکان انباشت اطلاعات و تجربیات را در خود دارند. در این سیستمها ، گذر زمان به کاهش یافتن بی نظمی و افزایش نظم منتهی می‌شود. مثلا وقتی به بدن مجروح یک انسان یا بذر یک گیاه نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که با مرور زمان مقدار نظم درونی این سیستمها زیاد می‌شود. فرد زخمی بهبود می‌یابد و بذر به گیاه تبدیل می‌شود. به این ترتیب به نظر می‌رسد تعریف تاریخ مدارانه از زمان ، با تعریف ترمودینامیکی آن در تضاد باشد.

چنانکه می‌دانیم، مهمترین ویژگی حاکم بر قوانین علوم تجربی مانند فیزیک ، ناوردایی یا تقارن است. تقارن بدان معناست که قوانین یاد شده در تمام شرایط قابل تصور صدق می‌کنند. این بدان معناست که قوانین مزبور بیانگر ماهیت موضوع پژوهش و شیوه رفتار آن هستند و به شرایط پیرامونیِ آن وابسته نمی باشند.







کل قوانین فیزیک ، نسبت به همه شرایط ناوردا هستند. تنها متغیری که این تقارن را در هم می‌شکند، زمان است و منشأ این نقض شدن تقارن ، قانون دوم ترمودینامیک است. محور زمان ، تنها شاخص فیزیکی است که جهت دارد و در مسیر مشخصی جریان می‌یابد و بسته به این جهت ، رفتار سیستمها دگرگون می‌شود. مفهوم فیزیکی زمان دو مشکل اساسی دارد:



تعریف ترمودینامیکی و تاریخ مدار از زمان به ظاهر باهم در تعارض هستند. بنابراین تعریف یگانه و فراگیری از زمان وجود ندارد. گویی زمان در سیستمهای بازِ ساده و پیچیده به دو شکل متفاوت تعریف شود.


توضیح اینکه چرا زمان به عنوان متغیری عام اینطور یک طرفه عمل می‌کند و تنها در جهت خاصی جریان دارد، دشوار است. به بیان دیگر ، "پیکان زمان" و حرکت دائمی و ثابتش از گذشته به آینده امری است که نیاز به توضیح و تبیین دارد. تلاشهای زیادی برای آشتی دادن دو تعریف ترمودینامیک و تاریخ مدار از زمان صورت گرفته است




سیاهچاله ماشینی برای سفر به زمان
سیاهچاله‌ها اگر یک ستاره چند برابر خورشید باشد و همه سوختش را بسوزاند، از آنجا که یک نیروی جاذبه قوی دارد لذا جرم خودش در خودش فشرده می‌شود و یک حفره سیاه رنگ مثل یک قیف درست می‌کند که نیروی جاذبه فوق العاده زیادی دارد طوری که حتی نور هم نمی‌تواند از آن فرار کند. اما این حفره‌ها بر دو نوع هستد. یک نوعشان نمی‌چرخند لذا انتهای قیف یک نقطه است. در آنجا هر جسمی که به حفره مکش شده باشه نابود می‌شود. اما یک نوع دیگر سیاهچاله نوعی است که در حال دوران است و برای همین ته قیف یک قاعده داره که به شکل حلقه است. مثل یک قیف واقعی است که ته آن باز است. همین نوع سیاهچاله است که می تواند سکوی پرتاب به آینده یا گذشته باشد. انتهای قیف به یک قیف دیگر به اسم سفیدچاله می‌رسد که درست عکس آن عمل می‌کند. یعنی هر جسمی را به شدت به بیرون پرتاب می‌کند. از همین جاست که می‌توانیم پا به زمانها و جهانهای دیگر بگذاریم.

کرم چاله ماشینی برای سفر به زمان
کرم چاله: یک سکوی دیگر گذر از زمان است که می‌تواند در عرض چند ساعت ما را چندین سال نوری جابجا کند. فرض کنید دو نفر دو طرف یک ملافه رو گرفته‌اند و می‌کشند. اگر یک توپ تنیس بر روی ملافه قرار دهیم یک انحنا در سطح ملافه به سمت توپ ایجاد می‌شود. اگر یک تیله به روی این ملافه قرار دهیم به سمت چاله‌ای که آن توپ ایجاد کرده است می‌رود. این نظر انیشتین است که کرات آسمانی در فضا و زمان انحنا ایجاد می‌کنند؛ درست مثل همان توپ روی ملافه. حالا اگر فرض کنیم فضا به صورت یک لایه دوبعدی روی یک محور تا شده باشد و بین نیمه بالا و پایین آن خالی باشد و دو جرم هم اندازه در قسمت بالا و پایین مقابل هم قرار گیرند، آن وقت حفره ای که هر دو ایجاد می کنند می تواند به همدیگر رسیده و ایجاد یک تونل کند. مثل این که یک میانبر در زمان و مکان ایجاد شده باشد. به این تونل می‌گویند کرم چاله. این امید است که یک کهکشانی که ظاهرا میلیونها سال نوری دور از ماست، از راه یک همچین تونلی بیش از چند هزار کیلومتر دور از ما نباشد. در اصل می‌شود گفت کرمچاله تونل ارتباطی بین یک سیاهچاله و یک سفیدچاله است و می‌تواند بین جهانهای موازی ارتباط برقرار کند و در نتیجه به همان ترتیب می‌تواند ما را در زمان جابجا کند.






ریسمان های کیهانی ماشینی برای گذر به زمان
آخرین راه سفر در زمان ریسمانهای کیهانی است. طبق این نظریه یک سری رشته هایی به ضخامت یک اتم در فضا وجود دارند که کل جهان را پوشش می‌دهند و تحت فشار خیلی زیادی هستند. اینها هم یک نیروی جاذبه خیلی قوی دارند که هر جسمی را سرعت می‌دهند و چون مرزهای فضا - زمان را مغشوش می‌کند، لذا می‌شود از آنها برای گذر از زمان استفاده کرد.

نقدی برای بررسی سفر به زمان
چند اشکال در این کار است، اول اینکه اصلا نفس تئوری سفر در زمان یک پارادوکس است. پارادوکس یا محال نما یعنی چیزی که نقض کننده (نقیض) خودش در درونش است. یک مثال دیگر این است که اگر من در زمان به عقب برگردم، به تاریخی که هنوز بدنیا نیامده بودم، پس چطور می‌توانم آنجا باشم. یا مثلا اگر برگردم و پدربزرگ خودم را بکشم پس من چطور بوجود آمده‌ام؟ یک راه حلی که برای این مشکل پیدا شده است، نظریه جهانهای موازی است. طبق این نظریه امکان دارد چندین جهان وجود داشته باشد که مشابه جهان ماست، اما ترتیب وقایع در آنها فرق می‌کند. پس وقتی که به عقب بر می‌گردیم در یک جهان دیگر وجود داریم نه در جهانی که در آن هستیم. طبق این نظریه بینهایت جهان موازی وجود دارد و ما هر دست کاری که در گذشته انجام بدهیم یک جهان جدید پدید می‌آید.

بعد چهارم

-=در ریاضیات ، فیزیک و برخی از علوم دیگر علاوه بر مختصات فضایی زمان نیز حضور دارد. وابستگی مسایل به زمان در بررسی فضایی و نمایش محوری تحت عنوان بعد چهارم مطرح است که با ادغام این بعد با مختصه‌های فضایی ، زمان تحت عنوان بعد چهارم مورد مطالعه قرار می‌گیرد.=-

دید کلی
زمان به مفهوم متداول یعنی «چه وقت» ، و نیز «کجا» به معنای تعیین مکان یا موقعیت در فضاست. مفهوم کلمه فضا بطور مطلق غیر قابل ادراک است. از نظر یک عامل خرید و فروش املاک ، فضا چیزی است که او حدود آن را به صورت یک قطعه زمین تعیین می‌کند و به فروش می‌رساند. در نزد علاقمندان به اکتشافات فضایی ، فضا چیزی است که به بیرون از مرزهای سیاره ما امتداد می‌یابد. بطور عادی نمی‌توانیم فضا را تصور کنیم، گرایش ما چنین است که مفهوم فضا را ، با توجه به استنباط تجربی خود به اشیای مادی ارتباط دهیم.

ما فراگرفته‌ایم که به هنگام بحث درباره فضا از آن به صورت نشانه‌های مرتبط با موقعیت نسبی اجسام صحبت کنیم. برحسب چنین تعبیرهایی ، فضا به شکل مفهوم فیزیکی تلقی می‌شود و به مشاهده‌هایی منحصر می‌شود که اشیای مادی مواضع مختلف را اشغال می‌کنند. این طرز تلقی از فضا ، هنگامی ‌که موقعیت همه اجسام را نسبت به یک جسم ، مثلا زمین ، تعیین کنیم، موجه است. چنین برداشتی از فضا باعث شده است که هندسه اقلیدسی ، برای مقاصد علمی‌ متعددی مناسب به نظر آید و نقطه ، خط راست و صفحه اغلب به عنوان سرشتی بدیهی پذیرفته شود.

تصور همزمانی
در مکانیک عادی به نظر می‌رسد که هر رویدادی بوسیله مکان (ارتباط موقعیت Position relationship) و زمان (ارتباط زمانی Temporal relationship) مشخص می‌شود. به فضای دوبعدی و سه‌بعدی (هندسه) مفهوم اجتناب‌ناپذیر زمان هم اضافه شد. اما فضا باز هم می‌تواند به عنوان بعدی کاملا مستقل و قابل استفاده در فیزیک کلاسیک ، پذیرفتنی باشد. این تلفیق ، به دلیل آنچه اینک به مثابه تصور همزمانی خوانده می‌شود، مقدور بود. یعنی هنگامی‌ که خبر یک رویداد (مثلا حرکت یک سیاره) را به کمک نور ، بطور آنی دریافت می‌کنیم، اینطور می‌فهمیم که رویداد یا شده در اینجا و هم اکنون رخ داده است.

رد تصور همزمانی
کشف قوانین الکترودینامیک ، اعتقاد به این همزمانی مطلق را برهم زد. ماکسول ، فیزیکدان اسکاتلندی قرن نوزدهم ، پی برد که آشفتگی‌ها در میدان الکترومغناطیسی با سرعتی معین ، یعنی سرعت نور حرکت می‌کنند و این حرکت از طول موج آنها مستقل است. نور حالت خاصی از تمام آشفتگی‌هایی است که پدیده موجی به شمار می‌آیند.

هاینریش هرتز ، فیزیکدان آلمانی ، بعدا کشف کرد که آشفتگیهای الکتریکی عادی ، یعنی جرقه‌ها ، می‌توانند در فواصل اندک ، میدان الکتریکی تولید کنند. این موضوع منجر به آشکارسازی و انتقال امواج رادیویی با طول موجهای گوناگون شد که امواج بلند بکار رفته در تلگراف و امواج کوتاه تلویزیونی و رادار را دربر می‌گیرد. خاصیت اساسی تابش الکترومغناطیسی ، علاوه بر طول موج ، فرکانس آن ، یعنی تعداد نوسانهای موج در هر ثانیه است. واحد اندازه‌گیری فرکانس ، هرتز (دور در ثانیه) است.

تعیین فاصله به کمک نور
به کمک رادار روشی برای اندازه‌گیری فاصله فراهم شده است که در آن به معیار و سنجه نیازی نیست. آنچه باید انجام شود، عبارت از اندازه‌گیری زمان لازم و آنگاه ضرب کردن آن در مقداری ثابت ، یعنی سرعت نور ، است. به بیان دیگر ، یک پرتو کوتاه موجی را به سوی هدفی که می‌خواهند فاصله آن را مشخص کنند، ارسال می‌دارند. پرتو یاد شده بعد از برخورد به هدف دوباره بازتابیده می‌شود.

حال اندازه‌گیری فاصله با توجه به زمان طی شده از لحظه ارسال پرتو موجی به طرف هدف و لحظه دریافت بازتابش صورت می‌گیرد. از آنجا که می‌دانیم امواج رادیویی با سرعت نور حرکت می‌کنند، لذا زمان طی شده برحسب ثانیه را در سرعت نور (300000 کیلومتر در ثانیه) ضرب کرده و عدد حاصل را به دو تقسیم می‌کنند. به این صورت فاصله هدف یا شی مورد نظر به آسانی حاصل می‌شود.

سخن آخر
در امور روزمره زندگی ، از قبیل تعیین وقت یک مسابقه ، یا نصب راداری برای تعیین سرعت اتومبیلها ، نور نقش چندانی ندارد، اما با در نظر گرفتن ماهیت عالم ، چنین جنبه‌هایی از زمان و فاصله اهمیت پیدا می‌کند. همین که می‌فهمیم زمان و فاصله یکی هستند، آنگاه متوجه خواهیم شد ستاره‌ای که می‌بینیم، پدیده‌های مربوط به اینجا و زمان حال نیست، بلکه نور آن پس از میلیاردها سال طی طریق به ما رسیده است.

بنابراین ستاره مورد نظر میلیاردها سال از ما فاصله دارد و آنچه در زمان حال شاهد آن هستیم، رویدادی بوده است که در گذشته بعید به وقوع پیوسته است (نور آینه گذشته). بنابراین ، هنگامی ‌که فضا و زمان انفکاک‌ناپذیر باشند، به نحوی که نتوان بدون اندیشیدن درباره هر دو مفهوم ، به دیگری فکر کرد، زمان نیز مانند مکانیک کلاسیک به صورت یک بعد در می‌آید و فضا ـ زمان به بعد چهارم تبدیل می‌شود

جهانهای موازی
دید کلی
آیا نسخه دومی از شما ، یک رونوشت از خود شما وجود دارد که همین الان مشغول خواندن این مقاله باشد؟
آیا شخصی دیگر با اینکه شما نیست، روی سیاره‌ای به نام زمین با کوههای مه گرفته ، مزارع حاصل خیز و شهرهای بی در و پیکر در منظومه خورشیدی که هشت سیاره دیگر نیز دارد، زندگی می‌کند؟


آیا زندگی این شخص از هر لحاظ درست عین زندگی شما بوده است؟
اگر جوابتان مثبت است، شاید در این لحظه او تصمیم بگیرد این مقاله را تا همین جا رها کند، در حالی که شما به خواندن مقاله تا انتها ادامه خواهید داد.






نظریه جهانهای موازی
اندیشه وجود یک خود دیگر نظیر آنچه که در بالا شرح آن رفت عجیب و غیر معقول به نظر می‌رسد، اما آنگونه که از قرائن بر می‌آید انگار مجبوریم آن را بپذیریم. زیرا مشاهدات نجومی از این اندیشه غیر مادی پشتیبانی می‌کنند. بنابر این پیش بینی ساده‌ترین و پر طرافدارترین الگوی کیهان شناسی که امروزه وجود دارد، این است که هر یک از ما یک جفت (همزاد) داریم که در کهکشانی که حدود 10280 متر دورتر از زمین قراردارد، زندگی می‌کنند.

این مسافت آنچنان زیاد است که بطور کامل خارج از هر گونه امکان بررسیهای نجومی است، اما این امر واقعیت وجود نسخه دوم ما را کمرنگ نمی‌کند. این مسافت بر اساس نظریه احتمالات مقدماتی برآورده شده و حتی فرضیات خیال پردازانه فیزیک نوین را نیز در بر نگرفته است.

فضای بیکران
اینکه فضا بیکران است و تقریبا بطور یکنواخت از ماده انباشته شده است، چیزی که مشاهدات هم آن را تأیید می‌کنند. در فضای بی کران حتی غیر محتمل‌ترین رویدادها نیز بالاخره در جایی ، اتفاق خواهند افتاد. در این فضا ، بینهایت سیاره مسکونی دیگر وجود دارد، که نه تنها یکی بلکه تعداد بیشماری از آنها مردمانی دارند که شکل ظاهری ، نام و خاطرات آنها دقیقا همان هاست که ما داریم. به ساکنانی که تمامی حالتهای ممکن ار گزینه‌های موجود در زندگی ما را تجربه می‌کنند. من و شما احتمالا هرگز خودهای دیگران را نخواهیم دید.






وسعت عالم
دورترین فاصله‌ای که ما قادر به دیدن آن هستیم، مسافتی است که نور در مدت 14 میلیارد سال که از انفجار بزرگ و آغاز انبساط عالم سپری شده است، طی می‌کند. دورترین اجرام مرئی هم اکنون حدود 4x1026 متر دور تر از زمین قرار دارند. این فاصله که عالم قابل مشاهده توسط ما را تعریف می‌کند. بطور مشابه ، عالمهای خودهای دیگر ما کراتی هستند به همین اندازه ، که مرکزشان روی سیاره محل سکونت آنهاست. چنین ترکیبی ساده‌ترین و سر راست‌ترین نمونه از جهانهای موازی است. هر جهان تنها بخشی کوچک از "جهان چند گانه" بزرگتر است.

جدال فیزیک و متا فیزیک
با این تعریف از جهان ممکن است شما تصور کنید که مفهوم جهان چند گانه تا ابد در محدوده قلمرو متا فیزیک باقی خواهد ماند. اما باید توجه داشت که مرز میان فیزیک و متا فیزیک را این مسأله که یک نظریه از لحاظ تجربه قابل آزمون است، یا خیر تعیین می‌کند نه این موضوع که فلان نظریه شامل اندیشه‌های غریب و ماهیتهای غیر قابل مشاهده است. مرزهای فیزیک به تدریج با گذر زمان فراتر رفته و اکنون مفاهیمی است بسیار انتزاعی تر نظیر زمین کروی ، میدان الکترو مغناطیسی نامرئی ، کند شدن گذر زمان در شرعتهای بالا ، برهمنهی کوانتومی ، فضای خمیده و سیاهچاله را در بر گرفته است. طی چند سال گذشته مفهوم جهان چند گانه نیز به این فهرست اضافه شده است.

پایه این اندیشه بر نظریاتی است که امتحان خود را به خوبی پس داده‌اند. نظریاتی همچون نسبیت و نظریه مکانیک کوانتومی ، افزون بر آن به دو قاعده اساسی علوم تجربی نیز وفادار است. که پیش بینی می‌کنند و می‌توانند آن را دستکاری نمایند.

انواع جهانهای موازی
دانشمندان تا کنون چهار نوع جهان موازی متفاوت را تشریح کرده‌اند. هم اکنون پرسش کلیدی وجود یا عدم جهان چند گانه نیست، بلکه سوال بر سر تعداد سطوحی است که چنین جهان می‌توان داشته باشد. یکی از نتایج متعدد مشاهدات کیهان شناسی اخیر این بوده است که جهانهای موازی دیگر مفهومی خیال پردازانه و انتزاعی صرف نیست. به نظر می‌رسد که اندازه فضا بینهایت است. اگر اینگونه باشد، بالاخره در جایی از این فضا هر چیزی که امکان پذیر باشد واقعیت خواهد یافت. اصلاً مهم نیست که امکان پذیری آن تا چه حد نامتحمل است.

فراسوی محدوده دید تلسکوپهای ما ، نواحی دیگری از فضا کاملا شبیه آنچه که پیرامون ماست وجود دارند، آن نواحی یکی از انواع جهانهای موازی هستند. دانشمندان حتی می‌توانند محاسبه کنند که این جهانها بطور متوسط چقدر با ما فاصله دارند و مهمتر از همه اینکه تمامی اینها فیزیک حقیقی و واقعی است. زمانی که کیهان شناسان با نظریاتی روبرو می‌شوند که از استحکام لازم برخوردار نیستند، نتیجه می‌گیرند که جهانهای دیگر می‌توانند ویژگیها و قوانین فیزیکی کاملا متفاوتی داشته باشند. وجود این جهانها بسیاری از جنبه‌های پرسش بنیادی در خصوص ماهیت زمان و قابل درک بودن جهان فیزیکی را پاسخ داد

نسبيت عام

مقدمه
در دهه اول قرن بیستم انقلابی در فلسفه علوم طبیعی پیش آمد که بسیاری آن را از حیث عمق معنا و درهم ریزی احکام موجود پذیرفته شده ، نسبت به انقلاب کوپرنیکی - گالیله‌ای ، برتر به شمار می‌آورند. در این فاصله زمانی دو نظریه بسیار مهمی پا به عرصه رقابت نهادند ، نظریه نسبیت و کوانتمی که نسبت به کارهای دانشمندان پیشین از جمله ماکسول ، سارین ، کلوین و کلاوزیوس به نحو چشمگیری متفاوت بودند. این نظریه‌های جدید با مکانیک نیوتونی نیز در بعضی از اصول و فرضهای بنیادی اختلاف شدیدی داشتند.

این نظریه علاوه بر اینکه در برگیرنده پیچیدگیهای ریاضی است، تصور ذهنی و فهم آن ، بسیار دشوار است. البته شایان ذکر است که انیشتین در مقاله 1905 خود که برای اولین بار به نسبیت خاص خود پرداخت، از معادلات ریاضی ساده استفاده کرد. اما در مقاله 1919 که به نسبیت عام پرداخت ، بر خلاف مقاله پیشین از فرمولهای پیجیده ریاضی استفاده کرد. نسبیت از ریشه نسبی گرفته شده است ، یعنی هر کدام از واحدهای فیزیکی شناخته شده برای توصیف پدیده‌های طبیعی ، نسبی هستند. به عبارت دیگر می‌توان گفت که بر اساس نسبیت ، جرم ، سرعت ، شتاب و حتی زمان که برای ما تعریف می‌شوند، نسبی هستند.




آسانسور انیشتین ، تأثیر آسانسور در حال
شتاب بر بدن انسان برابر با جاذبه است.





نظریه نسبیت
نسبیت عام برای حرکتهایی ساخته شده که در خلال حرکت سرعت تغییر می کند یا به اصطلاح حرکت شتابدار دارند. شتاب گرانش زمین g که همان عدد 9.81m/s است نیز یک نوع شتاب است. پس نسبیت عام با شتابها کار دارد نه با حرکت. نظریه‌ای است راجع به اجرامی که شتاب ثقل دارند. کلا هر جا در عالم ، جرمی در فضای خالی باشد حتما یک شتاب جاذبه در اطراف خود دارد که مقدار عددی آن وابسته به جرم آن جسم می‌باشد. پس در اطراف هر جسمی شتابی وجود دارد.

نسبیت عام با این شتابها سر و کار دارد و بیان می‌کند که هر جسمی که از سطح یک سیاره دور شود زمان برای او کندتر می‌شود. یعنی مثلا ، اگر دوربینی روی ساعت من بگذارند و از عقربه‌های ساعتم فیلم زنده بگیرند و روی ساعت آدمی که دارد بالا میرود و از سیاره زمین جدا می‌شود هم دوربینی بگذارند و هر دو فیلم را کنار هم روی یک صفحه تلویزیونی پخش کنند، ملاحظه خواهیم کرد که ساعت من تندتر کار می‌کند. نسبیت عام نتایج بسیار عجیب و قابل اثبات در آزمایشگاهی دارد. مثلا نوری که به اطراف ستاره‌ای سنگین می‌رسد کمی به سمت آن ستاره خم می‌شود. سیاهچاله‌ها هم بر اساس همین خاصیت است که کار می‌کنند. جرم آنها به قدری زیاد و حجمشان به قدری کم است که نور وقتی از کنار آنها می‌گذرد به داخل آنها می‌افتد و هرگز بیرون نمی‌آید.

همه ما برای یکبار هم که شده گذرمان به ساعت ‌فروشی افتاده است و ساعتهای بزرگ و کوچک را دیده ایم که روی ساعت ده و ده دقیقه قرار دارند. ولی هیچگاه از خودمان نپرسیده‌ایم چرا؟ آلبرت انیشتین در نظریه نسبیت خاص با حرکت شتابدار و یا با گرانش کاری نداشت. اینیشتین در سال 1919 ، با ترمیم و تعمیم نسبیت خود ، نسبیت عام را مطرح کرد. نسبیت عام برخلاف نسبیت خاص ، در بر گیرنده معادلات و پیچیدگیهای ریاضی بود. یکی از پیش بینیهای این نظریه آن بود که ساعتها در میدان گرانشی بسیار قوی ، کندتر کار می‌کنند و همچنین نور در میدان گرانشی بسیا قوی ، در مسیر مستقیم خود منحرف می‌شوند.

این نظریه توانست به بسیاری از معماهای کیهان شناسی در مورد سیاهچاله ، عمر کرات و سیارات ، انرژی ستاره‌ها و کهکشانها ، چگالی جهان و ... پاسخ دهد. به اعتقاد وی تأثیرات جاذبه و شتاب جدایی ناپذیر بوده و بنابراین باهم برابرند. او همچنین نحوه ارتباط نیروهای جاذبه به انحنای فضا _ زمان را تشریح نمود.









انحنای فضا _ زمان
انیشتن با استفاده از قوانین ریاضی نشان داد که چگونه هر جسمی ، به فضا _ زمان اطراف خود انحنا می‌بخشد. در مورد بعضی اجسام ، مثل ستارگان که جرم نسبتا زیادی دارند، این انحنا می‌تواند باعث تغییراتی در مسیر هر چیز که از کنار آن می‌گذرد شود، و نور نیز از این قاعده مستثنی نمی‌باشد. این نظریه با چارچوبهای نالخت سر و کار دارد و در کیهان شناسی و گرانش کاربرد دارد. فرض اساسی نسبیت عام این است که تمام دستگاههای مختصات که در حالتهای حرکت اختیاری هستند، برای بیان ریاضی قوانین فیزیک باید به یک اندازه مناسب باشند. بنابراین ، باید برای نوشتن قوانین فیزیک روشهایی یافت، بطوری که تحت هر تبدیل مختصات دلخواه ، تغییری در شکل آنها حاصل نشود.

نقش تساوی جرم گرانشی و جرم لختی
نقش تساوی جرم گرانشی و جرم لختی در پیشرفت نسبیت مساوی بودن جرم گرانشی و جرم لختی نقش اساسی در پیشرفت تاریخی نسبیت عام داشت. منشأ تساوی مزبور در این نکته است که قانون دوم نیوتن f = ma برای شتابهای گرانشی در میدان گرانشی با شدت g ، بصورت mGg = mAa در می‌آید. چون مشاهده می‌شد که در یک میدن گرانشی هر اشیاء به یک میزان شتاب می‌گیرند، یعنی g = a انیشتین به تحقیق دریافت که گرانش اساسا یک پدیده سینماتیکی است که شامل تغییر در مختصات فضا و زمان در همسایگی منبع میدان گرانشی است.









نظریه نسبیت عام در کیهان شناسی و نجوم
ظهور نظریه نسبیت عام دید گرانشی را بکلی تغییر داد و در این نظریه جدید نیروی گرانش را مانند خاصیتی از فضا در نظر گرفت نه مانند نیرویی بین اجرام ، یعنی برخلاف آنچه که اسحاق نیوتن گفته بود. در نظریه او فضا در مجاورت ماده کمی انحنا پیدا می‌کرد. در نتیجه حضور ماده اجرام ، مسیر یا به اصطلاح کمترین مقاومت را در میان منحنیها اختیار می‌کردند. با اینکه فکر آلبرت انیشتین عجیب به نظر می‌رسید می‌توانست چیزی را جواب دهد که قانون ثقل نیوتن از جواب دادن آن عاجز می‌ماند. سیاره اورانوس در سال 1781 میلادی کشف شده بود و مدارش به دور خورشید اندکی ناجور به نظر می‌رسید و یا به عبارتی کج بود!

نیم قرن مطالعه این موضوع را خدشه ناپذیر کرده بود. بنابر قوانین اسحاق نیوتن می‌بایست جاذبه‌ای برآن وارد شود. یعنی باید سیاره‌ای بزرگ در آن طرف اورانوس وجود داشته باشد تا از طرف آن نیرویی بر اورانوس وارد شود. در سال 1846 میلادی اختر شناس آلمانی دوربین نجومی خودش را متوجه نقطه‌ای کرد که «لووریه» گفته بود و بی هیچ تردید سیاره جدیدی را در آنجا دید که از آن پس نپتون نام گرفت. نزدیکترین نقطه مدار سیاره عطارد به خورشید در هر دور حرکت سالیانه سیاره تغییر می‌کرد و هیچگاه دو بار پشت سر هم این تغییر در یک نقطه خاص اتفاق نمی‌افتاد.

اختر شناسان بیشتر این بی نظمی‌ها را به حساب اختلال ناشی از کشش سیاره‌های مجاور عطارد می‌دانستند! مقدار این انحراف برابر 43 ثانیه قوس بود. این حرکت در سال 1845 بوسیله لووریه کشف شد، بالاخره با ارائه نظریه نسبیت عام جواب فراهم شد. این فرضیه با اتکایی که بر هندسه نا اقلیدسی داشت نشان داد که حضیض هر جسم دوران کننده حرکتی دارد علاوه برآنچه اسحاق نیوتن گفته بود.
وقتی که فرمولهای آلبرت انیشتین را در مورد سیاره عطارد بکار بردند، دیدند که با تغییر مکان حضیض این سیاره سازگاری کامل دارد.

سیاره‌هایی که فاصله شان از خورشید بیشتر از فاصله تیر تا آن است تغییر مکان حضیضی دارند که بطور تصاعدی کوچک می‌شوند. اثر بخش‌تر از اینها دو پدیده تازه بود که فقط نظریه آلبرت انیشتین آنرا پیشگویی کرده بود. نخست آنکه آلبرت انیشتین معتقد بود که میدان گرانشی شدید موجب کند شدن ارتعاش اتمها می‌شود و گواه بر این کند شدن تغییر جای خطوط طیف است به طرف رنگ سرخ!

انتقال به سرخ
یعنی اینکه اگر ستاره‌ای بسیار داغ باشد و بطوری که محاسبه می‌کنیم بگوییم که نور آن باید آبی درخشان باشد، در عمل سرخ رنگ به نظر می‌رسد. کجا برویم تا این مقدار قوای گرانشی و حرارت بالا را داشته باشیم، پاسخ مربوط به کوتوله‌های سفید است. دانشمندان به بررسی طیف کوتوله‌های سفید پرداختند و در حقیقت تغییر مکان پیش بینی شده را با چشم دیدند! اسم اینرا تغییر مکان آلبرت انیشتینی گذاشتند.









خمش نور در میدان گرانشی
آلبرت انیشتین می‌گفت که میدان گرانشی شعاعهای نور را منحرف می‌کند، چگونه ممکن بود این مطلب را امتحان کرد. اگر ستاره‌ای در آسمان آن سوی خورشید درست در امتداد سطح آن واقع باشد و در زمان کسوف ، خورشید قابل رؤیت باشد، اگر وضع آنها را با زمانی که فرض کنیم خورشیدی در کار نباشد مقایسه کنیم خم شدن نور آنها مسلم است. درست مثل موقعی که انگشت دستتان را جلوی چشمتان در فاصله 8 سانتیمتری قرار دهید و یکبار فقط با چشم چپ و بار دیگر فقط با چشم راست به آن نگاه کنید، به نظر می‌رسد که انگشت دستتان در مقابل زمینه پشت آن تغییر جا می‌دهد، ولی واقعا انگشت شما که جابجا نشده است!

دانشمندان در موقع کسوف در جزیره پرنسیپ پرتغال واقع در آفریقای غربی دیدند که نور ستاره‌ها بجای آنکه به خط راست حرکت کنند در مجاورت خورشید و در اثر نیرو ی گرانشی آن خم می‌شوند و بصورت منحنی در می‌آیند. یعنی ما وضع ستاره‌ها را کمی بالاتر از محل واقعیش می‌بینیم. ماهیت تمام پیروزیهای نظریه نسبیت عام آلبرت انیشتین نجومی بود، ولی دانشمندان حسرت می‌کشیدند که ای کاش راهی برای امتحان آن در آزمایشگاه داشتند. البته اخیرا چندین آزمایش عملی برای آزمون این نظریه به توسط دانشمندان فیزیک و کیهان شناسی ساخته شده است

نسبیت خاص
در سال 1905 میلادی، آلبرت انیشتین (1955_1879)، دانشمند آمریکایی آلمانی تبار، نظریه نسبیت خاص خود را منتشر نمود. طبق این نظریه تنها چیزی که در جهان ثابت است سرعت نور در خلا بوده و تمام چیزهای دیگر مانند سرعت، طول، جرم و گذشت زمان مطابق با چهارچوب مرجع(دیدگاه خاص) شخص، تغییر می کنند.
با این نظریه تعدادی از مسائل که مدتها فیزیکدانان را به خود مشغول کرده بودند، حل شدند. معادله معروف این نظریه E=MC2 است که در آن انرژی (E) برابر است با حاصلضرب جرم (M) در مجذرو سرعت نور (C)

زمان نسبی

طبق نظریه نسبیت خاص، زمان، مطلق (ثابت) نیست. بنابراین نظریه، هر چه حرکت خطی جسم افزایش یابد، زمان برای ان جسم کندتر می شود. این نظریه با استفاده از دو ساعت اتمی که یکسان تنظیم شده بودند ثابت شده است.
برای اینکار، یکی از ساعتها را در زمین نگاه داشته و دیگری را در یک هواپیمای جت بسیار سریع قرار می دهند. بعد از مقایسه می بینیم که ساعت ثابت در زمین، همیشه کمی جلوتر از ساعت متحرک است.

تاريخچه مختصري درباره زندگي فرما:

پس از درگذشت فرما، فرزندش ساموئل کار انتشار آثار او را به عهده گرفت. ساموئل، ضمن جمع آوری نوشته های پدرش، کتابها و مقالات مورد مطالعه وی را نیز بررسی نمود و همین امر باعث انتشار قضیه معروف فرما شد. او دریافت که پدرش، 48 نظر تحت عنوان «نظریات روی کتاب دیوفانتس» نوشته است. در هشتمین مساله، آنچه که بعدها به آخرین قضیه فرما مشهور گردید، بیان شده بود. این مساله به زبان نمادین به این صورت است:
برای هر عدد صحیح n>2 معادله ی a^n + b^n = c^n فاقد جواب صحیح مثبت است.
فرما ادعا کرده بود که روشی شگفت انگیز برای اثبات این مطلب یافته است، اما حاشیه کتاب باریکتر از آن است که آن را در خود جای دهد!

هر حدس یا قضیه ی دیگری که فرما به این روش اعلام کرده بود تا سال 1847 اثبات شد، مگر آخرین آنها که همین قضیه باشد.اکنون که بیش از سه قرن از درگذشت فرما می گذرد، کارهای او در غیر از نظریه اعداد، اهمیت خود را در ذهن افراد از دست داده است. البته دلیل این مطلب آن است که کارهای وی قدمهای اولیه ی اساسی در توسه ی نظریات مهمی بوده که امروزه کاملا فهمیده شده اند و به راحتی با زبان نمادین ریاضی –که در زمان فرما موجود نبوده- قابل بیانند. علاقه عمیق فرما به نظریه اعداد از گفته ی وی که مطالعه خواص اعداد صحیح مثبت، بزرگترین عرصه قدرت نمایی استدلال ریاضی محض و بزرگترین گنجینه حقایق ریاضی محض است پیداست.

قضیه فرما در قرن بیستم

 

 

با وجود جوایزی که برای حل مساله فرما گذاشته شده بود، این قضیه، همچنان حل نشده باقی ماند و رکورددار بیشترین اثباتهای غلط شد. مثلا بیش از 1000 اثبات غلط در بین سالهای 1908 تا 1912 منتشر گردید.

کومر با معرفی مفاهیم عمده ای در نظریه اعداد مانند اعداد سیکلوتومیک، یکتایی تجزیه و عدد رده ای توانست قضیه فرما را برای n های اول کمتر از 100 بجر 37 و 56 و 67 – که به اصطلاح اعداد نامنظم (irregular) بین یک و صد نامیده می شوند – ثایت کند. در سال 1857 کومر قضیه فرما را برای این اعداد نیز ثابت کرد. البته اثبات او نقص هایی داشت که در سال 1920 ون دیور آنها را برطرف نمود.

نتیجه های فوق برای n های خاص بوده است. در این باره تا سال 1992 درستی آخرین قضیه فرما برای همه ی اعداد اول n<4000000 به کمک کامپیوتر بدست آمد. اولین کار عمده برای n دلخواه، در قرن بیستم، در اوایل دهه 1980 توسط فالتینگز انجام شد. وی حدس موردل را که در سال 1922 مطرح شده بود ثابت کرد. این حدس به قرار زیر است:
«تعداد نقاط گویا روی یک منحنی با ضرایب گویا و گونای بزرگتر یا مساوی دو، متناهی است.

علت ارتباط این مساله با قضیه ی فرما این است که هر جواب صحیح و غیر صفر مانند x و y و z برای معادله ی متناظر است با یک نقطه با مختصات گویا روی منحنی و برعکس.اما این ارتباط در نهایت حاصلی برای اثبات قضیه آخر فرما نداشت. البته اثبات حدس موردل توسط فالتینگز با معرفی ایده های جدیدی همراه بود که باعث توسه ی مفاهیم اساسی در هندسه جبری حسابی گردید.

فصل پایانی داستان قضیه آخر فرما در سال 1955 آغاز گردید. یوتاکا تانیاما آغازگر این حرکت اساسی بود. وی در سال 1927 در منطقه ای در شمال توکیو متولد شد و در سال 1953 از دانشگاه توکیو در «نظریه جبری اعداد» فارغ التحصیل گردید. او کتاب «نظریه اعداد مدرن» را همراه شیمورا در سال 1957 نوشت. با اینکه آینده ی بزرگی، به ویژه از نظر علمی برای تانیاما متصور می شد، او در روز 17 نوامبر 1958 در توکیو خودکشی کرد. تانیاما به عنوان دلیل خودکشی خود نوشته است:
«تا دیروز دلیلی قطعی برای کشتن خود نداشتم... خودم هم نمی فهمم، اما این نتیجه ی اتفاق یا موضوع خاصی نیست.»حدود یک ماه بعد دختری که تانیاما قصد ازدواج با او را داشت نیز خودکشی کرد!

تانیاما سوالاتی درباره ی خمهای بیضوی – یعنی خم هایی بفرم پرسید. کارهای بیشتر که در این زمینه توسط ویل و شیمورا انجام شد، حدسی را بوجود آورد که به حدس شیمورا-تانیاما-ویل مشهور گردید. این حدس حاکی است که هر خم بیضوی را که بر اعداد گویا تعریف می شود، می توان به وسیله ی توابع پیمانه ای بیضوی، پارامتری کرد.در سال 1986، ارتباطی بین حدس شیمورا-تانیاما-ویل و قضیه ی آخر فرما توسط فری و سر ایجاد شد. در همهن دهه دهه کن ریبت، بر اساس کارهای انجام شده توسط سر، نشان داد که قضیه آخر فرما از حدس شیمورا-تاناما-ویل نتیجه می شود.

اندرو وایلز و اثبات قضیه آخر فرما

اندر جان وایلز (Andrew John Wiles) در 11 آوریل 1953 در کمبریج انگلستان به دنیا آمد. علاقه ی او به قضیه ی فرما زمانی که او کودکی ده ساله بود شکب گرفت. او در این باره می گوید:
«من ده ساله بودم که روزی در کتابخانه ای عمومی یک کتاب ریاضی پیدا کردم. در این کتاب مطالب تاریخی بسیاری درباره ی مساله ای آمده بود. من در حالی که فقط ده سالم بود، صورت آن مساله را فهمیدم و سعی کردم آن را ثابت کنم. مساله ی جالبی بود. این مساله همان قضیه ی آخر فرما بود!»

وایلز درجه دکترای خود را از دانشگاه کمبریج دریافت نمود. استاد راهنمای وی در کمبریج جان کوتز بود. وی درباره ی وایلز گفته است:
«من از داشتن دانشجویی مثل اندرو خیلی خوشحال بوده ام. او ایده های عمیقی در تحقیقات داشت و همیشه واضح بود که ریاضیدانی خواهد شد که کارهای بزرگی انجام می دهد!»

اندرو وایلز در دهه 1980 به دانشگاه پرینستون رفت. وی پس از شروع کار روی قضیه فرما تقریبا تحقیقات دیگرش را کنار گذاشت. خود وایلز در این باره گفته است که بعد از مدتی متوجه شده که صحبت کردن با دیگران درباره ی قضیه فرما غیر ممکن است. زیرا این مطلب به موضوع شدیدا جالب توجهی برای همه تبدیل شده!

تنها کسی که از کار کردن وایلز روی قضیه آخر فرما اطلاع داشت، همسرش بود. وایلز در این باره گفته است:
«فقط همسرم می دانست که من روی قضیه فرما کار می کنم. من بعد از گذشت چند روز از ازدواجمان به او گفته بودم که قصد دارم روی این قضیه کار کنم...»
وایلز دقیقه های هفت سال اول کارش روی این قضیه را بسیار پرارزش، مورد علاقه و سخت توصیف نموده و گفته است که قطعا نمی خواهد چنین کاری را تکرار کند. وی نهایتا در سال 1994 به اثبات حالت خاصی از حدس شیمورا-تانیاما-ویل و استنتاج قضیه آخر فرما موفق شد. وایلز در این باره می گوید:
«... این مهمترین لحظه ی زندگی کاری من بود. چیزی که ممکن است هرگز دوباره تکرار نشود! ... پس از اتمام کار، حدود بیست دقیقه گیج بودم. سپس در طول روز در دانشکده قدم می زدم. وقتی به پشت میزم برگشتم، آنرا همانجا دیدم! هنوز همانجا بود !! ...»

مقاله ای که وایلز در آن قضیه آخر فرما را ثابت کرده «خمهای بیضوی و پیمانه ای و قضیه آخر فرما» نام دارد، که در سال 1995 منتشر شد.

متن کامل مقاله مهم «اندرو وایلز» در اثبات قضیه آخر فرما در ۱۰۹ صفحه (با قالب pdf ) :
http://math.stanford.edu/~lekheng/flt/wiles.pdf

كسي ميتونه انتگرالLn(Sinx)dx رو حل كنه؟

 

معمای مغز انیشتن

در زمینه اسرار نبوغ انیشتن تا کنون کار های جالب توجهی انجام شده است که پاره ای از این کارها در زمان زندگی او و تعدادی در زمان بعد از مرگ او انجام گرفته است. برای مثال انجام انواع ازمایشات مربوط به علکرد الکتریکی مغز وی(به وسیله کرفتن نوار مغزی ابتدایی ) از این جمله محسوب می شوند.
اما بعد از مرگ وی شخصی به نام دکتر هاروی با عمل جراحی مغز وی را از جمجمه اش خارج و در محلی نگهداری کرد. هر چند این عمل به صورت مخفیانه و غیرقانونی انجام گرفت و بعدها مشکلات زیادی برای او به وجود اورد اما امکان مطالعات بعدی بر روی مغز انیشتن را امکان پذیر کرد.متن زیر ترجمه نوشته ایست که توسط دکتر marian diamond به قلم تحریر د رامده و شرح یکی از این آزمایشات بر مغز انیشتن است:
هیجان کشف کردن مسری است.یافته های جدید اغوا کننده و بدون توقف ما را راهنمایی می کنند.اما چه عاملی باعث شد من مطالعه بر روی نسبت glial cells به neuron را در مغز انیشتن آغاز کنم؟ جواب این مسئله را در یک گزاره ساده نمی توان یافت. بلکه بر پایه سال ها کار و مطالعه اثرات محیط بر اناتومی مغز بنا شده است.
بازسازی سری اتفاقاتی که منجر به یافتن تعداد نهایی سلول ها می شود یک کار سخت و طاقت فرسا بود اما با وجود تمام این سختی ها عوامل زیادی بودند که ما را در راه تحقق این هدف یاری کردند. که عبارتند از:
1- همکاری با یک پروفسور(gerhald von bonin) در حدود 25 سال پیش
2- نتایج یک تحقیق که نشان می داد در مغز موش هایی که در محیط غنی زندگی می کنند ، در مقایسه با مغز موش هایی که در محیط فقیرتر زندگی می کنند تعداد glial cells به ازای هر neuron بیشتر است.
3- عکسی از مجله science که جعبه ای مقوایی را نشان می داد که در داخل یک میز تعبیه شده بود و در درون ان مغز انیشتن نگهداری می شد.
4- در یک بعد از ظهر آرام که به نظر می رسید همه مشغول کاری باشند من آنقدر وقت آزاد داشتم که بتوانم در مورد مسائل بالا فکر کنم.
5- استفاده از فناوری های عالی و بررسی های آماری
این ها همه باعث شد تا من به همان سادگی که که هم اکنون یک نفر می تواند محاسبه کند که 1+2+3+4 چند می شود تفاوت بین نسبت glial cells و neurons را در مغز انیشتن را در مقایسه با نمونه های گرفته شده از مغز چند فرد دیگر نیز قابل مقایسه است.حال هرکدام از قسمت های معادله بالا را بیشتر شرح می دهم.
1- یک روز در آزمایشگاه مطالعاتی پروفسور von bonin این موضوع را بیان کرد که فکر می کنمinferior parietal cortex از prefrontal cortex توسعه بیشتری پیدا کرده است. و از انجا که شمار glial cells نسبت به neuron هم زمان با پیشرفت و بالا رفتن در درخت philogenetic افزایش می یابد. این طور در نظر گرفتیم که هر چه یک ناحیه توسعه یافته تر باشد باید نسبت glial cells به neurons هم بیشتر باشد.
سپس از مغزهای نگه داشته شده 11 مرد، یک سری نمونه به اندازه بلور شکر از prefrontal cortex و inferior parietal cortex سمت راست و چپ مغز برداشتیم. یعنی 44 نمونه،نسبت glial cells به neurons نشان داد که در prefrontal cortex تعداد glial cells به ازای هر neuron در مقایسه با inferior Parietal lob بیشتر است. به این ترتیب یک نسبتglial cellsبه neuron را بر اساس اطلاعات علمی به دست آوردیم.
2- در حدود دهه 1960 میلادی کارشناسان و متخصصان ازمایشگاه چوزف التمن در پوردو و ما، فهمیدیم در cerebral cortex از مغز موشهایی که در محیط زیست غنی زندگی می کنند تعداد glial cells به neurons” فعال “cortex در مقایسه با مغز موش هایی که در محیط فقیرتر زندگی می کنند بیشتر است.
نورون های فعال cortex احتیاج به سلول های حمایتی glial cells دارند. و در ضمن باید توجه داشت که شمار نورون ها بعد از تولد زیاد نمی شوند در حالی که تعداد glial cells زیاد می شود.
3- تعدادی از دانشجویان عکس جعبه مغز انیشتین را از مجلهscience بریده و به دیوار ازمایشگاه نسب کردند زیر نویس مشخص می کرد که این مغزدر کانزاز نگه داری می شود.
4- یک روز که من در دفتر کار همسرم در UCLA نشسته بودم با خود فکر کردم که ایا می توان فقط4 قطعه ازمغز انیشتین که قابل مقایسه نمونه های خودم در ازمایشگاه باشد را بدست اورم.پس گوشی تلفن را برداشتم و با دانشگاه کانزاز( بخش ANOTAMY) تماس گرفتم و مطلع شدم که مغز انیشتین در اختیار tomas harvey درweston است . بعد از 3 سال مذاکرات تلفنی که هر 6 ماه 1 بار انجام می شد سرانجام من 4 قطعه لازم را دریافت کردم
5- به کمک 1 تکنسین عالی و یک کارشناس امار(یک دانشمند به ندرت به تنهایی کار می کند) ما متوجه شدیم که در مغز انیشتن و در هر 4 قطعه ازمایش شده در مقایسه با همان قطعات از مغز 11 مرد دیگر، تعداد glial cellبه neuron بیشتری وجود دارد و فقط در left parietal lob ان این نسبت به طور مشخصی بیشتر بود.اگر چه این تفاوت به طور غیر معمول بیشتر بود اما ما فقط یک انیشتن داشتیم که با 11 مرد دیگرمان مقایسه کنیم.وگرنه اگر ما 11 انیشتن داشتیم این یافته قابل اعتمادتر می شد. به هر حال این مطالعه اولین قدم در این راه بود که تا بحال کسی بر نداشته بود.

منبع: http://www.govashir.com/medicine/archives/001770.html

آنان كشف كردند كه يك قسمت از مغز انيشتن كه مرتبط با استدلالات رياضي است، 15 درصد پهن‌تر از ديگر مغزهاي معمولي است. معمولا مغز همه انسان‌ها، دو قسمت كاملا جداگانه دارد، حال آن‌كه مغز انيشتن به نظر يك شبكه مي‌رسد كه سيناپس‌هاي اين قسمت بسيار متراكم بوده‌اند

توماس هاروي» به مدت چهل سال نگهبان مشهورترين مغز قرن بيستم بوده است. «ساندرا ويتلسون» هم از اساتيد دانشگاه «مك‌مستر اونتاريو»ي كانادا، تحقيقاتي را روي مغز انسان آغاز كردند تا بتوانند به نتايج بزرگي دست يابند

به گزارش سرويس بين‌الملل «بازتاب»، ويتلسون كه از سال 1997 راجع به مغز انسان تحقيق مي‌كند، در سال 1987 توانست، رضايت 120 مرد و زن را براي اهداي مغزشان بعد از مرگ جلب كند.
بر پايه تحقيقات وي، هيچ‌كدام از مغزها با هم مشابه نبوده‌اند. او به دنبال رابطه شكل ظاهري و توانايي‌هاي ذهني و همچنين مقايسه راست‌دستان و چپ‌دستان بود. وي از راه‌هاي ساده‌اي چون اندازه‌گيري مغز، وزن كردن آن، شمارش سلول‌ها و... استفاده كرده است

ويتلسون مي‌گويد: ما به هيچ وجه به دنبال تأثير جنسيت بر مغز نبوديم، اما سرانجام متوجه شديم كه اين امر اختلاف بزرگي را ايجاد مي‌كند

به نظر وي، شكل مغز بر اساس جنسيت صورت مي‌گيرد. مغز زن‌ها و مردها از هم بهتر يا بدتر نيستند، اما از جوانبي متفاوتند و كسي نمي‌داند كه چگونه اين تفاوت‌هاي عصبي، باعث ايجاد تفكرات و رفتارهاي متفاوت شده و بر واقع‌گرايي، تجزيه و تحليل اطلاعات، قضاوت‌ها و رفتار اجتماعي تأثير مي‌گذارد

براي مثال، مغز زنان به نظر سريع‌تر از مردان مي‌رسد. در مقابل، سلول‌هاي خاكستري مغز مردان بيشتر از زنان است. چين‌خوردگي‌هاي مغز زنان بسيار پيچيده‌تر و زيادتر است كه شامل ساختارهاي عصبي پيچيده‌تري در درونش است. مردان و زنان از قسمت‌هاي متفاوتي از مغز براي يادآوري خاطرات، احساسات عاطفي، تشخيص اشكال، حل مشكلات و تصميم‌گيري استفاده مي‌كنند

تحقيقات نشان داده است كه كوچك يا بزرگ بودن ساختارهاي عصبي، بر اساس راست يا چپ دست بودن مردان متفاوت است، اما در زنان تقريبا به يك اندازه است.
نرون‌هاي سطح مغز (كورتكس) در زنان به هم نزديك‌تر است و باعث شده تعداد اين ساختارها در مغز زنان 12 درصد بيشتر از مردان باشد؛ اين امر توجيه‌كننده سطح مساوي هوش زنان و مردان به رغم تفاوت در اندازه آنهاست

كارشناسان انستيتو مغز مسكو اعلام كرده‌اند كه وزن مغز «ولادمير لنين»، رهبر سابق اتحاد شوروي، حدود 3 پوند، مغز «ايوان تورگينف»، حدود 4/4 پوند و مغز «آناتول فرانس» هجونويس 1/2 پوند بوده است. اين در حالي است كه بنا بر گفته مقامات بيمارستان «پرينستون» كانادا، مغز «انيشتن» حدود 7/2 پوند وزن داشته كه كمتر از ميانگين معمول براي مردان است

آمار از مغز انيشتن همچنان مجهول باقي ماند تا در سال 1985 «ماريون داياموند» كشف كرد كه سلول‌هاي مغز اين فيزيكدان داراي سلول‌هاي فعال بيشتري بوده و سلول‌هاي عصبي بهتر از يازده مغز ديگر پرورش مي‌داده است. اين سلول‌هاي غيرمعمول مغزي در محلي قرار داشتند كه با مهارت‌هاي رياضياتي و يادگيري زبان مرتبط بوده است

ويتلسون كه به همراه هاروي از سال 1995 بر مغز انيشتن تحقيق كرده‌اند، مي‌گويند: اين مسئله نشان مي‌دهد كه اندازه مغز در مردان نمي‌تواند فاكتور اساسي در ميزان هوش آنان باشد

آنان بخش‌‌هاي مختلف مغز انيشتن را با مغزهاي موجود در مجموعه خود تطبيق داده و كشف كردند كه يك قسمت از مغز انيشتن كه مرتبط با استدلالات رياضي است، 15 درصد پهن‌تر از ديگر مغزهاي معمولي است. همچنين كشف كردند كه اين بخش مغز، فاقد شكافي است كه در ساير مغزها موجود است. معمولا مغز همه انسان‌ها، دو قسمت كاملا جداگانه دارد، حال آن‌كه مغز انيشتن به نظر يك شبكه مي‌رسد كه سيناپس‌هاي اين قسمت بسيار متراكم بوده‌اند

وي مي‌گويد: شايد اين امر يكي از مهم‌ترين دلايل برجستگي هوشي وي بوده است. به هر حال از هر يك ميليارد نفر، يك نفر چنين مغزي دارد.
بر پايه تحقيقات آنان، تفاوت در اندازه قسمتي مخصوص از مغز باعث تغيير در تست هوش است، اما تنها در زنان و حافظه نيز بسته به ميزان تراكم نرون‌هاست، اما تنها در مردها. با افزايش سن، حجم مغز نيز افزايش پيدا مي‌كند اما تنها در مردان و به ندرت اين امر در زنان ديده مي‌شود

منبع: http://cph-theory.persiangig.com/L302-maghzeeinstein.htm

اعجاز عددى ونظم رياضى قرآن

 

23 سال پيش شيميدانى مصرى به نام دكتر رشاد خليفه كه در امريكا اقامت داشت ,پس از سه سال كار مداوم و استفاده از كامپيوتر! ادعا نمود كه نظم حيرت انگيزى رادر قرآن كشف نموده است .
ايشان گفت : تعداد تكرار حروف و كلمات در قرآن ,كاملا سنجيده و حساب شده است و از تناسب و نـظمى شگفت انگيز حكايت مى كند و نتيجه گرفت كه چون هيچ مؤلف و نويسنده اى نمى تواند در ضـمـن نـگـارش كـتاب , مراعات تعداد تكرار حروف و كلمات خود را نموده و نظمى خاص در ميان آنها تعبيه كند, پس اين ويژگى خاص قرآن بوده و وجهى از وجوه اعجاز آن به شمارمى رود.
اولين مثال ايشان براى اثبات ادعايش , حروف مقطعه قرآن بود كه مدعى شد راز و رمز اين حروف اسرارآميز را كشف كرده است .
ايـشـان گفت تكرار حروف مقطعه در سوره مربوطه , بيش از تكرار حروف ديگر است و نيز معدل تكرار اين حروف نسبت به مجموع حروف سوره خاص , بيش از معدل تكرار اين حروف درسورهاى ديگر است .
هـمـچنين در هر يك از 29 سوره اى كه در افتتاح آن , حروف مقطعه آمده است , مجموع تعداد آن حـرف يا حروف در آن سوره دقيقا و بدون استثنا مضرب 19 مى باشد و مطالب ديگرى از اين دست كه در ادامه اين مقاله به آنها خواهيم پرداخت .
بـا اعـلان ايـن خبر و پخش آن توسط رسانه هاى گروهى و جرائد آن روز, اين موضوع به گونه اى غيرمنتظره در همه جا صدا نمود و موجى از شادى و شعف در ميان مسلمانان برانگيخت .
راقـم ايـن سـطـور نيز آن روز از جمله كسانى بود كه از خوشحالى در پوست خود نمى گنجيد و مى پنداشت كه مسلمين سنگرى بسيار قوى در برابرملحدين گشوده اند.
انـتشار اين خبر در ميان روشنفكران كشورهاى اسلامى , نه تنها موجب شعف وشادى بلكه موجب آن شـد تـا بـسـيـارى از آنـهـا خود به ميدان آمده و با آمارگيرى ازتعداد حروف و كلمات قرآن , پـرده هاى ديگرى از اسرار و رموز اين كتاب آسمانى رابرملا سازند! البته از اين عده , جمعى بعد از مدتى سرگردانى و راه به جايى نبردن ,دست از كار كشيدند.
اما گروهى ديگر كه اعتقادى راسختر به اعجاز قرآن داشتند, به اين كاوش ادامه دادند و مقالات و تـالـيـفـاتى نيز منتشر كردند كه در مقام نقد يكايك آنها نيستيم بلكه در اين مقاله درصدد آنيم تا اثـبات كنيم , اين جريان , انحرافى بوده وكسانى كه در اين وادى افتادند, جز سرگردانى و ناكامى چيزى عائدشان نشد واشكالات نقضى و حلى فراوانى بر دعاوى آنها وارد است .
قـبـلا متذكر شويم كه ايشان اولين نفر در اين وادى نبوده و ردپاى اين فكر در كتاب ((الاتقان فى علوم القرآن )) سيوطى نيز ديده مى شود.
(2/112).اسـاسـا بـايـد بـبينيم قرآن خود را چگونه معرفى كرده است , پيشوايان معصوم ما قرآن را چـگونه معرفى كرده اند! آيا آن را كتابى اسرارآميز, معماگونه , عجيب و غريب وصف نموده اند و يا آن را كتابى روشن و پرمحتوى خوانده اند؟ .
حـقيقت آن است كه قرآن خود را كتاب هدايت و رستگارى مى داند و پيوسته ما را به تلاوت و تدبر در خود دعوت مى كند.
قـرآن مـا را بـه تماشاى حروف و كلمات خوددعوت نمى كند, بلكه همواره ما را به قرائت و تدبر و توجه به هشدارهاى خودفرامى خواند.
قرآن خود را احسن الحديث مى خواند كه باز جنبه معنايى آن مد نظراست نه ساختار لفظى آن , لذا بعد از آن مى فرمايد:.
((تـقـشـعـر مـنه جلود الذين يخشون ربهم ثم تلين جلودهم و قلوبهم الى ذكر اللّه ذلك هدى اللّه يهدى به من يشا)) (23/39).

معرفى قرآن از طريق قرآن

توجه شما را به قسمتى از آيات قرآن كه ماهيت قرآن را مى توان از آنها فهميد جلب مى كنيم :.
((ذلك الكتاب لاريب فيه هدى للمتقين )) (2/2).
((شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن هدى للناس و بينات من الهدى و الفرقان )).
(185/2).
((ان هذا القرآن يهدى للتى هى اقوم )) (9/17).
((و لقد صرفنا فى هذا القرآن ليذكروا و ما يزيدهم الا نفورا)) (41/17).
((و ننزل من القرآن ما هو شفا و رحمة للمؤمنين و لا يزيد الظالمين الا خسارا)).
(82/17).
((و انك لتلقى القرآن من لدن حكيم عليم )).
(6/27) .
چـنـانـكـه ملاحظه مى كنيد, قرآن خود را حكمت , علم , نور, ذكر, هدايت , موعظه ,بلاغ , وسـيـله جدايى حق از باطل , شفاى بيماريهاى قلبى , بيان هر چيز و وسيله خروج از تاريكى به نور مـى دانـد و هـمـه ايـن عـنـاوين در پرتو توجه به محتواى قرآن وپيروى از رهنمودهاى آن ميسر مـى شـود, نـه از طريق دقت در ساختار لفظى و كشف تناسب و توازن حروف و كلمات اين كتاب آسمانى .
هرگز به وصف يا عنوانى براى قرآن برخورد نمى كنيم كه به جنبه لفظى آن هم از اين زاويه خاص نظر داشته باشد.
الـبـتـه يكى از وجوه اعجاز قرآن فصاحت و بلاغت آن است , اما آن دو نيز طريقى براى توجه هرچه بيشتر به مفاد و محتواى اين كتاب آسمانى است .
عـربـى بـودن قـرآن نـيـز در همين راستاست قرآن فلسفه عربى بودن خود را تدبر و دقت بيشتر بـندگان مى داند چنانكه مى دانيم , زبان عربى انعطافى بسيار بالا دارد و دقائق و لطائف معانى را در قالب هيچ زبانى همچون زبان عربى ,نمى توان به مخاطب القا نمود:((انا انزلناه قرانا عربيا لعلكم تعقلون )).
بنابراين , در هيچ جاى قرآن حتى بطور تلويحى نيز ما به اين گونه كاوشها دعوت نشده ايم .
بـلـكـه مى توان گفت به عدم آن تشويق شده ايم .
چنانكه مى دانيم , يكى ازقصه هاى عبرت انگيز و جالب قرآن قصه اصحاب كهف است .
قـرآن بـعـد از ذكـرداسـتان آنها, اظهار تاسف مى كند كه چرا مردم به جاى آنكه به پيام اين قصه تـوجـه كـنـنـد و راه اصحاب كهف را پيموده و از بيدار شدن آنها بعد از سيصد سال خواب ,نتيجه بگيرند كه خداوند قادر است آدميان را بعد از خواب گران مرگ در روز قيامت زنده نمايد, خود را مشغول مطالب حاشيه اى قصه نموده وبر سر تعداد اصحاب كهف باهم جدال مى كنند.
بعضى مى گويند: چهار نفر, بعضى مى گويند:شش نفر وعده اى آنها را هشت نفر مى دانند.
قـرآن مـى فرمايد:((اى پيامبر! در اين باره با آنهاجدال مكن و از آنها چيزى مپرس و به افسانه هاى آنها اعتماد منما)).
بـه مورد ديگرى توجه فرمائيد: در مورد تعداد نگهبانان دوزخ , قرآن مى فرمايد:تعدادشان رانوزده نـفر قرار داديم , نه بدان جهت كه اسرار و رموزى در اين عدد درنظر گرفته ايم , بلكه فقط به اين مـنـظـور كـه چـون و چـراى افـراد مريض و كافر رابرانگيزيم و نيز ايمان مؤمنان را تقويت كرده بـاشيم :((و ما جعلنا اصحاب النار الاملائكة و ما جعلنا عدتهم الا فتنة للذين كفروا ليستيقن الذين اوتـوا الـكـتـاب و يـزدادالذين امنوا ايمانا و لا يرتاب الذين اوتوا الكتاب و المؤمنون و ليقول الذين فـى قـلـوبـهـم مـرض و الكافرون ماذا اراد اللّه بهذا مثلا كذلك يضل اللّه من يشا و يهدى من يشا)) (31/74).

معرفى قرآن در احاديث

حـال ببينيم قرآن در احاديث چگونه معرفى شده است ؟
آيا حديثى از معصوم به مارسيده است كه قرآن را كتابى اسرارآميز, معماگونه و حاوى فرمولهاى رياضى و ازمقوله رمل و جفر معرفى كرده باشد؟
پاسخ منفى است .
در احـاديث نيز قرآن , علم ,حكمت و نور خوانده شده است و اكيدا توصيه شده است كه آن را چراغ عمل ومشعل حياتمان قرار دهيم .
در نهج البلاغه آمده است : ((اللّه اللّه فى القرآن لا يسبقنكم بالعمل به غيركم )).
در كتاب شريف كافى از رسول اكرم (ص ) روايت شده است : ((القرآن هدى من الضلالة و تبيان من الـعـمـى و اسـتقالة من العثرة و نور من الظلمة و ضيا من الاجداث و عصمة من الهلكة و رشد من الغواية و بيان من الفتن و بلاغ من الدنيا الى الاخرة وفيه كمال دينكم و ما عدل احد عن القرآن الا الى النار)).
در كـتـاب فـقيه از اميرالمؤمنين در وصيتشان به فرزندش آمده است : ((و عليك بتلاوة القرآن و الـعـمـل به و لزوم فرائضه و شرايعه و حلاله و حرامه و امره و نهيه و التهجد به و تلاوته فى ليلك و نـهـارك فـانه عهد من اللّه تبارك و تعالى الى خلقه فهو واجب على كل مسلم ان ينظر كل يوم فى عـهـده و لـو خـمـسين ايه واعلم ان درجات الجنة على قدر آيات القرآن فاذا كان يوم القيمة يقال لقارى القرآن اقرا وارق فلا يكون فى الجنة بعد النبيين و الصديقين ارفع درجة منه )).
هـرگـز در بـيانات امامان و سيره عملى آنها مشاهده نشده است كه قرآن را از اين منظربنگرند و مـطالبى هرچند به صورت ضمنى و تلويحى در مورد تعداد حروف وكلمات قرآن و روابط رياضى بـيـن آنـهـا بيان نموده باشند و لااقل سر نخى در اين مقوله به دست داده باشند, تا ما با اطمينان خـاطر در اين رشته وقت صرف كنيم ودلخوش باشيم كه اگر تاكنون به نتيجه نرسيده ايم , اميد است كه در آينده به نتائجى جالب دست يابيم .
از عـلـماى بزرگ , حتى رياضى دانانى نظير: خواجه نصير طوسى و شيخ بها نيز نقل نشده است كه چنين سير و سياحتى را در قرآن نشان داده باشند.

نقد تفصيلى نظريه رشاد خليفه

حال ببينيم آقايانى كه معتقدند نظم محيرالعقولى در قرآن كشف كرده اند تا چه اندازه بر صوابند؟ .
گـفـتيم رشاد خليفه در مورد حروف مقطعه , به اين نتيجه رسيد كه همواره معدل توارد و تكرار حروف مقطعه در سوره اى خاص بر معدل توارد و تكرار حروف ديگرتفوق دارد.
چـنـانكه در سوره ق حرف ((ق )) معدلى بالاتر از ساير حروف در اين سوره و ساير سوره هاى قرآن دارد و يا حرف ((ن )) در سوره ((ن و القلم )) بزرگترين رقم نسبى را در 114 سوره قرآن دارد.
اگـر آمـارهـا بـا موارد نقض روبرو نمى شد, شايد ما هم با ايشان و سائر پيروان تئورى نظم رياضى قرآن هم عقيده مى شديم .
اما على رغم خواست قلبى ما و ايشان بااستثناهاى فراوانى روبرو مى شويم .
بـراى مـثـال تـعداد تكرار حرف ((ق )) در سوره هاى الشمس و القيامة و الفلق , در حدى است كه مـعـدل تـكـرار آن از معدل تكرار ((ق ))بيشتر مى شود و يا در مورد سوره طه با پنج استثنا مواجه مى شويم : سوره حج , نور,فتح , مجادله و توبه يا در مورد سوره ((يس )) نتيجه كاملا معكوس است , يعنى يا وسين كمترين تكرار را به خود اختصاص داده اند.
نـيـز در مـورد حـرف ((ن )) مـى بـينيم تكرار آن در سوره حجر بيشتر از تكرار آن در سوره ((ن و القلم )) مى باشد.
ايـنجاست كه آقاى رشاد خليفه به توجيه روآورده و مطالبى به هم مى بافد كه هيچ معقول به نظر نمى آيد.
مـثـلا در مورد سوره يس و اينكه چرا نتيجه معكوس است , مى گويد:چون ((يس )) بر خلاف بقيه حروف مقطعه برعكس ترتيب حروف الفبايى است ,پس نتيجه نيز بايد معكوس و وارونه باشد.
يـا اگر معدل تكرار حرف ((ص )) در سوره اعراف از معدل تكرار آن در بعضى سوره ها, مثل سوره والـعـصر كمتر است بايدچهار حرف ((المص )) را كه در اول سوره اعراف آمده است , با هم در نظر بـگـيـريم ومعدل مجموعه اين چهار حرف را با معدل مجموعه آنها در ديگر سوره هابسنجيم !!و يا بـراى پـاسـخ بـه استثنا سوره حجر مى گويد: سوره حجر با ((الر)) شروع شده است و ما بايد همه سوره هايى را كه با ((الر)) شروع مى شود در حكم يك سوره قرار دهيم .
و در مـورد اسـتثنا شدن پنج سوره فوق الذكر مى گويد: اين پنج سوره مدنى هستند و چون سوره طه مكى است بايد آن را با ديگر سوره هاى مكى مقايسه كنيم .
چـنانكه ملاحظه مى كنيد ايشان خود را به آب و آتش مى زند تا به هر قيمت شده است , جايى براى تئورى خود بگشايد در حالى كه اين استثناها خيلى زيادند وتوجيهات ايشان خيلى سخيف و بارد.
ترميم يك تئورى بايد به گونه اى مساعد باتفاهم عرفى باشد.
چـنـانـكـه در جمع سخنان متعدد فرد حكيم بايد به گونه اى جمع نمائيم كه عرف پسند باشد و اصطلاحا جمع تبرعى نباشد.
در حـالـى كـه جـمـع كردنهاى ايشان از يك نظم و تناسب منطقى و عرفى برخوردار نيست و هر استثنايى را با اسلوبى خاص جواب مى گويد.
بدون شك با اين روش مى توان براى هر كتابى نظم رياضى پيدا نمود!.
به قسمتهاى ديگرى از دعاوى ايشان مى پردازيم :.
1 ـ جمله بسم اللّه الرحمن الرحيم كه اولين آيه قرآن است , داراى نوزده حرف است .
تك تك كلمات اين جمله به تعدادى قابل تقسيم بر عدد نوزده در قرآن به كاررفته است .
چـنـانكه در كل قرآن 114 مرتبه ((بسم )) آمده است .
تعداد كلمه ((اللّه ))2698 مرتبه , ((رحمن )) 57 مرتبه , ((رحيم )) 114 مرتبه است كه همه مضرب صحيح عدد نوزده مى باشند.
از ايـن چـهـار آمـار فقط رقم 57 صحيح است , آن هم مشروط بر اينكه ((الرحمن )) را دربسم اللّه سـوره حـمـد به حساب آورده و در بقيه بسم اللّه هاى قرآن به حساب نياوريم , مگر آنكه متوسل به همان توجيهات بارده شويم .
بـراى مـثال , براى آنكه آمار ((اللّه )) به نصاب مورد نظر برسد, باللّه و تاللّه و للّه و فاللّه را بايد حساب بياوريم ,اما ((اللهم )) را از حساب خارج كنيم .
و يـا كـلـمـه ((اسم )) در قرآن 22 مرتبه آمده است واگر منظور ايشان ((باسم )) باشد فقط هفت مرتبه تكرار شده است .
2 ـ سـوره نـاس كـه آخـريـن سـوره قرآن است تعداد حروف آن 114 حرف است كه مضرب نوزده مى باشد.
نـمـى دانـيـم ايشان چگونه محاسبه كرده است ؟
ولى اين سوره بدون احتساب بسم اللّه اول آن 80 حرف است و با احتساب بسم اللّه 99 حرف مى شود كه در هيچ حالت مضرب 19 نيست .
3 ـ سوره علق مطابق شمارش كامپيوترى 285 حرف است يعنى 19*15.
بـاز كنترل كرديم با قرآنهاى به خط عثمان طه به اين رقم نمى رسد و با قرآنهاى رسم الخط ايرانى از اين رقم تجاوز مى كند.
4 ـ در هـريك از 29 سوره اى كه در افتتاح آن حروف مقطعه آمده است , مجموع تعداد آن حرف يا حروف دقيقا و بدون استثنا ضريب 19 مى باشد.
اين ادعا نيز تمام نيست .
براى مثال حرف ((نون )) در سوره ن و القلم 131 مرتبه آمده است , نه 133مرتبه تا مضرب 19 باشد.
يا در سوره طه مجموع اين دو حرف 239 است نه 342 تامضرب 19 باشد.
جـالب است بدانيد كه ايشان با آنكه تاكيد مى كند كه همه جارسم الخط عثمان طه ملاك و معيار است , سوره ن و القلم را در كتاب خود كليشه كرده و آغاز آن را تحريف نموده است .
يـعنى به جاى آنكه حرف اول را به صورت ((ن )) بنويسد به صورت ((نون )) نوشته است تا يك نون اضافه بيايد و بعد يك نون ديگر از بسم اللّه آغاز سوره وام گرفته است و به اين ترتيب كسرى نون را جبران نموده و به عدد 133 رسيده است .
در سـوره طـه نـيـز تا گرد را ها محسوب كرده است در حالى كه همه مى دانند تا گردحقيقتا تا مـى باشد, هرچند به هنگام وقف به صورت ها تلفظ شود, يعنى كلمات :زينة , خيفة , سحرة , صلوة , قـيـمة , كلمة , بينة , ساعة , حية , محبة و امثال آنها مختوم به تا مى باشند, چنانكه با صداى تا تلفظ مى شوند.
ولـى تـنگى قافيه ايشان رامجبور كرده است , اين موارد را هم در شمارش دخالت دهد تا به نصاب لازم برسد.
5 ـ اگـر تعداد مواردى را كه تك تك كلمات جمله بسم اللّه الرحمن الرحيم بعد ازتقسيم بر عدد 19 در قرآن به كار رفته است , محاسبه كنيم باز هم به ضريب 19مى رسيم , اين موضوع نيز درست نيست , چنانكه در بند اول گذشت .
6 ـ سـوره نـصـر كـه به قولى آخرين سوره مى باشد, درست داراى 19 كلمه مى باشداولين آيه اين سوره نيز 19 حرف دارد.
نـمـى دانـيـم چگونه حساب كرده است كه 19 كلمه شده است , مگر آنكه كلمه نزدايشان اصطلاح خاصى باشد.
ايشان اين سوره را در كتابش كليشه نموده و زيركلمات شماره گذارده است .
جمله ((و استغفره )) را يك كلمه حساب نموده با آنكه يك كلمه نبوده و حداقل سه كلمه است .
((و الفتح )) را نيز يك كلمه حساب كرده است در حاليكه دو كلمه است .
اگر بگويد حروف را نبايد جداگانه حساب كنيم مى پرسيم پس چرا ((فى )) را يك كلمه جداگانه حساب كرده است .
7 ـ بسم اللّه به همين صورت خاص 3 مرتبه در قرآن آمده است و اگر مجموع شماره آيات و شماره سوره ها را با تعداد تكرار بسم اللّه جمع كنيم به ضريب 19 مى رسيم .
مـنظور ايشان بسم اللّه در تمام قرآن نيست , بلكه بسم اللهى كه آيه اش شماره داشته باشد كه فقط بسم اللّه سوره حمد و بسم اللّه در آيه 41 سوره هود و بسم اللّه آيه سى ام سوره نمل مى باشد.
ايـشان بعد از آنكه ارقام آيات و سوره ها را زير هم نوشته و به ضريب 19 نرسيده است چاره اى ديگر انـديـشـيـده و گـفـته است چون 3 تا بسم اللّه داريم عدد 3 را هم به حاصل جمع اين ارقام اضافه مى كنيم , تا به رقم 114 برسيم :.
Total=3+1+1+11+41+27+30=114=19*6
به گمان من بدترين مثالى كه ايشان ارائه كرده است , همين مثال است ..
زيرا به وضوح كار مونتاژسازى و وصله پينه اعداد در آن آشكار است .
8 ـ اگر ارقام مربوط به حروف مشترك در حروف مقطعه را حساب كنيم , به ضريب 19 مى رسيم .
ايشان چنين جدولى ترسيم كرده است ..

سوره

حروف مقطعه

ه

ط


س

م

مريم

-

175

-

-

-

طه

ط ه

251

28

-

-

شعرا

ط
س م

-

33

94

484

نمل

ط
س

-

27

94

-

قصص

ط
س م

-

19

102

460

944 290 107 426 جمع

1767=944+290+107+426=جمع كل

19*93=1767


چه مانعى داشت ايشان كلمه ((يس )) را هم به اين مجموعه اضافه مى كرد؟
چون ((يس )) از طريق سين و يا با چهار سوره از مجموعه فوق اشتراك پيدا مى كند.
يا اگر((عسق )) را كه در آغاز سوره شورى آمده است , در اين جدول مى گنجانديم , از طريق عين و سين با سوره مريم و شعرا و نمل و قصص مشترك مى شد.
اگر بپرسيد چه چيزى باعث شده است جدول ايشان حروف مقطعه خاصى را دارا باشد؟
پاسخ ‌اين اسـت كـه اگـر ايـشان به سليقه خود و نه يك روش منطقى و ثابت , عمل نمى كردبه نصاب لازم نمى رسيد.
9 ـ در سـورهاى هفتم , نوزدهم و سى و هشتم حرف ((ص )) در ميان حروف مقطعه اشان مشترك اسـت و اگر تعداد ((ص )) را در اين سوره ها حساب كرده با هم جمع كنيم , به عدد 152 مى رسيم كه مضرب 19 است .
ملاحظه كنيد ايشان در سوره ق حرف قاف را بطور مستقل شمارش كرده و ضريب 19 شده است , ولى چون در سوره صاد به نتيجه نرسيده است , روش را تغيير داده و همه سوره هايى را كه در آغاز ((ص )) دارند با هم حساب كرده است .
مـمـكـن اسـت ايـشـان بـگويد, قاف را چه مستقل و چه بطور مجموع حساب كنيم , به ضريب 19 مى رسيم .
زيرا در سوره شورى هم قاف 133 مرتبه تكرار شده است كه ضريب 19 است .
پس آنجا كه تكرار ديده مى شود بايد همه را با هم حساب كنيم ,مثل صاد يا قاف .
ولـى آنـجـا كـه مـنحصر به فرد است , مثل حرف نون در سوره ((ن والقلم )) بايد بطور جداگانه حساب كنيم .
باز مى بينيم اين پاسخ كامل نيست زيرا در سوره مريم در ميان حروف مقطعه كاف راداريم كه در جاى ديگر نداريم و اگر تعداد آن را بطور مستقل در نظر بگيريم , به نصاب لازم نمى رسد.
بـه هـر حـال چـنانكه بارها يادآور شديم , ايشان رويه واحدى را در شمارشها اتخاذنمى كند و فقط درصدد جور كردن نصاب لازم است .
دكـتـر مـحـمـد حـسـن هـيتو, يكى از نقادان اعجاز عددى قرآن در كتاب ((المعجزة القرانية )) مـى گـويد: از اولين كسانى كه تئورى رشاد خليفه را نقد نمود استاد ((حسين ناجى محمد)) در كتابش موسوم به ((التسعة عشر ملكا)) مى باشد.
ايـشـان هـفـت جـمـله ابداع نموده كه همه از 19 حرف تشكيل شده و هر كدام داراى 3 حرف لام مـى بـاشـدو مـجموع حروف اين جمله ها نيز 133 است كه مضرب 19 و مجموع لام ها در هرهفت جمله نيز 19 است .
سـپـس مـى گويد: آيا صرف اين تناسبهاى عددى دليلى برحقانيت مفاد اين جمله ها است ؟
1 ـ لا بعث و لا حساب و لا جهنم .
2 ـ لا صراط و لا جنة و لا نعيم .
3 ـ مهندس الكون الرب ابليس .
4 ـ البهائية هى الدين الحق .
5 ـ بهااللّه آخر الانبيا.
6 ـ الجنة و النار اكذوبتان .
7 ـ رقم تسعة عشر رمز لابليس .

نقد كتاب ((المعجزة ))

يكى ديگر از رهروان راه آقاى رشاد خليفه , آقاى مهندس عدنان رفاعى مى باشد.
ايشان نيز با تهيه آمارهايى از كلمات قرآن كتابى تاليف كرده اند به نام ((المعجزة )).
به بخشى از مطالب آن توجه فرمائيد.
كلمه يوم به صورت مفرد 365 مرتبه در قرآن آمده است .
كلمه شهر به صورت مفرد 12 مرتبه در قرآن آمده است .
كلمه جهنم در قرآن 77 بار و كلمه جنات و مشتقات آن نيز 77 مرتبه تكرار شده است .
كلمه رجل و كلمه امراة هر كدام 24 مرتبه .
كلمه الحياة و كلمه الموت با مشتقات آنها هر كدام 145 مرتبه .
كلمه الملائكة و كلمه الشيطان هر كدام 68 مرتبه .
كلمه الملائكة و مشتقات آن 88 مرتبه كلمه الشيطان و مشتقات آن نيز 88 مرتبه .
كلمه يفسد و مشتقات آن نظير كلمه ينفع و مشتقات آن هر كدام 50 مرتبه .
كلمه الرغبة و مشتقات آن با كلمه الرهبة و مشتقات آن هر كدام 8 مرتبه .
كلمه مصيبة و مشتقات آن با كلمه الشكر و مشتقات آن هر كدام 75 مرتبه .
كلمه شك و كلمه ظن هر كدام 15 مرتبه .
كلمه هلك و مشتقات آن با كلمه نجاة و مشتقات آن هر كدام 66 مرتبه .
كلمه النور 24 مرتبه كلمه الظلم و مشتقات آن نيز 24 مرتبه .
كلمه الدنيا و كلمه الاخرة هركدام 115 مرتبه .
كلمه ثقلت و مشتقات آن با كلمه خفت و مشتقات آن هر كدام 17 مرتبه .
كلمه العز و مشتقات آن با كلمه الذل و مشتقات آن هر كدام 21 مرتبه .
كلمه قبل و قبلك با كلمه بعد و بعدك هر كدام 149 مرتبه .
مجموع اقسمتم و اقسموا معادل تعداد اقسم يعنى 8 مرتبه .
كلمه قالوا معادل كلمه قل 332 مرتبه .
كلمه قلتم و اقول هر كدام 9 مرتبه .
كلمه تقولون و نقول هر كدام 11 مرتبه .
مجموع دو كلمه تقولوا و تقولون معادل كلمه قلنا يعنى 27 مرتبه .
كلمه البر 12 مرتبه كه اگر با كلمه يبسا كه هم معناى اوست جمع شود 13 مرتبه مى شود.
كلمه البحر نيز 32 مرتبه .
مجموع آنها 45:32+13 بنابراين 1345 خشكى و 3245 آب كه اين نسبت دقيقا باواقعيت خارجى هماهنگ است .
بسيارى از اين آمارها در مقام محاسبه درست نيست و بر فرض صحت نيازمندتوجيهات و تكلفات فراوانى است .
مثلا ايشان براى آنكه در شمارش ((يوم )) به عدد365 برسد گفته است , بايد ((يوم )) را به صورت مفرد در نظر بگيريم .
زيـرا اگـر ((ايـام )) و((يـومين )) را به حساب آوريم , به عدد مطلوب نمى رسيم اما باز هم منظور ايشان تامين نمى شود.
زيـرا((يـومـئذ)) و((يـومـكـم )) و((يومهم )) نيز بايد از ليست ما خارج شونددر حالى كه اينها هم مفردند.
اگـر مـنـظـور ايـشـان از مـفـرد اين است كه به ((يوم )) هيچ حرفى متصل نباشد, در آن صورت ((بـالـيـوم )) و ((ليوم )) و ((فاليوم )) را نيز بايد از ليست خارج كنيم كه آمار ما از 365 بسيار كمتر خواهد شد.
خلاصه , ايشان براى نيل به عدد 365 از هيچ اسلوب منطقى پيروى نكرده اند و با اين گزينش هاى تبرعى مى توان در اكثر واژگان كتب , نظم رياضى پيدا نمود.
ايـشـان در مـواردى كـه آمـارش بـه حد نصاب نمى رسد, به دنبال مشتقات آن واژه خاص رفته و مى كوشد با اضافه كردن مشتقات نصاب لازم را تهيه كند و اين سؤال بى جواب مى ماند كه چرا در بـعـضى موارد بايد مشتقات را به حساب آوريم و دربعضى موارد فقط به آمار مفرد آن واژه بسنده كـنـيم ؟
و عجيبتر اينكه ايشان در بعضى واژه ها, مثل :((جهنم )) و((جنات )) مى گويد: در يكى به صورت مفرد و در ديگرى باضم مشتقات بايد به مطلوب نايل شد.
در جاى ديگر ايشان واژه ((يفسد)) و مشتقات آن را شمارش مى كند و چون با تعدادواژه ((يصلح )) برابر نمى بيند, سراغ واژه ((ينفع )) مى رود.
در حـالى كه براى آشنايان به زبان عربى واضح است كه ((يفسد)) در مقابل ((يصلح )) مى باشد نه ((ينفع )).
در دو واژه قبل و بعد وقتى ايشان به حد نصاب لازم نمى رسد, مى گويد:((قبلك )) و((بعدك )) را هم به ليست خود بايد اضافه كنيم .
ديـگـر پـاسـخ اين سؤال روشن نيست كه چرا ((قبلكم )) يا ((قبلنا)) و يا ((قبلها)) را نبايد منظور نمائيم ؟ .
كـلـمه ((قالوا)) و((قل )) نيز دقيقا با هم برابر نيستند, يعنى ((قل )) 333 و((قالوا)) 332 مرتبه در قرآن آمده است .
ايشان به جاى آنكه ((قلتم )) را با ((قلنا)) بسنجد, با ((اقول )) مقايسه كرده است .
نـيـز بـه جـاى آنـكـه ((تـقـولوا)) و ((تقولون )) را با ((نقول )) كنار هم قرار دهد, آن را با ((قلنا)) مقايسه كرده است .
از همه عجيب و غريبتر, محاسبه ميزان آب و خشكى كره زمين است .
ايـشـان وقـتـى ((بر)) و((بحر)) را با هم مقايسه كرده و به كسر مورد نظر دست پيدا نمى كند, به واژه ((يـبـسـا)) مـتـوسـل مى شود و مى گويد: اگر آن را نيز كه مرادف ((بر)) مى باشد, منظور كـنيم تكرار واژه خشكى 13 و تكرار دريا 32 بوده و دو كسر 1345 و 3245 بدست مى آيد كه خيلى شگفت انگيز و از معجزات قرآن است .
بايد به ايشان گفت : چگونه است كه بايد ((يبسا)) را كه مرادف ((بر)) مى باشد, درشمارش دخالت دهيم , ولى كلمه ((يم )) را كه مرادف ((بحر)) است دخالت ندهيم ؟ .
وانگهى نسبت آب و خشكى كره زمين هميشه نسبت ثابتى نيست دو هزار سال پيش با امروز بسيار فرق داشته و هزار سال بعد نيز از ميزان درياها كاسته خواهدشد.

نقد كتاب ((آيت كبرى ))

يكى ديگر از قربانيان راه رشاد خليفه , نويسنده كتاب ((آيت كبرى )) مى باشد.
تـمـام اين كتاب صدوپنجاه صفحه اى , به محاسبه حروف مقطعه قرآن اختصاص داده شده است و در تـمـام مـحـاسـبات و جدولهاى ترسيم شده در كتاب , ايشان به عددى كه مضرب 19 مى باشد مى رسد و همين امر را معجزه جاويدان قرآن مى شمارد.
تـفـاوت ايـشان با ديگر كسانى كه همين مسير را طى كرده اند, در اضافه كردن حروف معجمه به حروف مهمله است .
ايشان در اوائل كتاب مى نويسد: ((چيزى كه محرز وقطعى است , اين است كه در زمان نزول وحى كمترين اثرى از نقطه گذارى وجودنداشته و تا يكى دو قرن قرآن به صورت مجرد و بدون نقطه و اعـجـام نوشته مى شدو اعجام كه به معناى نقطه گذارى است , بعد از يكى ـ دو قرن از نزول قرآن رواج يافته است .
از ايـن رو در فـواتـحـى مـانـند:((حم )) و((يس )) و((طس )) و نظائر آنها كه روى هم درچهارده صـورت مـختلف در آغاز 29 سوره قرار دارند, نمى توان و نبايد مثلا شكل ((ح )) را فقط مخصوص لفظ حا دانست , بلكه بنابر شرح فوق دلالت آن بر دو حرف و دو لفظ ح و خ هم مسلم و آشكار است و ايـن قاعده درباره تمام حروف مهمله فواتح كه حالت معجم نيز براى آنها متصور مى باشد صادق است .
بـراسـاس هـمـيـن نظر بود كه ما تحقيق خود را درباره حروف مهمله و معجمه فواتح سور شروع كـرديـم و ايـن كـار طى چـند سال با كوشش مداوم و با تائيد و هدايت الهى به نتائج بسيار مهم و جالبى رسيد و حدس و گمان به واقعيت و يقين مبدل گشت )).
چـنـانكه ملاحظه مى كنيد ايشان معتقد است براى محاسبه تعداد تكرار حروف مقطعه سوره هاى حواميم , نبايد به شمارش حرف حا و ميم اكتفا كنيم , بلكه بايدچهار حرف را شمارش كنيم : ح , خ , م زيرا ج و خ نيز در صدر اسلام به صورت ح نوشته مى شده است .
و يا اگر حروف مقطعه سوره هاى مباركه شعرا, نمل و قصص را شمارش مى كنيم , نبايد فقط طاو سـيـن و ميم را شمارش كنيم , بلكه ظا و شين راهم بايد شمارش نموده و به مجموع اضافه كنيم زيرا ظا و شين نيز در زمان نزول قرآن به صورت طا و سين نوشته مى شده است .
در پـاسـخ بـه ايـشان بايد گفت : قبول داريم كه كتابت و نگارش قرآن در زمان نزول وحى خيلى ابـتـدايى و بسيط بوده و حروف نقطه دار مثل حروف بى نقطه نوشته مى شده است , اما شما از كجا مـتوجه شديد كه حروف نقطه دار همچون حروف بى نقطه تلفظ مى شده است ؟
مسلما اين نقيصه محدود به كتابت بوده و به قرائت وتلفظ سرايت نمى كرده است .
چه آنكه , اگر در قرائت هم سين و شين يكى بودند درآن صورت الفبا و ساختار زبان عربى به كلى با آنچه ما از زبان عربى مى شناسيم ,فرق مى كرد.
كـتابت و نگارش چندان مهم نيست , آنچه مهم است قرائت است و در عصر نزول وحى مسلما حا و خـا و جـيم در تلفظ فرق داشته اند و معيار در قرآن , چيزى است كه بر پيامبر از طريق وحى قرائت مـى شـده اسـت و رسـول اكـرم (ص ) نـيـز هرآنچه را براو وحى مى شد بر مردم تلاوت مى نمود و مسلمين فراگرفته و به سرعت حفظمى نمودند.
هـزاران حـافـظ قرآن در زمان آن حضرت وجود داشت و قرآن در جاى جاى زندگى مردم حضور داشـتـه و مـسـلـمين به آموزش آن اهتمام داشتند و غير ازنماز در ساعات شب و روز به تلاوت و استماع آن انس مى گرفتند.
وضـعـيـت بـه گـونـه اى بـوده كـه نـقـيـصـه در كـتابت , هرگز به تلاوت و قرائت قرآن تسرى نمى كرده است .
بـنـابـرايـن اصـلا مـنـطـقـى نـيست كه به جهت وجود نقيصه در كتابت و اينكه در آن روزگار, نـقـطـه گـذارى مرسوم نبوده است و حا و خا در نوشتن يكسان بوده اند ((حم ))را چهار حرف به حساب آوريم .
وقتى مجازيم ((حم )) را كه در آغاز هفت سوره قرآن آمده است , چهار حرف حساب كنيم كه همه قرا قرآن , حم را با چهار حرف تلفظكنند.
ما وقتى مجازيم ((يس )) را نماينده 6 حرف (يا, با, ثا, نون , سين و شين )بدانيم كه شكل ((يس )) از سـوى قـرا قرآن و مسلمانان به صورت 6 حرف تلفظ شودو حال آنكه هم ((حم )) و هم ((يس )) از زمان نزول وحى تاكنون به صورت دو حرفى تلاوت مى شوند.
چـنانكه ملاحظه مى كنيد, تمام كتاب ايشان بر اساس يك مبناى باطل است و باابطال اساس ادعا نـيـازى نـيـسـت تـا بـه ابـطـال تطبيقات اين تئورى همت گماريم هرچندايشان نيز مثل ديگر هـمـفـكـرانـش , در موارد زيادى گردش به چپ و تغيير تاكتيك داشته اند و خود را به آب و آتش زده اند تا به مضارب 19 برسند.
مثلا ايشان در محاسبه ((الم )) و ((الر)) وقتى به نتيجه مطلوب نمى رسد, اين شكست رابه گردن تغيير رسم الخط ((الف )) مى اندازد در اين باره مى نويسد:.
((الف تنها حرفى است كه دچار دگرگونى و حذف و تبديل بى رويه اى شده است .
لذا انجام يك محاسبه دقيق و قابل اعتماد امكان پذير نيست .
مدتى طولانى همچنان با تاسفى عميق از اين خطاى نگارش و سهل انگارى گذشتگان سپرى شد.
تا اينكه يك روز طرح تازه اى درباره اين فواتح , به نظرم رسيد كه به تدريج پس ازمحاسبات عديده و آزمـايـشـهـاى گـونـاگـون بـه مرحله ثبوت رسيد و معلوم گرديد كه حروف ديگر اين فواتح سيزده گانه مستقلا و بدون ((الف )) نيز داراى همان نقش شگفت رياضى است )).
در جـاى ديگر در مورد ((كهيعص )) مى نويسد: از سه حرف با و ثا و نون كه در فاتحه سوره مريم و يـس بـه دلـيل هم شكلى و شباهت هم رديف با ((با)) مى توان در نظرگرفت , ((ب )) و ((ث )) از لحاظ تحرير همواره يكسان بوده و فرقشان فقط درنقطه گذارى است .
ولـى ((نـون )) بـا آن دو, فـرق بـارزى دارد .
لـذا ما بر مبناى همين اختلاف ((نون )) را موقتا كنار گذاشته و فرض مى كنيم حروف هم شكل يا در هر دومورد فقط ((ب )) و ((ث )) باشد!.
همانطور كه ملاحظه مى كنيد, ايشان تغيير تاكتيك مى دهد تا به رقم مورد نظر برسد.
بايد از ايشان بپرسيم چرا ((ن )) را فقط در شمارش حروف مقطعه سوره مريم از دورخارج ولى در جاهاى ديگر مثل سوره ((يس )), ((ن )) را منظور كرديد؟ .
نقد جزوه ((اعجاز رياضى قرآن در خصوص اعداد زوج و فرد)) .
شـخـص ديـگـرى بـه نـام كوروش جم نشان , از ونكور كانادا, با توجه به آيه سوم سوره والفجر كه خداوند متعال به زوج و فرد سوگند ياد كرده است , به فكر افتاده است كه شايد يك نظام عددى بر مبناى زوج و فرد در قرآن باشد و بعد از تحقيقات به اين نتيجه رسيده است كه اگر اعدادى را كه از حـاصـل جمع شماره سوره ها و تعدادآيات سوره ها به دست مى آيد, در يك ستون بنويسيم , بعد زوجها را با هم و فردهارا با هم جمع كنيم , جمع اعداد زوج دقيقا مساوى با جمع تعداد آيات قرآن يعنى6236 و جمع اعداد فرد مساوى با 6555 است كه حاصل جمع شماره سوره هامى باشد.
سـپـس تـكبير گويان مى نويسد:.((بدين ترتيب نمونه ديگرى از اعجاز عددى قرآن كشف شده و نشان مى دهد كه ترتيب قرار گرفتن سوره ها و تعداد آيات هر سوره , مبتنى بر يك نظام مخصوص وحساب شده اى است .
اللّه اكـبـر))..بـايـد در پـاسـخ گـفـت : اگـر در زوج و فـرد بـودن آيات قرآن نكته اى باشد, بايد مـيـان سـوره هاى فرد و سوره هاى زوج يا آيه هاى داراى شماره فرد و آيه هاى داراى شماره زوج به وضوح ديده شود.
اما اثبات , بلكه احداث نكته آن هم با طى كردن اين راه پيچ در پيچ ربطى به مفاد آيه ندارد.
ايشان بعد از آنكه بين آيات داراى شماره فرد وآيات شماره زوج و عدد حاصل از مجموع آيات فرد و عـدد حـاصـل از مـجـموع آيات زوج و عدد حاصل از اين دو مجموعه هيچ نكته اى نيافته است , شماره سوره را به تعداد آيات سوره اضافه كرده و ستونى از اين اعداد تشكيل داده است .
آنها را با هم جمع كرده و باز به نكته اى نرسيده است .
در مرتبه آخر, اعداد زوج اين ستون راجداگانه و اعداد فرد را جداگانه با هم جمع كرده است و به دو عدد جديد رسيده است 6236 و 6555.
عدد دوم مضرب 19 مى باشد سراغ عدد اول رفته ولى آن رامضرب 19 نيافته است .
(ايـشان نيز از كسانى است كه به عدد 19 در قرآن عنايت خاصى دارد چنانكه در جزوه هاى ديگرى از يـافته هاى آقاى عبداللّه اريك تحليل كرده است ) اگر هر دو مضرب 19 مى بود خيلى به اعجاب ايشان مى افزود امامتاسفانه يكى مضرب 19 بوده و ديگرى مضرب 19 نيست .
ولى در لابلاى همين محاسبات ناگاه متوجه مى شوند كه عدد اول معادل تعداد آيات قرآن و عدد دوم مساوى با حاصل جمع شماره سوره هاست .
اينجاست كه تكبير گويان اعلان موفقيت مى كنند.
ما مى گوئيم خداى حكيم بسيار بعيد است با مخاطبين خود از چنين طريقى ارتباطبرقرار نمايد.
خداوند نيز در تفهيم و تفاهم با بندگانش همان راهى را طى مى كند كه بين عقلا جارى و مرسوم اسـت و مـعـمـا و لغز به كار نمى برد و اگر بخواهد امرى رامعماگونه بيان كند, معماى او بايد به گونه اى باشد كه تا قيامت معما بماند.
چـه , اگربشر بتواند چيزى را كه مشيت خدا آن را معما خواسته است كشف كند اين نوعى نقص و ضعف براى خداوند خواهد بود چنانكه به نظر ما حروف مقطعه قرآن از اين مقوله اند.
يعنى شواهد و قرائن نشان مى دهد كه خداوند مى خواهد اينها در قالب رمز و معما باقى بمانند و يا تاريخ دقيق قيامت به تصريح خود قرآن از اين مقوله است .
ايـن نـكته كه خداوند در تفهيم مقاصد خود از سيره عقلائيه تبعيت مى كند, در يكى از فرمايشات امام صادق (ع ) به آن تصريح شده است :.
((قيل لابى عبداللّه عليه السلام روى عنكم ان الخمر و الميسر و الانصاب و الازلام رجال فقال ما كان اللّه ليخاطب خلقه بما لا يعقلون )).
(وسائل الشيعه جلد 12, ص 243).
بـر اسـاس اين حديث , تفسيرهاى باطنى همه مردود است و اثبات تناسبهاى عددى و نظم رياضى در قرآن آن هم با عبور از راههاى مارپيچ , يكى از شاخه هاى تفسيرباطنى است .
بـنـابـرايـن بسيار بعيد است خداوند از آيه شريفه ((و الشفع و الوتر))چيزى را بخواهد به ما تفهيم نمايد كه آقاى كورش جم نشان , كشف كرده اند.
زيراادعاى ايشان بسيار غريب و از فهم عرفى دور است و مخاطب , بعد از فهميدن راه طى شده , باز در هـالـه اى از شـك و تـرديد باقى مى ماند و شايد يكى از علل آن جمع شماره سوره با تعداد آيات سوره باشد.
جـمـع ايـن دو پـارامـتـر جمع دو چيزغيرمتجانس است , مثل آنكه تعداد ستونهاى مسجد جامع اصفهان را با تعدادروزهاى هفته جمع نموده باشيم .
اشـكال اساسى تر اين است كه چنين چيزى اثبات اعجاز قرآن نيست , زيرا به راحتى مى توان كتابى نوشت و از آغاز بين ابواب و فصول و تعداد جملات آن چنين نظمى را جاسازى نمود.
بـنـابـرايـن ايـن كـشفيات ذره اى موجب گرايش منكران قرآن به قرآن نخواهد بود بلكه اينگونه دفاعيات غيرمنطقى و ضعيف خود موجب اعراض واشمئزاز بيگانگان مى شود.

نقد كتاب ((ماوراى احتمال ))

نويسنده ديگرى از كانادا با استفاده از كتاب ((ماوراى احتمال )) تاليف عبداللّه اريك ,مقاله اى تحت عـنوان ((بسم اللّه مفقوده ))!! نوشته و مدعى شده است , نبودن بسم اللّه در صدر سوره توبه و تكرار آن در سوره نمل بسيار حكيمانه و از معجزات قرآن است .
مـا اصـل كتاب را كه به زبان انگليسى است به دست آورديم .
در آنجاايشان مى گويد: ((اگر براى هر بسم اللّه كدى مركب از شماره سوره و شماره آيه قراردهيم و مجموع اين اعداد را جمع كنيم به عـدد 68191 مـى رسـيـم كه دقيقا مضرب صحيحى از عدد 19 مى باشد))..سپس مى گويد: ((در سـوره حمد, بسم اللّه شماره 1 را به خود اختصاص داده , ولى در سوره هاى ديگر بسم اللّه شماره آيه ندارد لذا عدد صفر را به عنوان شماره آيه اين قبيل بسم اللّه ها در نظر مى گيريم )).
بر اين اساس اولين بسم اللّه قرآن در آيه اول سوره اول است پس كد آن 11 مى شودو دومين بسم اللّه كد 20 را به خود اختصاص مى دهد.
زيـرا شـمـاره آيـه آن صـفر است به همين ترتيب به جلو مى رويم به سوره توبه مى رسيم كه چون بـسـم اللّه نـدارد از آن عـبور مى كنيم و بعد در سوره نمل بسم اللّه اول كد 270 و بسم اللّه آيه سى ام كد2730 را به خود اختصاص مى دهد.
بعد مجموع اين اعداد را زير هم نوشته جمع مى كنيم دقيقا مى شود 68191.
بـايـد عرض كنيم اسلوب نويسنده كتاب ((ماورا احتمال )) نيز منطقى نيست ايشان اگرهمچون شـيـعـيان معتقدند كه بسم اللّه جز سوره است , بايد براى همه بسم اللّه هاى آغاز سوره ها رقم يك را مـنـظور كنند و اگر همچون سنيان معتقدند كه بسم اللّه جزسوره نيست , بايد در سوره حمد نيز كد 10 را انتخاب كنند, نه يازده را.
زيرااهل تسنن بسم اللّه سوره حمد را نيز جز سوره نمى دانند.
هرچند در رسم الخطعثمان طه شماره يك را به خود اختصاص داده است .
وانـگـهـى در جايى كه بسم اللّه جز سوره نيست به چه علت رقم صفر را به جاى شماره آيه انتخاب مـى كـنـنـد؟
چـه آنـكـه صفر به عنوان رقم يكان در كل عدد تاثير مى گذارد, بايد براى مثال كد بسم اللّه سوره 59, عدد 59 باشد نه 590.
پيچيده ترين محاسبات در موضوع اعجاز عددى قرآن به همين آقاى عبداللّه اريك اختصاص دارد.
ايـشان با استفاده از تعداد كلمات و حروف و ارزش ابجدى بسم اللّه الرحمن الرحيم و جابجا كردن ارقام به اعداد بزرگى كه گاه تا 73 رقم دارند, دست يافته و اعلام مى كند همه اين اعداد مضرب 19 مى باشند.
ايـشان مى نويسد: ((بسيار شگفت انگيزاست كه چهار كلمه و 19 حرف آيه بسم اللّه الرحمن الرحيم داراى اين تعدادتركيبات عددى مبناى 19 باشند.

جي اي اس

هشت مجموعه مجله الکترونیکی شهرنگار به بانک اطلاعات پرنده سفید اضافه شد. جا داره تشکر داشته باشم از این اقدام ارزنده مسئولین محترم.

 

دریافت اصل مجموعه مقالات

 

 

شماره 35:

 

1.           ضرورت مدیریت هماهنگ در GIS

2.           GIS در خدمت توریسم

3.           ساختار و ماهیت منظر شهری آکسفورد

4.           ضرورت وجود محقق برای دستیابی به پایگاه جهانی اطلاعات شهری

5.           شبیه سازی شهری

6.           فناوری اطلاعات و ارتباطات و توسعه شهری

7.           دارالشفاء، نخستین بیمارستان تهران

8.           در بزرگداشت هادی میرمیران

9.           معرفی کتاب سیستمهای اطلاعاتی برنامه ریزی شهری به سوی پارادایمهای رقومی: برنامه ریزی در عصر اطلاعات

..................................................................................

 

شماره 36:

 

1.     پایان دوران برنامه ریزی متمرکز،آمرانه وخطی

2.     فرمانفرمایین از طرح جامع می گوید

3.     چرا تهران بیشتر شبیه لس آنجلس است تا پاریس

4.     شهرسازی کاغذی

5.     آیا جایگزینی برای شورای نظارت گسترش شهر تهران وجود دارد

6.     کند و کاوی در مصوبات کمیسیون ماده پنج

7.     تحول برنامه ریزی شهری در اروپا وایران

8.     مطالعات طرح جامع تهران،گزارش ارائه نتایج کارگاه ها

9.     یک طرح جامع و 12 میلیون تهرانی

10. آزاد سازی تهران از طرح های غیر واقع گرا

11. کوششی از سوی PAUR درارتباط با طرح جامع

12. رابطه ساخت و ساز شهری و جمعیت پذیری

.............................................................................................

 

شماره 37:

 

 

1.     چالشهای پیش روی GIS شهری در ایران

2.     نقش GIS در مدیریت شهرها

3.     پروژه عوارض نوسازی

4.     آدرس دهی عوارض شهری

5.     ساختار و منظر شهری آکسفورد

6.     دستور کاری تازه برای کلانشهر

7.     برنامه فضای سبز شهری

8.     مقایسه سفرهای درون شهری

9.     معرفی کتاب GIS در مدیریت ملک و زمین

....................................................................

 

شماره 38:

 

1.     ساماندهی فعالیتهای پیمانی در حوزه خدمات شهری

2.     پایگاه اطلاعات جغرافیایی پایه (Base Map)

3.     پایگاه اطلاعاتی جغرافیایی کاداستر(املاک ثبتی)

4.     چرا ممیزی مجدد

5.     طرح جامع عابر پیاده پاریس

6.     پیشرفتهای جدید در سیستم جهانی ناوبری ماهواره ای

7.     سیستم اطلاعات جغرافیایی در پوسان

8.     طرح جامع مدیریت شهری مادرید

9.     سرشماری

10. داستان نخستین نقشه تهران

11. کاداستر کامپیوتری،اساس برنامه ریزی شهری

12. معرفی کتاب جهانی شدن و شهر

.................................................................

 

شماره 39:

 

1.     فضاهای شهری وجایگاه آن در طرحهای توسعه شهری

2.     نشاط و سرزندگی به کمک طراحی شهری

3.     برنامه ریزی و ساماندهی سبزه میدان زنجان

4.     نقش GIS در تجمیع قطعات زمین

5.     GIS اینترنت محور و مدیریت بحران

6.     GIS در مدلسازی کنترل کیفی هوا

7.     لاله زار

8.     معرفی کتاب تحلیلهای کاربردی GIS

…………………………………..

    شماره40:

 

1.     طرحهای توسعه شهری و شرکت پردازش

2.     جایگاه زیبا شناسی در طراحی شهری

3.     تلفیق منطق بولین و AHP درGIS

4.     بررسی نقاط قوت و ضعف و تهدیدهای شهرداری به کمک SWOT

5.     مقایسه دو روش درونیابی KRIGING,IDW 

6.     سیستم اطلاعات جغرافیایی و طراحی شهری – قسمت اول

7.     افزایش کارآیی و صرفه جویی با GIS

8.     کاریز یا قنات

..........................................................

شماره 41:

 

1.     متروپلیس

2.     نقش فناوری اطلاعات در بازتولید ارزشهای از دست رفته محله

3.     سیستم اطلاعات جغرافیایی و طراحی شهری – قسمت دوم

4.     مدلسازی مجازی شهری به کمک GIS

5.     توسعه نرم افزاری با برنامه نویسی در ARCGIS

6.     ژئومرفولوژی

7.     آلودگی صوتی در شهر تهران

8.     باغ و عمارت بهارستان

.................................................................................

شماره 42:

 

1.     سند چشم انداز یکپارچهGIS  شهر تهران

2.     توزیع مطلوب فروشگاه های زنجیره ای شهر تهران به کمک GIS

3.     GIS ابزاری جهت پشتیبانی تصمیم گیری در برنامه ریزی شهری

4.     پشتیبانی تصمیم،GIS و برنامه ریزی شهری

5.     مفهوم و کاربرد توپولوژی در پایگاه اطلاعات زمین مرجع (ژئودیتابیس)

6.     تشخیص و اندازه گیری مزایای فناوری GIS با استفاده از مدل ROI

7.     ارزیابی مراجع دولتی محلی کشورهای در حال توسعه به کمک GIS

8.     ترکیب بندی مجدد برای رسیدن به مفهوم جامعه محلی

9.     وجه تسمیه محلات شهر تهران

 

+ نوشته شده در  ساعت 23  توسط یوگی و دوستان  |  نظر بدهید

 

مجموعه کتب الکترونیکی GIS

 

 21 مجموعه کتاب تخصصی سیستم اطلاعات جغرافیایی که درCD اولین همایش ملی GIS شهری قرار داشتند به بانک کتب پرنده سفید اضافه شد. جا داره تشکر کنم از این اقدام ارزنده مسئولین محترم این همایش.

 

دریافت اصل مجموعه کتب

 

 

عناوین کتب:

 

 

  1. ArcView GIS Extensions ArcView Network Analyst ArcView Spatial Analyst
  2. GRASS Reference Manual 6
  3. idrisi32 Guide to GIS and Image Processing Volume 2
  4. (Using ArcToolbox (Corey Tucker
  5. Smallworld Core Spatial Technology Data Modeling
  6. OpenGIS Web Map Server Cookbook
  7. The Design and Implementation of Geographic Information Systems (john (e.harmon.steven j.anderson
  8. (Using ArcCatalog (Aleta Vienneau
  9. (Building a Geodatabase (Andrew MacDonald
  10. (Getting Started with ArcGIS (Bob Booth and Andy Mitchell
  11. (Using ArcGIS™ 3D Analyst (Bob Booth
  12. (modeling our world (Michael zeiler
  13. (Beginning MapServer Open Source GIS Development(Bill Kropla
  14. (What is ArcGIS?( GIS by ESRI
  15. Using ArcGIS™ Geostatistical Analyst(Kevin Johnston, Jay M. Ver Hoef, Konstantin (Krivoruchko, and Neil Lucas
  16. Editing in ArcMap (Jeff Shaner and Jennifer Wrightsell)
  17. Open Source GIS: A GRASS GIS Approach(MARKUS NETELER, HELENA MITASOVA)
  18. (Using ArcGIS™ 3D Analyst(GIS by ESRI
  19. Understanding Map Projections (Melita Kennedy and Steve Kopp)
  20. ArcGIS® 9 Using ArcMap™
  21. (Using ArcGIS™ Spatial Analyst(Jill McCoy and Kevin Johnston

 

+ نوشته شده در  ساعت 15  توسط یوگی و دوستان  |  4 نظر

 

3rd Future Urban Transport Conference, Göteborg, 2-5 April 2006

 

این همایش در سال 2006 در گوتنبرگ،سوئد برگزار شده است. این همایشهای تخصصی را موسسه تحقیقاتی ولوو در سوئد حمایت می کند. در این همایش افراد شاخصی از سرتا سر دنیا آخرین تجارب خود را در این زمینه با یکدیگر مورد بررسی قرارمی دهند.این مجموعه مقالات برای علاقه مندان به مجموعه مباحث حمل و نقل و ترافیک مفید می باشد. پیترهال نیز به عنوان یک جغرافیدان برجسته انگلیسی در این گردهمایی حضور داشتند.

 

دریافت اصل مجموعه اسلایدها

 

عناوین اسلایدها:

 

 

  1. Politics of and policies for future urban transport
  2. Urban gridlock: Macroscopic modeling and mitigation approaches
  3. Coping with paratransit in developing cities, a scheme of complementarity with institutional transport
  4. making distribution logistic in big cities more sustainable rail transport solution
  5. Good Future Transport System: Urban Production and Consumption Perspectives
  6. Development of the urban system: the Göteborg experience
  7. IMAGINING A POST-AUTOMOBILE AGE
  8. Sustainable Urbanism The Mobility Benefits of Accessibility Planning
  9. Path to achieving a good transport system: Lessons learnt from Bogota to Delhi
  10. Pathways to Sustainable Mobility: Two examples at different scales
  11. Towards sustainable Towards sustainable mobility through urban space sharing The Paris experience
+ نوشته شده در  ساعت 15  توسط یوگی و دوستان  |  نظر بدهید

 

      4th International Space Syntax Symposium London 2003

 

 

چهارمین همایش بین المللی چیدمان فضا:

 

دریافت اصل مجموعه مقالات

 

عناوین مقالات:

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 15  توسط یوگی و دوستان  |  نظر بدهید

 

       3rd International Space Syntax Symposium Atlanta 2001

 

سومین همایش بین المللی چیدمان فضا:

 

دریافت اصل مجموعه مقالات

 

عناوین مقالات:

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 15  توسط یوگی و دوستان  |  نظر بدهید

 

SPACE SYNTAX SECOND INTERNATIONAL SYMPOSIUM. BRASILIA 1999

 

 

دومین همایش بین المللی چیدمان فضا.

 

دریافت اصل مجموعه مقالات

 

عناوین مقالات:

 

  1. Spatial Patterns of Shop-Houses: A Case Study of Traditional and Contemporary Shop-Houses in Southern Thailand
  2. MORPHOLOGIC EVOLUTION IN THE SETTLEMENT VILA DOS SARGENTOSPORTO ALEGRE a case study
  3. VIRTUAL BEINGS emergence of population level movement and stopping behaviour from individual rulesets
  4. AN APPLICATION OF SPACE SYNTAX IN THE DEFINITION OF BUS CORRIDORS
  5. CAN SPACE SYNTAX PREDICT TRAFFIC FLOWS, SPEEDS AND MIX?
  6. NORMALISING POSTWAR SUBURBS
  7. REFORMULATING SPACE SYNTAX USING AGENT-BASED MODELLING
  8. RESEARCH INTO PRACTICE: FROM PRACTICE, RESEARCH
  9. URBAN EVENTS OF HELSINKI
  10. IMAGE AND SHAPE: TWO DISTINCT APPROCHES
  11. URBAN TRANSFORMATIONS: a history of design ideas
  12. GENERATORS OF AN URBAN HISTORY On how the 17th century Dutch set out a Swedish city dance of today
  13. THE INTERFACE BETWEEN TWO WORLDS
  14. PHYSICAL PLANNING FOR ECONOMIC GROWTH a study or urban areas
  15. EVERY BUILT FORM HAS A NUMBER
  16. MAKING ISOVISTS SYNTACTIC: ISOVIST INTEGRATION ANALYSIS
  17. ALL THAT MEETS THE EYE Overlapping isovists as a tool for understanding preferable location of static people in public squares
  18. CLASS FOOTPRINTS IN THE LANDSCAPE
  19. no name
  20. Space Syntax and the Management of Encounter in CMC
  21. THE MORPHOLOGY OF EARLY MODERNIST RESIDENTIAL PLANS* Geometry & genotypical trends in Mies van der Rohe’s designs
  22. WHY PAY TO BE THERE? Office Rent and the Location Variable
  23. HOUSING LAYOUT AND CRIME VULNERABILITY
  24. ETHNIC GROUPS, SPACE AND IDENTITY
  25. SELF-GENERATED NEIGHBOURHOODS the role of urban form in the consolidation of informal settlements
  26. SPACE AS PARADIGM for understanding strongly relational systems
  27. THE STRUCTURE OF PUBLIC SPACEIN SPARSELY URBAN AREAS
  28. THE USE OF STREETS: Configuration, culture and space-use in the coastal settlements of eastern Java
  29. MUD, MESSAGES, AND MUSEUM SPACE A Space Syntax Analysis Of The Casa Grande, Arizona
  30. THE SYNTACTIC ANALYSIS OF TURKISH HOUSES BETWEEN 17TH AND 19TH CENTURIES
  31. REMOTE UNCONTROL
  32. BREAKING OF THE MEDIEVAL SPACE The Emergence of a New City of Enligthenment
  33. DOMESTIC ASYLUM A study of 11 local authority hostels for mentally handicapped people
  34. WOMEN ´S FEAR AND SPACE CONFIGURATIONS
  35. THE GRAIN OF SPACE IN TIME The spatial/functional inheritance of Amsterdam’s centre.
  36. SPATIAL AND POLITICAL ASPECTS OF LOCATION IN THE GRID: the case of Belem in Brazil
  37. CLOAK AND DAGGER THEORY manifestations of the mundane in the space of eight Peter Eisenman houses
  38. SPATIAL THEMES AMONG THE TRADITIONAL HOUSES OF TURKEY
  39. URBAN CONSERVATION AND SPATIAL TRANSFORMATIONS preserving the fragments or maintaining the ‘spatial spirit’
  40. CAN SPACE SYNTAX PREDICT ENVIRONMENTAL COGNITION?
  41. IN WITH THE RIGHT CROWD crowd movement and space use in Trafalgar Square during the New Year’s Eve celebrations
  42. A SYNTACTIC APPROACH TO THE ANALYSIS OF SPATIAL PATTERNS IN SPONTANEOUS RETAIL DEVELOPMENT IN DHAKA
  43. CENTRALITY AS A PROCESS accounting for attraction inequalities in deformed grids
  44. THE LOGIC OF SPACE AND LIFE The making of public places in a Chinese residential neighborhood
  45. THE URBAN VILLAGE AND THE CITY OF TOMORROW REVISITED
  46. ORGANISATIONS AS MULTI - LAYERED NETWORKS face to face, e-mail and telephone interaction in the workplace
  47. STROLLING BEHAVIOUR AROUND THE NEIGHBOURHOOD FOR LEISURE AND SPAPTIAL CONFIGURATION A study on the informal outdoor leisure of two neighborhoods in Osaka, Japan and two neighborhoods in Bandung, Indonesia

اهل دانشگاهم:


اهل دانشگاهم!
روزگارم خوش نیست
ژتونی دارم

 خرده پولی

 سرسوزن هوشی
دوستانی دارم بهترازشمرویزید
دوستانی هم چون من مشروط
 واتاقی که همین نزدیکی است

   پشت آن کوه بلند

اهل دانشگاهم!
قبله ام آموزش
جا نمازم جزوه
مهرم میز

کلاس سجاده ی من
عشق ازپنجره ها می گیرم

در کلاس جریان دارد درس

 جریان دارد خواب

 جریان دارد حرف
همه ذرات مخم متبلورشده است
من درسهایم را وقتی می خوانم  که

  خروس

  می کشد خمیازه
مرغ وماهی خوابند

 

اهل دانشگاهم!
پیشه ام گپ زدن است
گاه گاهی هم می نویسم تکلیف

 می سپارم به شما
   تا به یک نمره ی ناقابل 20
 که درآن زندانی است

 دل تنهایی تان تازه شود

چه خیالی،چه خیالی ...می دانم

گپ زدن بیهوده است

 خوب می دانم دانشم کم عمق است


استاد از من پرسید:

  چند نمره زمن می خواهی؟
من از او پرسیدم:

 دل خوش سیری چند؟
آن روزها خوب یادم هست
مدرسه باغ آزادی بود

مدرسه جای گره خوردن احساس و سوال

مدرسه جای برخورد نگاه ناظم و دانش آموز
 درس ها را آن روز

 حفظ می کردم درخواب
امتحان چیزی بود مثل آب خوردن
درس بی رنجش می خواندم
نمره ی بی خواهش می آوردم
تا معلم پارازیت می انداخت همه غش می کردند
  و کلاس چقدرزیبا بود

 ومعلم چقدرحوصله داشت
درس خواندن آن روز، مثل یک بازی بود
کم کمک دورشدیم ازآنجا بارخود را بستیم
عاقبت رفتیم دانشگاه،به محیط خس آموزش
رفتم از پله ی دانشکده بالا،بارها افتادم
 در راه دانشکده اتوبوسی دیدم یک عدد صندلی خالی داشت
من کسی را دیدم که ازداشتن یک نمره ی10
 دم دانشکده پشتک می زد
دختری دیدم که به ترمینال نفرین می کرد
اتوبوسی دیدم پرازدانشجو وچه سنگین می رفت
اتوبوسی دیدم کسی ازروزنه ی پنجره می گفت:«کمک»


سفرسبزچمن تا کوکو
بارش اشک پس ازنمره ی تک
جنگ آموزش با دانشجو
جنگ دانشجویان سرته دیگ غذا
جنگ نقلیه با جمعیت منتظران
حمله درس به مخ
حذف یک درس به فرماندهی رایانه
فتح یک ترم به دست ترمیم
قتل یک نمره به دست استاد
مثل یک لبخند درآخرترم
همه جا را دیدم


اهل دانشگاهم!
اما نیستم دانشجو
کارت من گم شده است
من به مشروط شدن نزدیکم
آشناهستم با سرنوشت همه دانشجویان
نبضشان را می گیرم
هذیانهاشان را می فهمم
من ندیدم هرگزیک نمره20
من ندیدم که کسی ترم آخرباشد
من دراین دانشگاه چقدرمضطربم
من به یک نمره ناقابل 10خشنودم
 و به لیسانس قناعت دارم
من نمی خندم اگردوست من می افتد
من دراین دانشگاه، درسراشیب کسالت هستم

من نمی خندم اگر نرخ ژتون را دوبرابر بکنند
خوب می دانم کی استاد کوئیزمی گیرد
 اتوبوس کی می آید

انتشارات کی باز است
خوب می دانم برگه حذف کجاست
هرکجاهستم باشم،

 دانشکده ازآن من است

پنجره، سلف ، حیاط ،عشق ، فضا مال من است
چه اهمیت دارد

گاه می روید خاربی نظمی ها
رختها را بکنیم
 پی ورزش برویم
 توپ دریک قدمی است
 و نگوییم که افتادن مفهوم بدی است!
ونخوانیم کتابی که درآن فرمول نیست!
و بدانیم اگرجزوه ی استاد نبودهمگی می افتادیم!
و بدانیم که اگرنقلیه نبودهمگی می مانیم!
وبدانیم که اگرسلف نبودهمگی می مردیم!
ونپرسیم کجاییم وچه کاری داریم
و نپرسیم که درقیمه چرا گوشت نیست
و اگر هست چرا یخ زده است
بد نگوییم به استاد اگرنمره ی تک آوردیم
و نترسیم ازحذف وبدانیم اگرحذف نبود می ماندیم

کارما نیست شناسایی مسئول غذا
کارما شاید این است که درحسرت یک صندلی خالی
 پیوسته شناورباشیم

 پشت آموزش اردو بزنیم

کارما نیست شناسایی استاد جدید

کار ما شاید این است که

 میان سلف و انتشارات

پی یک جزوه بدویم .

من محمد شهبازی دانشجوی رشته ی آب در دانشگاه لرستان هستم

 

سير تحولات ساختار تشکيلاتي بخش آب وزارت نيرو

اداره آبياري و تشکيلات مربوط به رودخانه ها نيز به وزارت کشاورزي و عمران روستائي يا استانداري ذيربط منتقل گرديد ليکن تهيه و اجراي طرحهاي بزرگ تامين آب و آبرساني تا محدوده شهر و همچنين استفاده از منابع بزرگ آب و تهيه و اجراي طرحهاي کانال و زهکشي مربوطه همچنان بعهده وزارت نيرو و سازمانهاي آب منطقه اي گذارده شد.
ديگر رخداد بسيار مهم، تصويب قانون توزيع عادلانه آب است که در سال هزار و سيصد و شصت و يک هجري شمسي از تصويب مجلس اسلامي گذشت. اين قانون که مشتمل بر پنج فصل و پنجاه و دو ماده بود، در واقع جانشين قانون آب سابق به حساب مي آمد و قانونگذار سعي کرده بود باتوجه به فقه اسلامي حدود مواد را تعيين نمايد. بلحاظ اهميت في نفسه اين قانون براي دست اندرکاران صنعت آب و همچنين مقايسه آن با قانون آب، در اينجا به معرفي فصول قانون مزبور اقدام مي گردد.
فصل اول: مالکيت عمومي و ملي آب
فصل دوم: آبهاي زيرزميني
فصل سوم: آبهاي سطحي
فصل چهارم: وظايف و اختيارات
فصل پنجم: جبران خسارات، تخلفات و جرائم و مقررات جبران خسارات
ماده بيست ونهم اين قانون که در واقع شرح وظيفه بخش آب وزارت نيرو است در اين قانون به گونه ذيل تعريف شده است:
ماده 29 : وزارت نيرو موظف است بمنظور تامين آب مورد نياز کشور از طريق زير اقدام مقتضي بعمل آورد
الف) مهار کردن سيلابها و ذخيره نمودن آب رودخانه ها در مخازن سطحي يا زيرزميني
ب) تنظيم و انتقال آب با ايجاد تاسيسات آبي و کانالهاو خطوط آبرساني و شبکه هاي آبياري يک و دو
ج) بررسي و مطالعه کليه منابع آبهاي کشور
د) استخراج و استفاده از آبهاي زيرزميني و معدني
ه) شيرين کردن آب شور در مناطق لازم
و) جلوگيري از شور شدن آبهاي شيرين در مناطق لازم
ز) کنترل و نظارت بر چگونگي و ميزان مصارف آب و در صورت لزوم جيره بندي آن
ظ) انجام ساير اموري که موثر در تامين آب باشد
چنين بنظر مي رسد که با وضع اين قانون و در جهت اجراي آن تشکيلات وزارت نيرو مي بايست دگرگوني متناسب بيايد، خصوصا ساختار تشکيلاتي بخش آب که موضوع مطالعه اين نوشتار است، چراکه وضع قانون توزيع عادلانه آب در حقيقت به معناي آن است که قانون آب سابق کفايت لازم را نداشته، بنابراين وضع قانون جديد ضرورت يافته است، اما تحقق اين قانون نيازمند ساختار تشکيلاتي مناسب در بخش است، از اينرو پيش بيني تغيير ساختاري صائب خواهد بود، ليکن آنچه در واقعيت امر مشاهده مي شود سکوت ساختاري است، بدين معني که ساختار تشکيلات بخش آب تا سال هزار و سيصد و شصت و هشت هجري شمسي تغيير چنداني نکرده است.
بطورکلي از سال هزار و سيصد و پنجاه و نه تا سال هزار وسيصد و شصت و هشت که پايان جنگ هشت ساله است تغييرات و اصلاحات ساختاري فقط به ميزاني بود که نهايتا در سال هزار و سيصد و شصت و هشت منجر به ارائه تشکيلات جديد براي وزارتخانه شده است، چراکه در سالهاي مذکور جنگ در الويت امور بوده و اصولا برنامه توسعه امکان طرح ريزي و اجرا نداشته است تا متعاقب آن ساختارهاي اداري متناسب شکل گيرند.
نظير چنين تغييرات موضعي درحوزه معاونت آب، اصلاح تشکيلات دفتر برنامه ريزي آب در سال هزار و سيصد و شصت وشش هجري شمسي مي باشد که در نهايت منجر به تشکيل دو معاونت برنامه ريزي فني و معاونت برنامه ريزي اداري و مالي در آن گرديد، ليکن انباشت و تراکم چنين تغييراتي در طول هشت سال و آغاز برنامه اول توسعه دولت جمهوري اسلامي ايران و لزوم ساختار اداري مناسب جهت تحقق اهداف برنامه نهايتا به پيشنهاد جديد انجاميد.
سال هزار و سيصد و هفتاد و سه سال تدوين برنامه دوم توسعه است. توسعه در اين برنامه به معناي توسعه همه جانبه و هماهنگ است. بنابراين لزوم توسعه ساختار اداري در تطابق با توسعه ساير نهادها خصوصا نهاد اقتصادي احساس مي گردد. بدين منظور صريحا در تبصره سي و يک قانون برنامه دوم توسعه به اصلاح نظام اداري در ابعاد تشکيلات و سازماندهي، سيستمها وروشها، مديريت امور نيروي انساني و مقررات تاکيد مي گردد. از اين روي ساختار تشکيلاتي وزارت نيرو نيز در جهت نيل به اهداف کلي برنامه و انجام وظايف مربوطه دچار دگرگوني مي گردد.
برنامه دوم توسعه در بخش آب اهداف خاصي را مد نظر داشت که مي بايست کليه فعاليتهاي بخش بسوي اين اهداف معطوف گردد، از جمله اهدافي که در تهيه و تدوين برنامه دوم مورد توجه بود مي توان موارد زير را برشمرد:

- اتمام طرحهاي نيمه تمام و تلاش جهت برنامه ريزي و سازماندهي اين امر با بهره گيري از حداکثر امکانات موجود و بالقوه
- ساماندهي و بهره برداري بيشتر از منابع آب سطحي مناطق مرزي
- مهار بيشتر آبهاي سطحي جهت توسعه و رفاه جامعه و تعيين ضوابط و دستورالعملهاي مشخص جهت بهره برداري کاراتر از آب تامين شده
- انجام اصلاحات نهادي و بهبودساختاري و تحکيم مباني وحدت و يکپارچگي مديريت آب
- تقويت مشارکت مردم در ايجاد شبکه هاي آبياري و زهکشي و بهره برداري از شبکه
- استفاده از مکانيزم هاي اقتصادي، تکنولوژي مناسب و ساير تمهيدات جهت صرفه جوئي و بهره برداري اقتصادي تر از منابع آب، حفاظت از منابع آب و خاک و محيط زيست و تقويت بنيه مالي بخش آب
- توجه ويژه به تحقيق، آموزش و مطالعات پايه منابع آب


ساختار سازماني مناسب جهت انجام وظايف و تحقق اهداف مذکور، ديگر همان ساختار سابق نيست. معاونت امور آب در قالب تشکيلاتي جديد بنام سازمان مديريت منابع آب ايران عهده دار اعمال و اجراي سياستها و تدابير وزارت نيرو در امور آب مي باشد و در واقع اهداف سازمان مديريت منابع آب ايران نشانگر اين معني است:

- تهيه، تدوين و پيشنهاد استراتژي ها و سياستها و برنامه هاي منابع آب کشور
- انجام مطالعات لازم بمنظور شناخت منابع آب کشور
- برنامه ريزي جامع و توسعه، حفاظت، بهره برداري منابع آب کشور و نظارت بر اجراي آن
- مطالعه طرحهاي توسعه منابع آب و نظارت بر نحوه و مراحل مطالعات و اجراي طرحها
- ارائه طريق جهت ارتقاء روشهاي حفاظت، بهره برداري و توسعه منابع آب کشور
- انجام تحقيقات و مطالعات پايه و کاربردي و توسعه اي در منابع آب کشور
تحقق اين اهداف مستلزم انجام وظايفي است که ذيلا آن دسته از وظايف که جنبه حياتي بيشتري براي سازمان دارند، عنوان مي گردد:
- تهيه و تدوين و پيشنهاد استراتژي ها و سياستهاي توسعه، حفاظت و بهره برداري از منابع آب کشور
- تهيه اطلاعات پايه و انجام تحقيقات ومطالعات پايه و کاربردي و توسعه اي جهت شناخت کمي و کيفي منابع و زيرزميني آب کشور
- تهيه برنامه و طرحهاي جامع و توسعه، حفاظت و بهره برداري ملي و منطقه اي و نظارت بر اجراي آنها و راهبري تاسيسات فرامنطقه اي و بين حوزه اي منابع آب و برق آبي کشور
- نظارت بر اجراي قانون توزيع عادلانه آب و اعمال حاکميت در موارد لزوم به نمايندگي از وزارت نيرو
- برنامه ريزي استفاده بهينه از منابع آب کشور و نظارت بر بهره برداري مناسب و اقتصادي در مصارف مختلف
- برنامه ريزي کنترل سيلاب، کاهش خسارات جهت استفاده از منابع آب کشور
- نظارت بر تهيه و اجراي طرحهاي تاسيسات تامين آب و شبکه هاي آبياري وزهکشي و ساير طرحهاي مرتبط با امور آب کشور
- نظارت بر نحوه بهره برداري از سدها و شبکه هاي آبياري و زهکشي و ساير تاسيسات مربوط به امور آب کشور باستثناء تاسيسات آبرساني شهري
- نظارت و مطالعه و اجراي طرحهاي پايداري و ايمني سدها و مهندسي رودخانه هاو سواحل کشور
- نظارت برنحوه توليد برق از نيروگاههاي آبي، جهت بهينه سازي استفاده از منابع آب کشور
- اجرا و بهر ه برداري از طرحهاي منابع آب کشور در موارد لزوم
- تهيه و تدوين استانداردهاي فني و تعرفه ها و دستورالعملهاي آب کشور و نظارت براجراي آنها
- همکاري و مشارکت با موسسات و شرکتهاي آب اعم از داخل و خارج بمنظور انجام امور مطالعه، احداث، توسعه، حفاظت و بهره برداري از منابع و تاسيسات آب کشور
- انجام هرگونه عمليات و معاملات و خدمات قراردادي مورد نياز
- ارائه خدمات و مشاورتي و نظارتي در زمينه توسعه، بهره برداري و حفاظت از منابع آب کشور
- همکاري با موسسات داخل و خارج کشور وتبادل اطلاعات علمي جهت انجام وظايف مذکور
- تشخيص صلاحيت علمي کارشناسان و متخصصان در زمينه آب کشور و اعلام نظر بمنظور صدور پروانه هاي کارشناسي رسمي
- بررسي و تائيدصلاحيت علمي و تخصصي متقاضيان مشاغل اعضاي هيئت علمي بارعايت مقررات مربوطه
- بررسي و ارائه پيشنهادات لازم در زمينه هاي مالي و نيروي انساني و ساير موارد مربوط


لازم به ذکر است شش ماه پس از تصويب اين تشکيلات، تشکيلات کلي ديگري به تصويب رسيد که تفاوت اصولي با تشکيلات سابق نداشت چنانکه تمامي معاونتها و دفاتر مربوطه عينا در اين تشکيلات نيز پيش بيني شده بود و فقط موسسه حفظ و احياء آثار تاريخي آب، کميته ملي آبياري و زهکشي و کميته ملي سدهاي بزرگ بهمراه امور بهره برداري نيروگاه کلان که بصورت ستاره دار ديده شده بود از سطح نمودار جديد حذف گرديده اند.
همگام با تحولات مذکور در حوزه ستادي تشکيلات کلي شرکتهاي آب منطقه اي نيز تغيير يافت، توضيح آنکه ساختار سازماني کلي شرکتهاي آب منطقه اي براي کليه شرکتها اعم از چند استاني و تک استاني يکسان ابلاغ گرديد با اين تفاوت که در مورد شرکتهاي آب منطقه اي چند استاني اداره کل امور آب استان عهده دار کليه امور اجرائي از جمله امور آب شهرستانها و تاسيسات کوچک شد، حال آنکه در مورد شرکتهاي آب منطقه اي تک استاني وظايف مذکور زير نظر معاونت بهره برداري و حفاظت از منابع آب انجام مي گرديد.
آخرين تغييراتي که تا تاريخ تهيه اين گزارش در ساختار تشکيلاتي وزارت نيرو ثبت و ضبط شده است مربوط به سال هزار و سيصد و هفتاد و هفت مي باشد که مصادف با تدوين پيش نويس برنامه سوم توسعه است. بنظر مي رسد مسئولين ذيربط ضرورت تغيير ساختار اداري جهت تحقق اهداف برنامه تشخيص داده اند و از اين رو با ارائه تشکيلات جديد در واقع به استقبال برنامه سوم توسعه رفته اند.
دراين تشکيلات به جاي پنج معاونت در تشکيلات سابق هفت معاونت مشاهده مي شود که سه معاونت آن مربوط به امورآب، برق و آب فاضلاب مي باشد و معاونت امور برنامه ريزي و نظارت نيز باحذف معاونت امور مديريت و مجامع و معاونت توسعه و تدارکات صنعتي طراحي شده است، سه معاونت ديگر با اندک تغييراتي در ساختار جديد به حيات خود ادامه داده اند.

معرفي برترين نوابغ جهان

وقتي صحبت از نوابغ اول جهان به ميان مي آيد، ناخودآگاه نام آلبرت انيشتين به اذهان خطور مي كند. اما بد نيست بدانيد اين فيزيكدان مشهور آلماني جزو اين ليست 10 نفره نيست زيرا ضريب هوشي يا همان IQ او در حدود 160 تخمين زده شده است.

در اين گزارش به معرفي 10 نابغه اول پرداخته می شود:

يوهان ولفگانگ وون گوته



گوته شاعر آلماني با ضريب هوشي 210 ، نمايشنامه نويس، داستان نويس،‌ دانشمند،‌ سياستمدار، كارگردان تئاتر، منتقد و هنرمندي آماتور بود كه بزرگترين شخصيت ادبي عصر مدرن به شمار مي رفت. در فرهنگ ادبي كشورهاي آلماني زبان اين شخصيت از چنان جايگاهي برخوردار است،‌ كه از اواخر قرن هجدهم آثار وي به عنوان آثار كلاسيك در نظر گرفته شده اند.

لئوناردو داوينچي



لئوناردو داوينچي نقاش، مجسمه ساز،‌ معمار،‌ طراح و مهندس ايتاليايي دومين نابغه برتر جهان از ضريب هوشي 205 برخوردار بود. تابلوهاي نقاشي "شام آخر" و "مونا ليزا" اين هنرمند از برجسته ترين آثار هنري دوره رنسانس محسوب مي شد. يادداشت هاي به جا مانده از داوينچي حاكي است: وي از خلاقيت هاي بالاي فني برخوردار بوده به طوري كه بسيار جلوتر از زمان خود به سر مي برده است

امانوئل سويدن برگ



امانوئل سويدن برگ مبتكر مسيحي و‌ فيلسوف و دانشمند الهيات سوئدي بود كه با برخورداري از ضريب هوشي 205 دستنوشته حجيمي از كلام الهي از وي به يادگار مانده است. اندكي پس از مرگ او،‌ هوادارانش بلافاصله جمعيت پيرو فلسفه سويدن برگ را با هدف مطالعه در زمينه افكار وي راه اندازي كردند


گاتفريد ويلهلم وون ليبنيز



گاتفريد ويلهلم وون ليبنيز چهارمين نابغه برتر جهان از ضريب هوشي 205 برخوردار بود. اين فيلسوف برجسته آلماني در رشته حقوق و فلسفه تحصيل كرد. اين فيلسوف شهير در زمان خود نقش قابل توجهي در مسائل سياسي و ديپلماتيك اروپا ايفا كرد. وي در مقوله فلسفه و رياضيات از جايگاه برجسته اي برخوردار بود

جان استوارت ميل



جان استوآرت ميل فيلسوف، اقتصاددان و مبلغ مكتب سودمندگرايي انگليسي بود كه از ضريب هوشي 200 بهره برده بود. وي همچنين روزنامه نگاري برجسته در دوره اصلاحات قرن نوزدهم به شمار مي رفت. وي از اصل سادگي در زندگي خود تبعيت مي كرد.

بلز پاسكال



بلز پاسكال رياضيدان،‌ فيزيكدان، فيلسوف مذهبي و استاد نثر فرانسوي بود. ضريب هوشي او 195 بود و اساس تشكيل تئوري مدرن احتمالات را بنا نهاد. وي همچنين زمينه گسترش تعليماتي مذهبي را بنا نهاد كه ادراك خدا را از طريق دل به جاي منطق آموزش مي داد

لودويگ ويتگنشتاين



لودويگ جوزف يوهان ويتگنشتاين فيلسوف انگليسي زاده شده در اتريش بود كه ضمن برخورداري از ضريب هوش 190 به عنوان بزرگترين فيلسوف قرن بيستم به شمار مي رفت. شخصيت اين نابغه شهير از جذابيت بسياري در بين هنرمندان،‌ نمايشنامه نويسان، شاعران، داستان نويسان،‌ موسيقي دانان و حتي فيلم سازان برخوردار بود

بابي فيشر



بابي فيشر كه به روبرت جيمز فيشر معروف است، شطرنج باز ماهر آمريكايي بود كه از ضريب هوشي 187 بهره برده بود. اين نابغه مشهور در سال 1958 عنوان جوان ترين شطرنج باز تاريخ را به خود اختصاص داد. بازي خيره كننده وي در مسابقات قهرماني جهاني 1972 افكار عمومي آمريكا را به بازي شطرنج هدايت كرد. فيشر بازي شطرنج را از سن 6 سالگي آموخت و در سن 16 سالگي با هدف وقف كامل خود به اين بازي،‌ ترك تحصيل كرد

گاليلئو گاليله



گاليلئو گاليله فيلسوف علوم طبيعي،‌ منجم و رياضيدان ايتاليايي بود كه به پيشبرد علوم حركت،‌ ستاره شناسي و قدرت مواد كمك شاياني كرد. وي از بهره هوشي 185 برخوردار بود و كشفياتش از طريق تلسكوپ علم نجوم را متحول ساخت.

مادام دي استل



آنه لوئيز جرماني نكر بارونس دي استل هولستين معروف به مادام دي استل دانشمند،‌ مبلغ سياسي و سخنور فرانسوي - سوئيسي بود كه از ضريب هوشي 180 سهم برده بود. وي به عنوان واسطه اي ميان فرهنگ نو استعماري اروپا به مكتب رومانتيك گرايي به شمار مي رفت. نوشته هاي او در زمينه هاي داستاني،‌ نوازندگي، مقالات اخلاقي و سياسي،‌ انتقادات ادبي،‌ مطالب تاريخي، خاطرات شخصي و شعر از شهرت بالايي برخوردار است.

توابع رياضی و ويژوال بيسيک


مقدمه
برای نوشتن برنامه های مهندسی ، محاسباتی ، گرافيکی و آماری نياز داريد تا از برخی توابع رياضی استفاده نمائيد . ويژوال بيسيک ۶ دارای مجموعه ای از توابع است که برای انجام محاسبات عددی پيش بينی شده اند . در اين مقاله ابتدا با اين توابع آشنا شده و سپس چگونگی ايجاد ساير توابع رياضی را که در ميان اين مجموعه وجود ندارند خواهيد ديد . در پايان نيز با توابع رياضی موجود در دات نت آشنا می شويد .

نکته: متن های انگلیسی به دلیل راست به چپ بودن صفحه کمی بهم ریخته اند، مواظب باشید دچار اشتباه نشوید
توابع رياضی موجود در ويژوال بيسيک ۶

- تابع Abs (قدرمطلق) : مقدار بدون علامت يک عدد را برمی گرداند .
- تابع Atn (آرک تانژانت) : خروجی تابع عددی از نوع double است که برابر زاويه ای است که تانژانت آن عدد ورودی تابع است .
- تابع Cos ( کسينوس ) : خروجی تابع عددی از نوع double است که برابر کسينوس زاويه ورودی است .
- تابع Exp (توان نمانی) : خروجی تابع عددی از نوع double است که برابر e به توان ورودی تابع است .
- تابع Int (تابع کف يا تابع جزء صحيح) : نزديکترين عدد صحيح مساوی يا کوچکتر نسبت به عدد ورودی را برمی گرداند .
- تابع Log (لگاريتم ) : خروجی تابع عددی از نوع double است که برابر لگاريم طبيعی عدد ورودی است ( لگاريتم بر مبنای عددe يا همان Ln )
- تابع Round ( گرد کردن ) : خروجی تابع عددی از نوع double است که برابر نزديکترين عدد صحيح به مقدار عدد ورودی است .
- تابع Sgn (علامت) : خروجی تابع عددی از نوع صحيح است که نشان دهنده علامت عدد ورودی است .
- تابع Sin (سينوس ) : خروجی تابع عددی از نوع double است که برابر سينوس زاويه ورودی است .
- تابع Sqr (جذر) : خروجی تابع عددی از نوع double است که برابر ريشه دوم يا جذر عدد ورودی است .
- تابع Tan (تانژانت) : خروجی تابع عددی از نوع double است که برابر با تانژانت زاويه ورودی ( برحسب راديان ) می باشد .

نکته : برای محاسبه توان n ام يک عدد ( n می توان صحيح يا اعشاری باشد ) از اپراتور ^ استفاده نمائيد . برای مثال :
2^5=32
9^0.5=3
4.2^3.7=202.31


چگونگی ايجاد ساير توابع رياضی که در ويژوال بيسيک ۶ وجود ندارند

جدول زير چگونگی محاسبه ساير توابع رياضی که در ويژوال بيسيک ۶ وجود ندارند را نشان می دهد :

سکانت
Sec(X) = 1 / Cos(X)
کسکانت
Cosec(X) = 1 / Sin(X)
کتانژانت
Cotan(X) = 1 / Tan(X)
آرک سينوس
Arcsin(X) = Atn(X / Sqr(1-X * X ))
آرک کسينوس
Arccos(X) = Atn(-X / Sqr(1-X * X)) + 2 * Atn(1)
آرک سکانت
Arcsec(X) = Atn(X / Sqr(X * X - 1)) + Sgn((X) -1) * (2 * Atn(1))
آرک کسکانت
Arccosec(X) = Atn(X / Sqr(X * X - 1)) + (Sgn(X) - 1) * (2 * Atn(1))
آرک کتانژانت
Arccotan(X) = Atn(X) + 2 * Atn(1)
سيونس هيپربوليک
HSin(X) = (Exp(X) - Exp(-X)) / 2
کسينوس هيپربوليک
HCos(X) = (Exp(X) + Exp(-X)) / 2
تانژانت هيپربوليک
HTan(X) = (Exp(X) - Exp(-X)) / (Exp(X) + Exp(-X))
سکانت هيپربوليک
HSec(X) = 2 / (Exp(X) + Exp(-X))
کسکانت هيپربوليک
HCosec(X) = 2 / (Exp(X) - Exp(-X))
کتانژانت هيپربوليک
HCotan(X) = (Exp(X) + Exp(-X)) / (Exp(X) - Exp(-X))
آرک سينوس هيپربوليک
HArcsin(X) = Log(X + Sqr(X * X + 1))
آرک کسينوس هيپربوليک
HArccos(X) = Log(X + Sqr(X * X - 1))
آرک تانژانت هيپربوليک
HArctan(X) = Log((1 + X) / (1 - X)) / 2
آرک سکانت هيپربوليک
HArcsec(X) = Log((Sqr(1-X * X) + 1) / X)
آرک کسکانت هيپربوليک
HArccosec(X) = Log((Sgn(X) * Sqr(X * X + 1) +1) / X)
آرک کتانژانت هيپربوليک
HArccotan(X) = Log((X + 1) / (X - 1)) / 2
لگاريتم بر مبنای N
LogN(X) = Log(X) / Log(N)


اعداد π و e در ويژوال بيسيک 6
برای استفاده از عدد پی و عدد e در برنامه های خود ثوابت زير را تعريف نمائيد :



Const Pi = 3.14159265358979

Conste = 2.71828182845904

همچنين عدد پی را می توان به صورت زير تعريف کرد :
Pi = 4*Atn(1)


تبديل راديان / درجه
چون اکثر توابع مثلثاتی بر حسب راديان کار می کنند گاهی اوقات نياز داريم تا زاويا را از در جه به راديان و بالعکس تبديل کنيم . برای تبديل يک زاويه که بر حسب راديان می باشد به درجه آنرا در 180 ضرب کرده و سپس بر عدد پی تقسيم می کنيم :
Degree(x) =x*180/Pi
برای تبديل يک زاويه که بر حسب درجه بيان شده به راديان آنرا در عدد پی ضرب کرده و سپس بر 180 تقسيم می کنيم :
Rad(x) =x*Pi/180


توابع رياضی و VB.Net
مجموعه توابع رياضی در در ويژوال بيسيک دات نت وجود دارند بسيار قويتر و کاملتر هستند . اين مجموعه توابع در کلاس System.Math موجود می باشند :
- در کلاس Math دو ثابت به اسم E و PI برای نشان دادن پايه لگاريتم طبيعی و عدد پی وجود دارند .


- توابع مثلثاتی :
Acos ( آرک کسينوس ) ، Asin ( آرک سينوس) ، Atan ( آرک تانژانت) ، Atan2 ( آرک تانژانت خارج قسمت تقسيم ورودی ها ) ، Cos ( کسينوس ) ، Sin ( سينوس ) ، Tan ( تانژانت )


- توابع عمومی : Abs ( قدرمطلق ) ، BigMul ( حاصلضرب کامل دو عدد 32 بيتی ) ، Ceiling ( تابع سقف ) ، DivRem ( خارج قسمت نقسيم دو عدد ) ، Floor ( تابع کف ) ، IEEERemainder ( باقيمانده نقسيم دو عدد ) ، Max ( ماکزيمم بين دو عدد ) ، Min ( مينيمم بين دو عدد ) ، Round ( تابع گرد کردن ) ، Sign ( تابع علامت ) ، Sqrt ( تابع جذر )


- توابع هيپربوليک : Cosh ( کسينوس هيپربوليک ) ، Sinh ( سينوس هيپربوليک ) ، Tanh ( تانژانت هيپربوليک )

- توابع نمايي و لگاريتمی : Exp ( عدد e به توان مقدار ورودی ) ، Log ( لگاريتم ) ، Log10 ( لگاريتم بر پايه 10 ) ، Pow ( تابع توان )
 
محمد شهبازی